میلاد علی پور

میلاد علی پور English translator, interpreter and teacher

Over ninety percent of the words I wrote here in this online dictionary are the ones nobody had mentioned before. I' m not here to repeat what already exists in Abadis for I' m not interested in imitating or doing something repeatedly. The only reason I work here is; my countrymen could be able to use my new suggestions

Stay classy my fellow Persians

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



termination١٤:٥٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٥رفتنگزارش
9 | 0
wrap٢٢:٥٧ - ١٤٠٠/٠٨/١٤گرفتن، به چیزی بند کردن مانند دست که به کمر می گیرندگزارش
5 | 0
set out٢٢:٤٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٤مرتب کردن، چیدن، گذاشتنگزارش
18 | 0
occur to١٧:٣١ - ١٤٠٠/٠٨/١٣دانستن، فهمیدنگزارش
5 | 0
in which case٢٢:٠٩ - ١٤٠٠/٠٨/١١که در این حالتگزارش
12 | 0
southside١٩:٠٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٠South side بخشی از شیکاگو است، نه همان شیکاگوگزارش
2 | 0
conservatory١٧:٤٩ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩اتاق نورگیر، بسیار مناسب است ( فضایی به شکل گلخانه و آلاچیق که درست به ساختمان اصلی چسبیده است و هم از درون و هم از بیرون، ورودی دارد. دور تا دور آن ... گزارش
30 | 0
spin around١٧:٣٨ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩برگشتنِ سریع، چرخیدنِ ناگهانیگزارش
28 | 0
write one up٢٣:٣٠ - ١٤٠٠/٠٧/٣٠برای کسی گزارش لغو دستور پُر کردنگزارش
5 | 0
run out of road٢٣:١٥ - ١٤٠٠/٠٧/٣٠منابع و حمایت را از دست دادن، قادر به ادامه دادن نبودن، کنار گذاشته شدنگزارش
2 | 0
jive٠١:٠٦ - ١٤٠٠/٠٧/٣٠سر کسی شیره مالیدنگزارش
5 | 0
out of line٢٣:٠٨ - ١٤٠٠/٠٧/٢٩مغز رد دادنگزارش
5 | 1
to tell you٢٣:١٨ - ١٤٠٠/٠٧/٢٨حقیقتش، راستش، راستشو بخوای، حقیقتشو بخوایگزارش
2 | 0
fucker٢٢:٣١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٨آدم منفور، نفرت انگیز و حقیر، آدم احمق ( مواردی که عرض کردم، طبق دیکشنری کالینز و وبستره. الزاما قرار نیست اون معنای ناجور رو بده. )گزارش
2 | 0
code of honor٢٢:٠٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٨هنجارگزارش
7 | 0
shitcan٢٠:٤٨ - ١٤٠٠/٠٧/٢٨پس زدن، دور انداختن، کنار زدن، کنارگذاشتن، بی خیال چیزی/کاری شدن، دست کشیدنگزارش
9 | 0
bear claw١٨:٥٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٨پنجه ی خِرس ( نوعی شیریینی است که قالب آن به شکل پنجه ی خرس است )گزارش
7 | 0
panny٢٢:٣٠ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥آلت تناسلی مردانه، در واقع ترکیبی با واژه ی fanny است که به معنای آلت مونث است. به مرد ترسو هم اطلاق می شودگزارش
9 | 0
jerk around٢٠:٥٨ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥سر به سر گذاشتن، اوسکول کردن، دست به سر کردن، گیر آوردن، به بازی گرفتنگزارش
16 | 0
barkeeper١٣:٥٤ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥ساقیگزارش
7 | 0
get on with١٣:١٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥با کسی/چیزی سر کردنگزارش
9 | 0
copy that٠٧:٤٧ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥به حالت امری اگر به کسی گفته شود، می تواند معنای بفهم، درک کن، تو مغزت فرو کن نیز باشدگزارش
14 | 1
good job٠٢:٥٩ - ١٤٠٠/٠٧/١٧خانوم دستیار، فرمایش شما درسته، اما درمورد این اصطلاح صدق نمی کنه. خود خسته نباشید، واژه ایه که توی فارسی چندین معنی متفاوت داره. یه زمانی یکی از سرک ... گزارش
46 | 1
prag٢٠:٠١ - ١٤٠٠/٠٧/٠٩مرد مفعول، اوبنه ای، حوتاه شده ی واژه pragmatic, به معنای اهل عمل، امکان پذیر، شدنی. در زندان به افرادی پرگ می گویند که اجازه ی مقاربت جنسی به دیگران ... گزارش
9 | 0
sheer٢٠:١٦ - ١٤٠٠/٠٧/٠٢زیاد، بسیار زیادگزارش
23 | 0
put through١٨:٢٠ - ١٤٠٠/٠٧/٠٢ترتیب چیزی را دادن، ردیف کردن، درست کردن، حل کردن، انجام دادن، اجرا کردن، پیش بُردنگزارش
14 | 0
set in١٦:٢٢ - ١٤٠٠/٠٧/٠٢لحاظ کردن، سرلوحه قرار دادن، مدنظر قرار دادنگزارش
9 | 0
flicker١٥:٥٣ - ١٤٠٠/٠٧/٠٢نمایان شدن، درخشیدنگزارش
5 | 0
semidarkness١٢:٥١ - ١٤٠٠/٠٧/٠٢سایه روشنگزارش
5 | 0
invigorate١١:٢٣ - ١٤٠٠/٠٧/٠٢امیدوار کردن/شدنگزارش
7 | 0
footboard٠٨:٥٥ - ١٤٠٠/٠٧/٠٢همچنین رکابِ کامیون و کامیونت که پیش از سوار شدن، پاها را روی آن گذاشته و از آن بالا می روند.گزارش
2 | 0
salt٠١:٣٥ - ١٤٠٠/٠٧/٠٢هیجانی کردن، دل انگیز کردن، زیبا کردن، تو دل برو کردنگزارش
9 | 1
rivulet٠٠:٠٨ - ١٤٠٠/٠٧/٠٢مسیر آبگزارش
7 | 0
swamp٢٢:٥٠ - ١٤٠٠/٠٧/٠١درهم شکستن، فرا گرفتن، مستغرق کردن، از توان انداختن، از پا در آوردن، در هم کوبیدن، سراسیمه کردن، گیج کردن، تحت تاثیر قرار دادن، غوطه ور ساختن، مضمحل ... گزارش
5 | 1
filling١٦:٥٩ - ١٤٠٠/٠٧/٠١اقلام، موارد، اجناس ( برای پُر کردنِ داخلِ چیزی ) وقتی که اسم آن را نمی برندگزارش
2 | 1
common room٠٠:٣٨ - ١٤٠٠/٠٧/٠١اتاق نشیمن، علاوه بر مدرسه و دانشگاه، می تواند در مراکز دیگر همچون بیمارستان، تیمارستان، زندان و هرجای دیگری که ارباب رجوع و پرسنل دارد، وجود داشته ب ... گزارش
12 | 0
knot١٢:١٦ - ١٤٠٠/٠٦/٣١گرفتگی، خستگی ( عضله )گزارش
9 | 1
muscle knot١٢:١٥ - ١٤٠٠/٠٦/٣١گرفتگی عضلهگزارش
2 | 1
older١١:٤٠ - ١٤٠٠/٠٦/٣١سن و سال دارگزارش
7 | 0
tenor٢١:٤٩ - ١٤٠٠/٠٦/٣٠حالتگزارش
5 | 0
here and there١٧:٤٤ - ١٤٠٠/٠٦/٣٠هرزگاهی، گهگاه، گاه وبیگاهگزارش
9 | 1
dig into١٤:٣٤ - ١٤٠٠/٠٦/٣٠اگر در رابطه با خوراکی و غذا باشد، معنای شروع به خوردن می دهد. شروع کردن به خوردن، آغاز بلعیدن، بالا انداختن، به بدن زدنگزارش
9 | 0
ominous٢٢:٤٢ - ١٤٠٠/٠٦/٢٩دلهره آورگزارش
14 | 1
undisturbed٠٢:٣١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٩در آرامشگزارش
12 | 0
blood churning٠٢:١٠ - ١٤٠٠/٠٦/٢٩ترسناک، هیجان آور، وحشتناک، شوکه کنندهگزارش
7 | 1
fervent٠٢:٠٦ - ١٤٠٠/٠٦/٢٩مشتاقگزارش
2 | 0
beta reader٢١:٢٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨ویراستار، مصحح، اصلاح کننده، ویرایشگر، غلط گیر، ( فردی که نوشته های یک نویسنده را پیش از چاپ به منظور بازبینی و تصحیح غلط ها و ایرادات، آن پیش از ارا ... گزارش
5 | 0
must see٢١:٠٧ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨به شدت توصیه شده، شدیدا پیشنهادیگزارش
9 | 0
safely١٧:٤٦ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨به جرأت، به قطعیتگزارش
7 | 1
parameter١٦:٥٩ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨شاخصه، ویژگیگزارش
7 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده