میلاد علی پور

میلاد علی پور English translator, interpreter and teacher

Over ninety percent of the words I wrote here in this online dictionary are the ones nobody had mentioned before. I' m not here to repeat what already exists in Abadis for I' m not interested in imitating or doing something repeatedly. The only reason I work here is; my countrymen could be able to use my new suggestions

Stay classy my fellow Persians

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



fervent٠٢:٠٦ - ١٤٠٠/٠٦/٢٩مشتاقگزارش
2 | 0
beta reader٢١:٢٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨ویراستار، مصحح، اصلاح کننده، ویرایشگر، غلط گیر، ( فردی که نوشته های یک نویسنده را پیش از چاپ به منظور بازبینی و تصحیح غلط ها و ایرادات، آن پیش از ارا ... گزارش
5 | 0
must see٢١:٠٧ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨به شدت توصیه شده، شدیدا پیشنهادیگزارش
12 | 0
safely١٧:٤٦ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨به جرأت، به قطعیتگزارش
7 | 1
parameter١٦:٥٩ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨شاخصه، ویژگیگزارش
9 | 0
peace through avoidance١٢:٠٥ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨دوری و دوستیگزارش
0 | 1
warned٠١:٣٦ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨آگاه، حواس جمعگزارش
5 | 0
pockmark٠٠:٣٥ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨سوراخ سوراخ شدن/کردنگزارش
7 | 0
resurrect٢٣:١٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧به زندگی برگشتنگزارش
2 | 0
narrowly٢٢:٥٥ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧لب مرز، به زورگزارش
9 | 0
sprawled٢١:٠٢ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧طاق بازگزارش
2 | 0
at an end٢٠:٤٩ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧به پایان رسیده، تکمیل شده، کامل شده، تمام شدهگزارش
5 | 0
take charge٢٠:٣٠ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧کنترل اوضاع را به دست گرفتن، بر چیزی/جایی/افرادی مسلط شدنگزارش
32 | 0
nudge٢٠:٠٩ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧نزدیک شدن، به چیزی/جایی/کسی رسیدنگزارش
5 | 0
crash through٢٠:٠٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧با شکستن/تخریب کردن/له کردن از مانعی رد شدن، نفود/رخنه کردن، خط را شکستنگزارش
12 | 0
cringe٠٢:٠٩ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧به پا افتادنگزارش
2 | 1
citizenry٠١:٢٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧غیرنظامیانگزارش
0 | 0
fling open٠١:١٢ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧با هل دادن یا کوبیدن در را باز کردنگزارش
2 | 0
breathlessly٠١:٠٤ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧همانطور که نفس نفس می زدگزارش
0 | 0
watchtower٠٠:٤٤ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧برجکگزارش
0 | 0
not much of a٠٠:٣٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧حریفِ دیگری نبودن، به پای دیگری نرسیدن، در حد واندازه های دیگری ظاهر نشدن، ( از لحاظ مقایسه میانِ دو چیز )گزارش
0 | 1
predawn٠٠:٢٥ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧پیش از طلوع خورشید، گرگ و میشِ قبل از درآمدن آفتابگزارش
2 | 1
zoom away٢١:٣٥ - ١٤٠٠/٠٦/٢٦عجله داشتن، به سرعت رفتن، گاز وسیله ای را گرفتن، تخت گاز رفتن، به سرعت جایی را ترک کردنگزارش
2 | 0
burned into one٢١:٣٠ - ١٤٠٠/٠٦/٢٦به راحتی فراموش نشدن، در ذهن حک شدن، ملکه ی ذهن شدنگزارش
2 | 0
feel sorry for yourself٢١:٢٢ - ١٤٠٠/٠٦/٢٦دلت واسه خودت بسوزه یا واسه خودت متأسف باشگزارش
0 | 1
shade٢٠:٤١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٦پردهگزارش
7 | 1
rumble١٩:٣٤ - ١٤٠٠/٠٦/٢٦خروش، غوغاگزارش
9 | 0
sharing١٩:١٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢٦درد و دل، صحبت کردن، حرف زدن، دراختیار گذاشتن ( چه اطلاعات و چه موراد دیگر )گزارش
9 | 1
cloaked١٧:١٥ - ١٤٠٠/٠٦/٢٦فرورفته، پنهان، در لفافه، غرق شده درگزارش
0 | 1
be torn between١٧:٠٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢٦سر دوراهی گیر کردن، تردید داشتنگزارش
0 | 1
raise one٢١:٥٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢٥باورنکردن، ابرو بالا انداختن در اثر نارضایتی یا تعجب. ناراحتی خود را نشان دادنگزارش
2 | 0
more than a few٢١:٥٥ - ١٤٠٠/٠٦/٢٥بسیاری، کُلی، به شدت، تا حد زیادی، خیلی زیادگزارش
5 | 0
rake across١٧:٠٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢٥کشیدن با فشار روی چیزی، فرو بُردن، چنگ گرفتنگزارش
2 | 0
sputter٠١:٠٤ - ١٤٠٠/٠٦/٢٥به سختی حرف زدن، ( به دلایلِ عصبی بودن یا غمگین بودن یا هیجان زده بودن، یا شوکه شدن )گزارش
9 | 0
more than that٠٠:٤٦ - ١٤٠٠/٠٦/٢٥از این گذشته، جدای از اینگزارش
5 | 0
splash٢٣:٣٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤حرکت کردن در آب، به نحوی که بخشی از آن به اطراف بپاشد، همچون خودرویی که از داخل چاله ی آبی با سرعت رد می شودگزارش
12 | 0
treasure٢٣:٢٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤عنیمت شماردنگزارش
9 | 0
formulate٢٣:١٥ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤پایه ریزی کردن، پایه ریختن، برنامه ریختن، برنامه ریزی کردنگزارش
9 | 0
fall in a heap٢٣:٠١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤از پا افتادن، ناک اوت شدن، افتادن و دیگر یارای بلند شدن نداشتنگزارش
0 | 1
rail against٢٢:٤١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤سرزنش کردن، انتقاد کردن، توبیخ کردن، خُرده گرفتن، ایراد گرفتنگزارش
2 | 1
blank look١٨:٠١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤چهره ی بی حالت، بی تفاوتگزارش
2 | 1
down٠١:٣٠ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤از میانِ، از دلِ، از وسطِ، در امتدادِ، در میانِ، از ( برای عبور از مکانها استفاده می شود )گزارش
16 | 1
in step with٠١:٠١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤هم عقیده، هم رنگ جماعت، مانند بقیهگزارش
7 | 0
at one٢٣:٣٧ - ١٤٠٠/٠٦/٢٣پست، خوار ، فرومایه، تسلیم شدن، به پا افتادنگزارش
2 | 2
practicing religion٢٣:٢٦ - ١٤٠٠/٠٦/٢٣فعالِ مذهبی، فرد مذهبی که تمام مناسک و رفتار های دینی را دقیق و موبه مو اجرا می کندگزارش
7 | 0
squirm٢٣:١٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢٣جابجا شدنگزارش
12 | 0
odd jobs٢٢:١٤ - ١٤٠٠/٠٦/٢٣کارهای داخل خانه، کارِ روزمرهگزارش
2 | 0
scarred٢٣:٠٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢زخمیگزارش
7 | 0
for all i know٢٢:٥٩ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢کسی چه می دونه، خدا می دونهگزارش
5 | 1
off guard٢٢:٥٦ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢از حالت تدافعی/دفاعی خارج ساختن/بیرون آوردن، یخ کسی را باز کردنگزارش
12 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده