میلاد علی پور

میلاد علی پور English translator, interpreter and teacher

Over ninety percent of the words I wrote here in this online dictionary are the ones nobody had mentioned before. I' m not here to repeat what already exists in Abadis for I' m not interested in imitating or doing something repeatedly. The only reason I work here is; my countrymen could be able to use my new suggestions

Stay classy my fellow Persians

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



هرمان١٠:١٠ - ١٤٠٠/٠٩/٢١اسم هرمان می تونه به هر زبونی باشه. هیچ قومیتی حق نداره بگه فقط مال ما هست و بس. یونانی، فارسی، آلمانی، کردی. شما اگه اسم پسرت رو گذاشتی هرمان، می ... گزارش
16 | 1
imao٢٣:١١ - ١٤٠٠/٠٩/١٧اصطلاحی اینترنتی که بنا به کار برد می تواند، خواننده را دچار اشتباه کند In My Arrogant Opinion از من بپرسی، نظر منو بخوای، به من باشه میگم، منو بگی م ... گزارش
71 | 1
last thing i want to١٣:٤٩ - ١٤٠٠/٠٩/١٢اصلا و ابدا نمی خواهم، به هیچ وجه قصد ندارمگزارش
16 | 1
for the life of٠٤:٤٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٩به هر قیمتی که شده، با وجود تمام تلاش هاگزارش
16 | 1
scooch٠٤:٣٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٩جابجا شدن، جا باز کردن برای کسی، کمی سُر خوردن به اطراف و ایجاد جا کردن برای دیگریگزارش
30 | 1
a sight٢٣:٢٢ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦خیلی، بسیار، زیاد، یک عالمه، یک دنیاگزارش
21 | 1
carousing١٩:٤٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦عیاشی، میگساری، نوشیدنی الکلی نوشیدن، عیاشی و پایکوبی ، باده نوشی و شادی ، باده نوشی و پایکوبی، مست و پاتیلی، سگ مستیگزارش
9 | 1
have half a mind to٢٢:٤٠ - ١٤٠٠/٠٩/٠٣باید . . . . . کار می کردم بهتر بود این کار رو انجام می دادم یه دل می گه . . . . . کنم مربوط به زمانی است که یا در گذشته تمایل داشتید کاری انجام بدید ... گزارش
14 | 1
player unknown battle ground٢٢:٣٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٣رزم گاه بازیکن ناشناخته نبردگاه بازیکن ناشناسگزارش
7 | 1
have half a mind٢٢:٣٣ - ١٤٠٠/٠٩/٠٣یه دل می گهگزارش
12 | 1
durned٢١:٠٣ - ١٤٠٠/٠٩/٠٣برای تاکید به کار می رود. مثلا می گیم برو با اون کلاهت. اینجا واژه ی اون، معنای تاکیدی داردگزارش
9 | 1
bony١٩:٣٨ - ١٤٠٠/٠٩/٠٣لاغر مُردنی، استخونی، پوست و استخونگزارش
12 | 1
have nerve to١٨:٥٢ - ١٤٠٠/٠٩/٠٣جرأت داشتن، وجود داشتن، جیگر داشتن، خواستنگزارش
25 | 1
before٠٠:٣٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢تا اینکهگزارش
14 | 1
lowered his eyes٢٣:٢٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠١نگاه را به زمین دوخت، چشمانش را به پایین دوختگزارش
5 | 1
by trade٢٢:٠٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠١چیره دست، زبردست، استادگزارش
12 | 1
pullman porter٢٢:٠٣ - ١٤٠٠/٠٩/٠١همیار قطار، دستیار قطار، کارگر راه آهن، مهماندار قطارگزارش
7 | 1
if anything١٩:١٩ - ١٤٠٠/٠٨/٢٩از طرف دیگر، از جهتی دیگر، علی رغم، با وجود آنکه، بلکهگزارش
7 | 1
potted plant١٦:١٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢٩گلدانِ گُل آپارتمانی، گلدانِ گیاهگزارش
5 | 1
supposed٢٣:٤٦ - ١٤٠٠/٠٨/٢٨انتظار می رفت، بایستی، باید، قرار بودگزارش
16 | 1
what is this١٩:٠٠ - ١٤٠٠/٠٨/٢٨یعنی چی؟ این کارا واسه چیه؟ این حرفها چیه؟ منظورت چیه؟ همه ی این معادل ها درمفهوم کنایی هستندگزارش
21 | 1
look here١٨:٥٨ - ١٤٠٠/٠٨/٢٨منو باش، منو نگاه، اصلا ببینم. برای جلب توجه فردی در طول مکالمه استفاده می شود. مخصوصا وقتی که طرف عصبانی است و می خواهد حرف مهمی بزندگزارش
7 | 1
speculator١٧:٥٠ - ١٤٠٠/٠٨/٢٨اهل ریسک، خطر پذیر، ربا خوار، قمار باز، سهام باز، دلال ملک، مُحتکر، احتکار گرگزارش
5 | 1
to say nothing of٠١:٥٥ - ١٤٠٠/٠٨/٢٨که دیگر بماند کاربرد آن وقتی است که یک جمله گفته و با ارفاق/زور پذیرفته شده و ما می خواهیم نشان دهیم که امکان اتفاق افتادن جمله ی دوم به مراتب کمتر ی ... گزارش
12 | 1
then again٠١:٣٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٨در عین حال، از طرف دیگه، با این حال، از یه جهتگزارش
12 | 1
rock back and forth٢٠:٢١ - ١٤٠٠/٠٨/٢٧عقب جلو کردن، به جلو و عقب تکان دادن/بُردنگزارش
5 | 1
folks٢٠:١٩ - ١٤٠٠/٠٨/٢٧گاهی اوقات اهل خانهگزارش
7 | 1
weight١٩:٣٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦درمورد پارچه، ضخامت و کلفتیگزارش
14 | 1
without thinking٠٠:٠٤ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦ناخودآگاه، ناعاقلانه، بدون فکر کردنگزارش
2 | 1
groundskeeper١٩:٣٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٤حیاط بان محوطه دارگزارش
5 | 1
tip٢٣:٤٤ - ١٤٠٠/٠٨/٢١لمس کردن کلاه، به نشان احترامگزارش
5 | 1
tuck into١٨:١٦ - ١٤٠٠/٠٨/٢١درون بُردن، درون چیزی گذاشتن، داخل چیزی قرار دادن. مثلا در جیب گذاشتنگزارش
14 | 1
sink back١٨:١٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢١لم دادن، تکیه دادن، به حالت قبل برگشتن از نظر شناختیگزارش
2 | 1
goodness٠٠:٢٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢٠یا خُداااااگزارش
23 | 1
work into٠٠:٢١ - ١٤٠٠/٠٨/٢٠مخلوط کردن، هم زدن رفته رفته در حالت عصبانیت یا خشم و هیجان قرار گرفتن شامل شدن، در برگرفتن، افزودن، اضافه کردنگزارش
9 | 1
twitch٢٣:٤٤ - ١٤٠٠/٠٨/١٩پریدن ناگهانی اعصاب و عضلات در بدن، مانند پشت کمر، گوشه ی چشم، بالای پلک و. . .گزارش
2 | 1
mean٢٢:٣٧ - ١٤٠٠/٠٨/١٩جدی گفتن، جدی بودنگزارش
12 | 1
hoe٢٢:٥٥ - ١٤٠٠/٠٨/١٨کَج بیل، در گویش مردم شهسوار به آن فِکا یا بَلو می گویندگزارش
7 | 1
glaze over٢١:٥٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٨بی حالت شدن، سرد و بی روح شدن، در مورد چشمان به حالتی گفته می شود که در اثر خستگی فرد همزمان هر دو مردمک چشمش را برای لحظه ای زیر پلک بالا می برد. و ... گزارش
16 | 1
party favor١٥:٤٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٨شاباش مهمانیگزارش
12 | 1
is all١٥:٤٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٨فقط همین. ، همینگزارش
7 | 0
charge with١٥:٣٦ - ١٤٠٠/٠٨/١٨روبرو شدنگزارش
7 | 1
musical chairs٢٣:٥٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٧بازی آهنگ و صندلی که تعداد صندلی ها از تعداد شرکت کننده ها بیشتر استگزارش
5 | 0
subsistence farmer٢٠:٢٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٧کشاورزی که بیشتر برای مصرف خودش کشاورزی می کند، کشاورزی که بیشتر محصولش را خودش می خورد و میزان کمتری را می فروشدگزارش
9 | 0
much less٢٠:٠٤ - ١٤٠٠/٠٨/١٧از اون بدترگزارش
5 | 1
blink at٢٢:٤٤ - ١٤٠٠/٠٨/١٥با ناباوری یا تعجب به کسی نگاه کردن، از روی شگفتی یا ناباوری پلک زدنگزارش
2 | 0
out of necessity٢٢:٢٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٥از روی ناچاری، از سر ناچاریگزارش
7 | 1
rightly٢٢:٢٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٥حقیقتاگزارش
12 | 0
side table١٦:٠٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٥میزی که کنار مبل یا تخت قرار می دهند، در ایران به آن پاتختی یا میزعسلی می گویندگزارش
25 | 1
flight of stairs١٥:٠٦ - ١٤٠٠/٠٨/١٥چند پله، تعدای پله، مجموعه ای پلهگزارش
5 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده