میلاد علی پور

میلاد علی پور English translator, interpreter and teacher

Over ninety percent of the words I wrote here in this online dictionary are the ones nobody had mentioned before. I' m not here to repeat what already exists in Abadis for I' m not interested in imitating or doing something repeatedly. The only reason I work here is; my countrymen could be able to use my new suggestions

Stay classy my fellow Persians

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



at this rate٢٣:٣٣ - ١٤٠١/٠١/٠١در چنین شرایطی، بنابراین، در نتیجه، اگر ادامه پیدا کند، اگر اوضاع اینچنین بماند، . این اصطلاح زمانی استفاده می شود که قطع به یقین می خواهیم بگوییم اگ ... گزارش
14 | 0
solicitation for donations٢١:٤٧ - ١٤٠٠/١٢/٢٥درخواست اعانه. خواهان مظارکت شدن خواستار کمک پولی شدنگزارش
9 | 1
flattering١٩:١٩ - ١٤٠٠/١٢/٢٤خود/کسی را تحویل گرفتن، برای خود/کسی نوشابه باز کردن، از کسی/خود تعریف کردنگزارش
21 | 0
flattering١٩:١٧ - ١٤٠٠/١٢/٢٤تعریف از خودگزارش
14 | 0
couldn't help it١٧:٠٦ - ١٤٠٠/١٢/٢١کاری جز. . . . از او ساخته نبودگزارش
7 | 1
can't help but١٦:٣٨ - ١٤٠٠/١٢/٢١چاره ای نداشتن، مجبور بودن، دست خودش نبودنگزارش
12 | 1
couldn't help it١٦:٣٧ - ١٤٠٠/١٢/٢١چاره ای نداشتن، مجبور بودن، ناتوانی در جلوگیری از چیزی/کاریگزارش
7 | 1
spin a tale١٧:١٣ - ١٤٠٠/١٢/١١دروغ گفتن، خالی بستن، وارونه نشان دادن، داستانی را به نفع خود تغییر دادن، برای متقاعد کردن دیگران چیزی را به شکل دلخواه در آوردنگزارش
9 | 1
how is it going٢٣:٢٤ - ١٤٠٠/١٢/٠٩دقیقا سه تا معنی داره البته دوستان همه رو گفتن، من فقط مرتبش می کنم. 1. حالت چطوره؟ حال و احوال؟ احوال محوال؟ چطور مطوری؟ 2. اوضاع چطور ه، اوضاع چط ... گزارش
16 | 1
version١٥:٥٥ - ١٤٠٠/١٢/٠٩فرم، حالت، ماهیت، سرشتگزارش
25 | 1
good job٠٠:٥١ - ١٤٠٠/١١/٢٤به خانوم سحر پرسیدین که برای خسته نباشید چی بگیم. من خیلی گشتم دنبال همچین چیزی، هرچی بیشتر گشتم کمتر پیدا کردم. بالاتر درباره خسته نباشید توضیح دادم ... گزارش
18 | 1
in the grand scheme of things٠٠:٣٣ - ١٤٠٠/١١/١٩از نظر کُلی، تو این دنیای بزرگ، در دراز مدت، در کلِ این جریانات، در مفهوم کل، در مفهوم عام،گزارش
21 | 1
ancle١١:٣٠ - ١٤٠٠/١١/١٣عمو و دایی و. . . . با u نوشته میشه دوستان. لطفا بچه های مردم رو به اشتباه نندازید. Uncle. این نوع دیگر کلمه ی ankle هست یعنی قوزک پا. انکل هست تل ... گزارش
14 | 1
gather١٧:٢٧ - ١٤٠٠/١١/١٢دریافتن، کاشف به عمل آمدنگزارش
9 | 1
forza horizon١٩:٢٤ - ١٤٠٠/١١/٠٨افق قدرت کران نیروگزارش
14 | 1
can't wait٢٣:١٠ - ١٤٠٠/١١/٠١لحظه شماری کردن برای کاریگزارش
21 | 1
ever٢٢:٥٢ - ١٤٠٠/١١/٠١یک وقتی، یک زمانیگزارش
9 | 1
bend someone's ear٢٢:٣٣ - ١٤٠٠/١١/٠١مغز کسی را با حرف زدن زیاد خوردن، مغز کسی را با حرف زدن تیلیت کردن، زیاد حرف زدن، خسته کردن طرف مقابل از حرف زدنگزارش
5 | 1
carceral٢١:٤٧ - ١٤٠٠/١١/٠١ندامتگاهی، تأدیبی، کیفریگزارش
5 | 1
policing١٩:٤٢ - ١٤٠٠/١١/٠١نظم دادن، دادگریگزارش
7 | 1
dynamo٢٢:٢٨ - ١٤٠٠/١٠/٢٨آدم فعال، شخص پُرکار. فردی که پُر انرژی استگزارش
25 | 1
literary agent١٩:١٨ - ١٤٠٠/١٠/٢٨پیشکار ادبیگزارش
9 | 1
work load٢١:٢٤ - ١٤٠٠/١٠/١٠میزان و مقدار کارگزارش
21 | 1
within reach١٦:٤٩ - ١٤٠٠/١٠/١٠توانایی چیزی را داشتن، در حیطه ی توانایی کسی بودن، در محدوده بودن، قابل دریافت بودن، از پس چیزی برآمدن، استطاعت مالی کاری/چیزی را داشتن هم در مفهوم ... گزارش
30 | 2
there you are١١:٥٥ - ١٤٠٠/١٠/١٠1 ) بارک الله، احسنت، آفرین، خودشه، همینه، کارت درسته 2 ) ایناهاش، بفرمایید، خدمت شما 3 ) دیدی؟، چی بهت گفتم؟، حله، اینم از اینگزارش
92 | 1
study١١:٣٢ - ١٤٠٠/١٠/١٠اتاق کارگزارش
30 | 1
as how٠٤:٤٦ - ١٤٠٠/١٠/١٠چون که، به این دلیل که، به این خاطر که، زیرا که، زیرا، چون، چراکهگزارش
12 | 1
good for you٠٢:٠٤ - ١٤٠٠/١٠/١٠گاهی اوقات به معنای تبریک گفتن است. تبریک می گم. فرخنده بادگزارش
57 | 1
choke weed٢٣:٤٢ - ١٤٠٠/١٠/٠٩علف هرز، علفی بی خاصیت که از رشد گیاهان دیگر جلوگیری میکندگزارش
9 | 1
take stock of٢٣:٣٧ - ١٤٠٠/١٠/٠٩بررسی کردن، بالا و پایین کردن، مزه مزه کردنگزارش
9 | 1
for once٢٣:٣٥ - ١٤٠٠/١٠/٠٩این دفعه، این بارگزارش
30 | 1
pop off٢٣:٤٦ - ١٤٠٠/١٠/٠٨رها شدن، در آمدن، باز شدن، افتادنگزارش
9 | 1
mangled٢٣:٤٢ - ١٤٠٠/١٠/٠٨آش و لاش، آسیب دیدهگزارش
12 | 1
couldn't help but١٨:٤٨ - ١٤٠٠/١٠/٠٨1. جز. . . . کاری از او ساخته نبود، به جز. . . . . کار دیگری از دستش بر نمی آمد 2. دست خودش نبود، اختیاری از خود نداشت، کنترلی روی آن نداشت 3. ناتوان ... گزارش
18 | 1
lynch mob١٧:٥٦ - ١٤٠٠/١٠/٠٨mob به معنای خلافکار و اراذل و اوباش و لات است. و lynch به معنای زجر کش کردن است و با اعدام تفاوت دارد. معادلی که برای آن می توان پیشنهاد دهم: اوباش ... گزارش
12 | 1
reappearance١٧:٣٦ - ١٤٠٠/١٠/٠٨پیدایش مجددگزارش
14 | 1
put right٠٢:٥٣ - ١٤٠٠/١٠/٠٨درست شدن، راست و ریست کردنگزارش
21 | 1
hincty٠٢:٥١ - ١٤٠٠/١٠/٠٨1 عجیب و غریب، مشکوک، شبهه ناک، شک برانگیز 2 افاده ای، مغرور، متکبر 3 نگران، مضطرب، معذبگزارش
7 | 1
ill let you know٠٢:٥٠ - ١٤٠٠/١٠/٠٧مربوط به وقتیه که گوینده از حرفی که مخاطبش زده ناراحت شده، یا انتظارش را نداشته: دارم بهت می گم که. . . ، گفتم که. . .گزارش
9 | 2
hint of٠٢:٤٥ - ١٤٠٠/١٠/٠٧کمی، اندکیگزارش
21 | 2
petitgrain٠٢:٤٠ - ١٤٠٠/١٠/٠٧عطر نارنج، پتی گرینگزارش
9 | 2
bubble up٠٠:٤٠ - ١٤٠٠/١٠/٠٧دست دادن، مانند حالت ناخوشی/شادی دست دادن به کسیگزارش
9 | 1
swinging door١٨:٤٠ - ١٤٠٠/١٠/٠٦درب دولنگه ای که به هردو جهت باز می شود. دربِ دوطرفهگزارش
18 | 2
انقراض١٢:٣٥ - ١٤٠٠/١٠/٠٤در پارسی تاجیکی به آن �نیستشوی� می گویند. نیست شُدن.گزارش
23 | 1
ahead٠٣:٠٥ - ١٤٠٠/١٠/٠٤پیش پیش، پیش تر، پیش از این، پیش از آن، قبلاگزارش
18 | 1
قاچاقچی١٤:٢٠ - ١٤٠٠/٠٩/٣٠در پارسی تاجیکی معادل آن �گُریزه� است. یعنی کسی که می گُریزد یا درحال گُریز استگزارش
18 | 2
straightened out٢٣:٤٣ - ١٤٠٠/٠٩/٢٧راست و ریست کردن، حل و فصل کردنگزارش
32 | 1
daisy chain١٧:٣٣ - ١٤٠٠/٠٩/٢٧زنجیره ی کنگره دارگزارش
14 | 1
finger sandwich١٥:٥٢ - ١٤٠٠/٠٩/٢٧ساندویچ های کوچکی که آنها را به صورت برش هایی باریک به اندازه ی قطر انگشت می بُرند. ساندویچ انگشتیگزارش
7 | 2
went on٠٠:٣٥ - ١٤٠٠/٠٩/٢٧گذشتن، طی شدنگزارش
7 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده