میلاد علی پور

میلاد علی پور English translator, interpreter and teacher
خیانتکار : Translator of the book

Over ninety percent of the words I wrote here in this online dictionary are the ones nobody had mentioned before. I' m not here to repeat what already exists in Abadis for I' m not interested in imitating or doing something repeatedly. The only reason I work here is; my countrymen could be able to use my new suggestions

Stay classy my fellow Persians

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



email encryption in transit١٢:٥٢ - ١٣٩٩/١٢/٠٩کنفرانس تعیین وضعیت، نشست تعیین وضعیت، رایزنی برای تصمیم گیری ( جلسه ای حقوقی که در آن قاضی با طرفین دعوی برای تعیین روش پیشبرد پرونده ها بحث می کنند ... گزارش
14 | 0
leave no stone unturned٠٢:٢٧ - ١٣٩٩/١٢/٠٩سنگ تمام گذاشتنگزارش
34 | 1
permit٠٧:٥٣ - ١٣٩٩/١٢/٠٧صدق کردن، صادق بودنگزارش
16 | 0
unrestricted٠٤:٥٨ - ١٣٩٩/١٢/٠٧بی اندازه، بی حد و اندازه، باری به هرجهت، بی مبالات، بی احتیاطگزارش
14 | 0
factor٢٢:٤٦ - ١٣٩٩/١٢/٠٦موضوع، موردگزارش
39 | 1
overplay one's hand٠٠:٥٤ - ١٣٩٩/١٢/٠٥زیادی به خود مطمئن شدنگزارش
18 | 0
newly founded٢٢:٥٥ - ١٣٩٩/١٢/٠٤نو بنیان، نو بنیادگزارش
14 | 0
characterization٢٣:٣٦ - ١٣٩٩/١٢/٠٣تشخیص ( در زمینه بیماری )گزارش
14 | 1
take exception to٢٣:٣٥ - ١٣٩٩/١٢/٠٣رد کردن، نپذیرفتنگزارش
21 | 0
familiar٢١:٠٠ - ١٣٩٩/١٢/٠٣شناخته شدهگزارش
32 | 1
kiestering١٩:١٩ - ١٣٩٩/١٢/٠٣جاسازی کردن در مقعد، ( زندانیان در زندان برای جابجایی اقلام قاچاق از این روش استفاده می کنند )گزارش
12 | 0
contempt proceeding٠٥:٣٤ - ١٣٩٩/١٢/٠٣فرآیندِ الزام، فرآیندی در دادگاههای غربی و خصوصا ایالات متحده ی امریکاست که قاضی یک طرف دعوی را مجبور می کند که کاری را انجام دهد، به عنوان مثال مدار ... گزارش
9 | 0
calendar call٠٥:١٠ - ١٣٩٩/١٢/٠٣تعیین تاریخ، تاریخ گذاشتن، موعد تعیین کردن، فراخوان تقویم ( رویه ای در دادگاه های غربی است که قاضی به تقویم نگاه می کند و زمانِ جلساتِ بعدی را به طرف ... گزارش
9 | 0
plea guilty٠١:٢٩ - ١٣٩٩/١٢/٠٣جرم را پذیرفتن ( به منظور تخفیف در مجازات ) . معامله ای که متهم با دادستان انجام می دهد ( جُرم را می پذیرد، تا هزینه ی دادرسی دادستانی و وقتی که قرار ... گزارش
14 | 0
plead guilty٠١:٢٩ - ١٣٩٩/١٢/٠٣جرم را پذیرفتن ( به منظور تخفیف در مجازات ) . معامله ای که متهم با دادستان انجام می دهد ( جُرم را می پذیرد، تا هزینه ی دادرسی دادستانی و وقتی که قرار ... گزارش
32 | 0
lay the groundwork for٠٣:٤٥ - ١٣٩٩/١٢/٠٢زمینه سازی کردنگزارش
9 | 0
lay the groundwork٠٣:٤٥ - ١٣٩٩/١٢/٠٢زمینه سازی کردن، مقدمه چینی کردن، شرایط را فراهم کردن، راه را هموار کردنگزارش
18 | 0
revolutionary٠٣:٢٩ - ١٣٩٩/١٢/٠٢ساختار شکن، ساختار شکنانهگزارش
14 | 1
raise one's hackles٠٣:٢٧ - ١٣٩٩/١٢/٠٢کسی را عصبانی کردن، خشمگین کردن، ناراحت کردن، عصبی ساختنگزارش
7 | 1
by and large٠٣:٤٢ - ١٣٩٩/١٢/٠١در بیشترِ مواقع، در بیشترِ موارد، در بیشترِ اوقاتگزارش
7 | 1
generational٠٣:٣٧ - ١٣٩٩/١٢/٠١مربوط به نسلی خاص، گاهی اوقات برای بیان تفاوت بین نسل های مختلف از آن استفاده می شود، همچون اختلاف نسل هاگزارش
14 | 0
vigil٠١:٠١ - ١٣٩٩/١٢/٠١اعتکاف، بست نشینیگزارش
12 | 1
bail out of٢٣:٢٥ - ١٣٩٩/١١/٣٠با قرار التزام/وثیقه/زمانت آزاد کردن/شدنگزارش
7 | 0
bail out٢٣:٢٥ - ١٣٩٩/١١/٣٠قرار التزام، قرار وثیقه، قید التزام، وثیقه، ضمانتگزارش
14 | 0
bail out٢٣:٢٤ - ١٣٩٩/١١/٣٠قرار التزام، قید التزام، قرار وثیقهگزارش
9 | 0
in play٢٣:١٢ - ١٣٩٩/١١/٣٠موجودگزارش
12 | 0
medium security prison٠٧:٠٠ - ١٣٩٩/١١/٣٠زندانِ نیمه امنیتیگزارش
2 | 0
medium security٠٧:٠٠ - ١٣٩٩/١١/٣٠نیمه امنیتیگزارش
5 | 0
maximum security prison٠٧:٠٠ - ١٣٩٩/١١/٣٠زندانِ فوقِ امنیتیگزارش
14 | 0
hold in contempt for٠٦:١٤ - ١٣٩٩/١١/٣٠به جرم اهانت به دادگه محکوم کردنگزارش
5 | 0
contempt of court٠٦:١٣ - ١٣٩٩/١١/٣٠توهین به دادگاهگزارش
7 | 0
rely٠٧:٠٥ - ١٣٩٩/١١/٢٧نیاز داشتن، به کار آمدنگزارش
5 | 0
zeal٠٥:٤٢ - ١٣٩٩/١١/٢٧انگیزهگزارش
21 | 1
public hearing١٨:٤٢ - ١٣٩٩/١١/٢٥محاکمِ علنی، استماعِ دادرسی، استماعِ عمومی، جلسه ی علنیگزارش
12 | 0
or so١٦:٣٠ - ١٣٩٩/١١/٢٥بگی نگیگزارش
12 | 1
get at the heart of١٦:١٤ - ١٣٩٩/١١/٢٥کشف کردن، موشکافی کردنِ علت، پرده برداشتن از علت، ته و توی قضیه را در آوردن، سر از کار کسی/چیزی در آوردنگزارش
2 | 0
worryingly١٣:٢٠ - ١٣٩٩/١١/٢٥موضوع نگران کننده این بود که، دلواپس این بود کهگزارش
7 | 0
negro٠١:١٣ - ١٣٩٩/١١/٢٥الزاما معنای کاکاسیاه نمی دهد، از واژه ی Negro که به زبان اسپانیایی است و به برده ها اطلاق می شد، برگرفته شده است. بعضا حتی به افرادِ سفید پوست و یا ... گزارش
18 | 1
dig deep٠٠:٤٥ - ١٣٩٩/١١/٢٥جستجو کردن، دقیق بررسی کردن، به دنبال اطلاعات گشتنگزارش
12 | 1
profound٢٣:١٣ - ١٣٩٩/١١/٢٤بسیار، زیاد، گستردهگزارش
18 | 1
good health good life٢١:١٥ - ١٣٩٩/١١/٢٤ترجمه تحت اللفظی اش می شه: سلامتیِ خوب، زندِگیِ خوب اما مفهومی اش می خواد بگه: حالِ خوب، زندگی ات رو خوب می کنه حالت که خوب باشه، زندگی ات خوب میشه ... گزارش
39 | 1
an apple a day keeps the doctor away٢١:١٠ - ١٣٩٩/١١/٢٤خوردنِ روزانه یک سیب، شما را از پزشک بی نیاز می کند اما ترجمه ی خودِ آبادیس، مفهومی تر و مناسب تره: خوردن روزانه ی میوه موجب سلامتی می شودگزارش
32 | 1
say yes to fruits and vegetables٢١:٠٦ - ١٣٩٩/١١/٢٤ترجمه کلمه به کلمه اش میشه: به میوه ها و سبزیجات بگو آره اما مفهومی اش میشه: میوه و سبزیجات یادت نره، میوه و سبزی مصرف کن ( یا همون ترجمه ای که آقای ... گزارش
18 | 0
say no to fast food٢١:٠٣ - ١٣٩٩/١١/٢٤ترجمه کلمه به کلمه اش می شه: به فست فود نه بگو اما مفهومی میشه: فست فود رو بنداز دور، فست فود رو فراموش کن، فست فود رو بذار کنارگزارش
12 | 0
good food good mood٢٠:٥٨ - ١٣٩٩/١١/٢٤اگرچه تمام ترجمه های بالا درست ان، اما عزیزان دقت بفرمایید که چون ضرب المثل هست، بهتره که به حالتِ مَثَل ترجمه بشه: خوراکِ خوب، حس و حالِ آدم رو خوب ... گزارش
28 | 1
get one's ducks in a row٢٠:١٩ - ١٣٩٩/١١/٢٤آماده شدن، حاضر شدن برای چیزی/کاری، مرتب کردن، ترتیب کارها را دادن، به استقبال چیزی رفتن، انتظار چیزی را کشیدن، برنامه ریزی کردن، روبه راه کردن، سر و ... گزارش
16 | 0
quonset١٩:٠٧ - ١٣٩٩/١١/٢٤کانکس نیمه استوانه ( جایی که محل استراحت سربازان، نظامیان و یا انبار تجهیزات نظامی و اردوگاههای موقتی است )گزارش
7 | 0
semicylindrical١٩:٠٧ - ١٣٩٩/١١/٢٤نیمه استوانهگزارش
2 | 0
placard١٦:٠٩ - ١٣٩٩/١١/٢٤پارچه نوشته، پارچه نبشتهگزارش
5 | 0
transitional period١٧:٢٦ - ١٣٩٩/١١/٢٣دوره جابجایی، دوره انتقال، دوره گذرگزارش
5 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده