میلاد علی پور

میلاد علی پور English translator, interpreter and teacher

Over ninety percent of the words I wrote here in this online dictionary are the ones nobody had mentioned before. I' m not here to repeat what already exists in Abadis for I' m not interested in imitating or doing something repeatedly. The only reason I work here is; my countrymen could be able to use my new suggestions

Stay classy my fellow Persians

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



well bred١٨:٠١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩اصیل، نژادهگزارش
7 | 0
roman nose١٧:٤٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩دماغ عقابیگزارش
5 | 0
in full force١٦:٢٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩با تمام قوا، با تمام نیروگزارش
5 | 0
puffed up١٦:٠٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩خودستا، قیافه گیر، خودچس پندارگزارش
7 | 0
lazily١٣:٤٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩به آرامی، ت خفیفگزارش
14 | 0
well into something١٢:٢٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩زیاده روی کردن، بیش از حد کاری را انجام دادنگزارش
2 | 0
beat into٢٣:٣٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨به زور کسی را مجبور به کاری کردنگزارش
0 | 1
steely eyed٢٢:٤٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨نگاه نافذ، نگاه سنگین، نگاهِ سختگزارش
0 | 1
judging from٢٢:٢٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨باتوجه به، با درنظر گرفتنِگزارش
12 | 0
venture out٢١:٥٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨دل به دریازدن و بیرون رفتنگزارش
16 | 0
frown٢١:٢٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨ناراحتی، آویزان شدن لب و لوچه، غمگینیگزارش
5 | 1
biting through٢١:١٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨تو رفتن، داخل شدن، فرو رفتنگزارش
2 | 0
blood rushed to his face٢٠:٤٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨صورتش سرخ شد، از خجالت یا عصبانیت یا ترسگزارش
2 | 1
think less of١٩:٥٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨ارزش نگذاشتن، احترام نگذاشتن، تصور /نظر/ذهنیتِ بد داشتنگزارش
5 | 1
hint١٧:٤٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨ذره، اندک، جز، کمگزارش
7 | 1
fidgety١٧:٣٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨معذبگزارش
5 | 0
stuffy١٧:٠٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨تو دماغیگزارش
2 | 1
shot up١٦:٣٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨سریع برخاستن، زود بلند شدنگزارش
7 | 0
book of matches١٥:١٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨کبریت جیبی، کبریت مقوایی، کبریت کاغذیگزارش
2 | 0
get under one's skin١٤:٥١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨رو مخ کسی رفتن، رو اعصاب کسی رفتن، با اعصاب کسی بازی کردنگزارش
7 | 0
flirtation١٤:٤٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨دلبری کردن، خود را شیرین کردنگزارش
5 | 0
much like٢٣:٠٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧درست مثلِ، دقیقا شکلِگزارش
2 | 0
accent٢٣:٠٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧آمدن، خوردن ( درمورد لباس استفاده می شود، مثلا رنگ به شما می آید، به تیپ ات می خورد )گزارش
9 | 1
fare٢٢:٠٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧برنامه، سرگرمی، چیزی که به عنوان سرگرمی از رادیو تلویزیون پخش یا ارائه می شودگزارش
2 | 1
strain٢١:٢١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧لطمهگزارش
2 | 1
on the spot١٩:٢٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧همان موقع، همان لحظه، در آن واحدگزارش
2 | 0
of little consequence١٨:٤٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧کم اهمیت بودن، بی اهمیت بودن، مهم نبودنگزارش
0 | 1
at a loss for words١٨:٤٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧حرفی برای زدن نداشتنگزارش
7 | 0
slosh١٨:٣٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧ریختن، بیرون آمدن، پخش شدنگزارش
5 | 0
mended stockings١٦:٥٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧جورابهای وصله شده، جوراب وصله پینه شدهگزارش
2 | 0
if the truth be known٢٣:٣١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦راستشو بگم، راستشو بخوای، حقیقتش، راستشگزارش
2 | 0
truth be told٢٣:٣١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦راستشو بگم، حقیقتشگزارش
7 | 0
have the heart to do٢٣:٢٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦دل نیامدن، دل انجام کاری را داشتنگزارش
5 | 1
on again and off again٢٢:٤٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦شل کن سفت کنگزارش
0 | 1
i could tell٢١:٢٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦فهمیدم، گرفتمگزارش
2 | 1
not be lost on someone١٨:٣٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦برای کسی اثر داشتن، برای کسی فایده داشتن، روی کسی اثر قابل توجه گذاشتنگزارش
5 | 0
flare away١٦:٢٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦پخش شدن، بیرون آمدن، شیوع یافتن، خارج شدنگزارش
2 | 0
contort into١٥:٥٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦درآمدن، تغییر پیدا کردن، تبدیل شدن بهگزارش
2 | 0
ferocity١٥:٤١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦سنگدلیگزارش
0 | 1
that is٢٢:٠٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥یعنی، به این معنا کهگزارش
5 | 0
call away٢٠:٤٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥از کسی خواستن برای ترکِ جایی، درخواست برای ترک جایی، معمولا با تلفن از کسی درخواستِ بیرون رفتن کردنگزارش
9 | 0
severely١٥:٠٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥با تحکم، به حالتِ تندی، به شکلِ زننده ای، با تُندیگزارش
14 | 0
make light of١٤:٠٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥ساده و بی اهمیت جلوه دادنگزارش
0 | 1
churn١٤:٠١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥با تکان های شدید پیش رفتنگزارش
7 | 0
snap١٣:٥٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥حرکتِ سریع، حرکت ناگهانی و تندگزارش
12 | 0
break out١٣:٣٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥برای عرق کردن هم به کار می رودگزارش
5 | 0
pull away١٢:٣٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥راه افتادن، حرکت کردن، جلو رفتنگزارش
7 | 0
a heartbeat away١١:٣١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥یک سر سوزن فاصله داشتنگزارش
2 | 0
at any moment٠١:٠٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥در هر لحظه، هروقت که شد، هرچه زودترگزارش
9 | 0
strategical٠٠:٣٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥راهبردی، سوق الجیشیگزارش
2 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده