میلاد علی پور

میلاد علی پور English translator, interpreter and teacher

Over ninety percent of the words I wrote here in this online dictionary are the ones nobody had mentioned before. I' m not here to repeat what already exists in Abadis for I' m not interested in imitating or doing something repeatedly. The only reason I work here is; my countrymen could be able to use my new suggestions

Stay classy my fellow Persians

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



loss٢٢:٤٠ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢بلاگزارش
5 | 1
slough off٢٠:٤٥ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢دور انداختن، از شر کسی/چیزی خلاص شدن، ناامیدی، افسردگیگزارش
2 | 1
overhanging١٩:٥٤ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢جلو آمدهگزارش
14 | 0
dead on one١٧:٢٤ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢نای کار کردن نداشتن، از پا افتادنگزارش
0 | 1
brush by١٧:١٩ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢به سرعت از کنار کسی رد شدن ( درحالی که کمی با او برخورد کردن، یا تماس داشتن، مانند مالیده شدن لباسهایشان به هم )گزارش
12 | 0
start for١٧:١٥ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢به سمت چیزی/جایی رفتنگزارش
9 | 0
spring about١٦:٥٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢به یکباره به این طرف و آن طرف رفتنگزارش
7 | 0
lord over١٦:٥٧ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢ادعای اقتدار داشتن، تسلط داشتن، مسلط بودن، فرمان دادنگزارش
7 | 0
spring١٦:٥٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢به یکباره به این طرف و آن طرف رفتنگزارش
7 | 1
old bird٢٣:١٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢١قدیمی، پایه بالا، باتجربه، کهنه کار، پیشکسوتگزارش
2 | 0
resist٢٣:٠٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢١معنای مبارزه هم می دهد. نه به عنوانِ جنگ طلب، بلکه فردی که بر علیه ستم ایستادگی کرده و با آن مبارزه می کندگزارش
5 | 0
stand up to٢٢:٤٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢١به چیزی رسیدن، درحد کسی/چیزی بودنگزارش
2 | 1
make the rounds٢٠:٢٠ - ١٤٠٠/٠٦/٢١سینه به سینه چرخیدن، نُقل مجلس شدنگزارش
5 | 0
be a match for someone٢٠:١٦ - ١٤٠٠/٠٦/٢١با کسی رقابت کردن، درحدو اندازه ی کسی بودن، یارای مقاومت دربرابر کسی را داشتن، ( بیشتر به برابری قدرت ها و حریف ها اشاره دارد، برعکس be more than a m ... گزارش
2 | 0
be of use١٩:٥٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢١سودمند واقع شدن، استفاده ی بهتری داشتنگزارش
5 | 0
triviality٢١:٤٢ - ١٤٠٠/٠٦/٢٠بی اهمیت، چرت و پرتگزارش
2 | 0
trivialities٢١:٤٢ - ١٤٠٠/٠٦/٢٠مسائل و موضوعات بی اهمیت، چرت و پرتگزارش
0 | 0
austere١٨:٥١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٠خشک و خالیگزارش
5 | 0
lumber١٨:٤٧ - ١٤٠٠/٠٦/٢٠به آرامی راه رفتن، به آرامی و سنگینی حرکت کردن، همچون حرکت کامیونگزارش
14 | 0
leaf trough١٨:٢٢ - ١٤٠٠/٠٦/٢٠املای این فعل به صورتِ leaf through است و کلمه ی through در این مدخل اشتباه ثبت شده.گزارش
0 | 0
hut١٢:٤٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢٠اتاقک، کابینگزارش
7 | 1
roil٠٠:٢٢ - ١٤٠٠/٠٦/٢٠به هم زدن، ( معده و شکم )گزارش
0 | 0
remnants٢٣:٥٧ - ١٤٠٠/٠٦/١٩باقیمانده، مابقی، ته ماندهگزارش
16 | 0
strategies٢٣:٢٩ - ١٤٠٠/٠٦/١٩اندیشه هاگزارش
0 | 1
offhandedly٢٣:٣٧ - ١٤٠٠/٠٦/١٩بدون فکر کردن، بدون اینکه فکر کند، بی هوا چیزی پراندنگزارش
2 | 0
strategy٢٣:٢٩ - ١٤٠٠/٠٦/١٩اندیشه، روش، ایدهگزارش
9 | 1
poles١٩:٤٠ - ١٤٠٠/٠٦/١٩لهستانی ها، فرهنگ و مردم لهستان، مردم لهستانی تبارگزارش
5 | 1
pole١٩:٤٠ - ١٤٠٠/٠٦/١٩لهستانی تبارگزارش
12 | 1
by my wits١٨:٠٨ - ١٤٠٠/٠٦/١٩با عقل و درایت، با تدبیر و شعور، بافکر و حساب شدهگزارش
2 | 0
put two and two together١٧:٥٦ - ١٤٠٠/٠٦/١٩خودت تا تهش را برو، می تونی حدس بزنی چی می شه، خودت می تونی بفهمی، درست حدس زدن، با حدس به موضوعی پی بردن، نتیجه ی درست را از گمان گرفتنگزارش
9 | 1
drafty١٦:٤٠ - ١٤٠٠/٠٦/١٩سردگزارش
9 | 0
commandeer١٦:٢٩ - ١٤٠٠/٠٦/١٩استفاده کردن از چیزی ( ساختمان یا وسیله نقلیه ) که متعلق به فرد دیگری استگزارش
9 | 0
desperate for١٤:٣٣ - ١٤٠٠/٠٦/١٩تو کف چیزی بودن، دربه در دنبال چیزی بودن، هوس کسی/چیزی را داشتنگزارش
18 | 0
leveled١٤:٢٦ - ١٤٠٠/٠٦/١٩تخریب شده، با خاک یکسان شده، سراسر نابود شدهگزارش
9 | 0
rimmed٠٠:٤٠ - ١٤٠٠/٠٦/١٩پُر از، مملو ازگزارش
2 | 0
rim٠٠:٣٩ - ١٤٠٠/٠٦/١٩پُرگزارش
2 | 1
furtive٢٣:٠٦ - ١٤٠٠/٠٦/١٨مراقب، گوش به زنگگزارش
5 | 0
furtively٢٣:٠٥ - ١٤٠٠/٠٦/١٨دزدکیگزارش
2 | 1
compatible with١٧:٥٦ - ١٤٠٠/٠٦/١٨سازگار با، مطابق با، همخوان باگزارش
5 | 0
temper٠٠:١٣ - ١٤٠٠/٠٦/١٧متوقف کرد�، جلوی چیزی را گرفتنگزارش
16 | 1
foremost١٨:٠٠ - ١٤٠٠/٠٦/١٦اولویتگزارش
5 | 1
in the span of١٧:٢٣ - ١٤٠٠/٠٦/١٦مدتِ، درطولِ، در مدتِگزارش
9 | 0
sweet pie١٦:١٧ - ١٤٠٠/٠٦/١٦عزیزِ دل، عشق، جیگرطلا، نفس، عنوانی برای اشاره به فردی که خیلی مورد علاقه تان استگزارش
16 | 0
balloon٢٣:٢٧ - ١٤٠٠/٠٦/١٥بالا رفتن، افزایش یافتن، زیاد شدن، گسترش یافتن، به سرعت بالا رفتنگزارش
28 | 0
falter٢٣:٠٣ - ١٤٠٠/٠٦/١٥دچار اختلال شدنگزارش
12 | 1
give away٢٢:٥٧ - ١٤٠٠/٠٦/١٥لو دادنگزارش
5 | 1
meant for٢٢:٣١ - ١٤٠٠/٠٦/١٥مناسب یا جوابگوی چیزی بودنگزارش
14 | 0
strike out١٣:١٣ - ١٤٠٠/٠٦/١٥در مسیری حرکت کردنگزارش
21 | 0
sense of humor١٩:٣٦ - ١٤٠٠/٠٦/١٤نمک ریختن، نمکدون شدنگزارش
16 | 1
scoot over١٩:٢٤ - ١٤٠٠/٠٦/١٤تکان دادن، جابجا کردن ( در این کاربُرد، یک نام یا ضمیر میان دو واژه می آید )گزارش
9 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده