میلاد علی پور

میلاد علی پور English translator, interpreter and teacher

Over ninety percent of the words I wrote here in this online dictionary are the ones nobody had mentioned before. I' m not here to repeat what already exists in Abadis for I' m not interested in imitating or doing something repeatedly. The only reason I work here is; my countrymen could be able to use my new suggestions

Stay classy my fellow Persians

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



be on to something١٩:٢٠ - ١٤٠١/٠٢/١٩حق با کسی بودن، درست گفتنگزارش
5 | 1
in marked contrast١٩:١٦ - ١٤٠١/٠٢/١٩دقیقا برعکس، کاملا برخلافِگزارش
5 | 1
i beg your pardon١٩:٠٢ - ١٤٠١/٠٢/١٩اگر در انتهای این جمله علامت سوال داشته باشد یعنی می خواهد بگوید که حرف طرف مقابل را نشنیده و غیرمستقیم از او می خواهد که دوباره بگوید یا کسی که حرف ... گزارش
18 | 1
salute with١٨:٤٥ - ١٤٠١/٠٢/١٩چیزی را به منظور گفتن حرفی به افتخار دیگری بالا و به سمت آن فرد گرفتن. مثلا برای نوشیدن شراب به سلامتی کسی، آن را به سمت او می گیرند. بنابراین می توا ... گزارش
9 | 1
despite appearance to the contrary١٧:٥٢ - ١٤٠١/٠٢/١٩برعکسِ تمامِ این ظواهر، با وجودِ تمام این ظواهر ( مربوط به وقتی است که شواهد و مدارک چیزی را نشان می دهد، ولی نتیجۀ حاصله، دقیقا برعکس تمام ظواهر و م ... گزارش
9 | 1
devote oneself to١٧:٤٤ - ١٤٠١/٠٢/١٩خود را وقف کاری کردن، زمان خود را سر چیزی/ کاری صرف کردن، برای چیزی وقت گذاشتنگزارش
7 | 1
rear١٩:٥٤ - ١٤٠١/٠٢/١٧بالا بُردن، به عقب بُردن. مثلا عقب بُردن یا بالا بُردن سَرگزارش
2 | 1
vie for٢٣:٢٠ - ١٤٠١/٠٢/١٥سر و دست شکستن برای چیزیگزارش
7 | 1
negro٢٣:١٦ - ١٤٠١/٠٢/١٥همچنین، واژۀ نگرو در زبان اسپانیولی به معنای رنگ سیاه استگزارش
9 | 1
sellsword٢٢:٤٠ - ١٤٠١/٠٢/١٤مزدور. کسی که با پول برای دیگری می جنگدگزارش
2 | 1
blood rider١٥:٤٦ - ١٤٠١/٠٢/١٤خون سوار. لقبی برای قومیت ساختگی دوتراکی. کسی که تا آخرین قطره خون، به خال یا پادشاه خود وفادار است و در کنار او اسب می تازدگزارش
7 | 1
follower١٧:٤٦ - ١٤٠١/٠٢/١٣به نظر من بهترین معادل رو اینجا آقای ebi ارائه کردن. یعنی: پیگیر. و فرهنگستان زبان و ادب پارسی می تونه بابت یه سری از واژه ها خیلی راحت اینجوری نظر ... گزارش
7 | 1
tall flute١٧:١٣ - ١٤٠١/٠٢/١٣گیلاس یا گِلَس پایه بلند. ظرفی برای خوردن انواع نوشیدنی، خصوصأ گونۀ دارای الکل آنگزارش
5 | 1
flute١٧:١٣ - ١٤٠١/٠٢/١٣گیلاس یا گِلَس. ظرفی برای خوردن انواع نوشیدنی، خصوصأ گونۀ دارای الکل آنگزارش
12 | 1
barbarous١٦:٥٩ - ١٤٠١/٠٢/١٣غیرعادی، خلاف عُرف، نامتعارفگزارش
7 | 1
competency١٦:٥٤ - ١٤٠١/٠٢/١٣مهارتگزارش
5 | 1
unorthodoxy١٦:٤٧ - ١٤٠١/٠٢/١٣غیرمعمول بودن، غیرعادی بودن، نامتعارف بودن، نامعقول بودن، ناصحیح بودنگزارش
7 | 1
event١٩:٥٥ - ١٤٠١/٠٢/١٢اوضاعگزارش
5 | 1
reach for١٩:٣٨ - ١٤٠١/٠٢/١٢دست را به سمت چیزی دراز کردنگزارش
16 | 1
reach for sth١٩:٣٨ - ١٤٠١/٠٢/١٢دست را به سمت چیزی/کسی دراز کردنگزارش
12 | 0
trading bad for worse٢١:٠١ - ١٤٠١/٠٢/١١از چاله در آمدن و به چاه افتادن، از وضعیتی به وضعیتِ بدتر در آمدنگزارش
5 | 1
through together٢٠:٢٧ - ١٤٠١/٠٢/١١کنار هم، با هم، در معیت یکدیگرگزارش
5 | 1
isn’t this something٢٠:٢٦ - ١٤٠١/٠٢/١١اصطلاحی برای نشان دادن شگفتی یا تایید باحال نیست؟! جالب نیست به نظرت؟!گزارش
2 | 1
reach into٢٢:١٣ - ١٤٠١/٠٢/١٠1 ) دست را به سمت چیزی / کسی دراز کردن 2 ) خودر ار به کسی/ چیزی رساندن 3 ) به کسی / چیزی برخورد کردنگزارش
5 | 1
turmoil٢٠:٥٨ - ١٤٠١/٠٢/٠٥آشوبگزارش
2 | 1
victualer٢٠:٥٧ - ١٤٠١/٠٢/٠٣توشه رسان، مأمور خرید، خوراک رسان ( کسی که وظیفۀ تهیه خوراک و نوشیدنی برای مهمانی و مراسم ها را دارد )گزارش
5 | 0
aramark٢٠:٥٧ - ١٤٠١/٠٢/٠٣توشه رسان، مأمور خرید، خوراک رسان ( کسی که وظیفۀ تهیه خوراک و نوشیدنی برای مهمانی و مراسم ها را دارد )گزارش
2 | 1
provisioner٢٠:٥٧ - ١٤٠١/٠٢/٠٣مأمور خرید، خوراک رسان ( کسی که وظیفۀ تهیه خوراک و نوشیدنی برای مهمانی و مراسم ها را دارد )گزارش
2 | 1
caterer٢٠:٥٧ - ١٤٠١/٠٢/٠٣توشه رسان، مأمور خرید، خوراک رسان ( کسی که وظیفۀ تهیه خوراک و نوشیدنی برای مهمانی و مراسم ها را دارد )گزارش
7 | 1
sutler٢٠:٥٦ - ١٤٠١/٠٢/٠٣توشه رسان، مأمور خرید، خوراک رسان ( کسی که وظیفۀ تهیه خوراک و نوشیدنی برای مهمانی و مراسم ها را دارد )گزارش
5 | 0
billy club١٨:٠٥ - ١٤٠١/٠٢/٠٣باتون، باتوم، تونفا، چوب دستی، چماق، چوب پاسبانگزارش
5 | 1
wound up١٦:٣١ - ١٤٠١/٠٢/٠٣کار به جایی کشیدن، کار به جایی رسیدن، منتج به چیزی شدنگزارش
18 | 0
can't help but١٥:٣٦ - ١٤٠١/٠٢/٠٣ناخودآگاهگزارش
2 | 1
pull on١٥:٣٤ - ١٤٠١/٠٢/٠٣گرفتن و کشیدنِ چیزی به سمتِ خودگزارش
14 | 1
rattle nerves٢٠:٥١ - ١٤٠١/٠٢/٠٢پریشان ساختن، نگران کردن، دستپاچه کردن، عصبی ساختنگزارش
5 | 0
discernable٢٠:٣٣ - ١٤٠١/٠٢/٠٢قابل درک، قابل فهم، قابل دریافت، دریافت کردنی، فهمیدنیگزارش
7 | 1
wind up٢٠:٢٣ - ١٤٠١/٠٢/٠٢گیر افتادن، گرفتار شدنگزارش
14 | 0
think nothing of it١٤:٣٤ - ١٤٠١/٠٢/٠٢1 ) فکرش هم نکن، بی خیال، مهم نیست ( در جواب که کسی از شما عذرخواهی می کند ) 2 ) عینِ خیالِ کسی هم نبودن، بی اهمیت جلوه دادن برای کسی، توجه نکردنگزارش
7 | 1
sit well with١٣:٢١ - ١٤٠١/٠٢/٠٢بر وفق مُراد بودن، باب طبع بودنگزارش
7 | 1
run someone off١٣:٠٨ - ١٤٠١/٠٢/٠٢باعث این شدن که کسی جایی را ترک کند، باعث رفتن کسی شدن، دلیلِ کنار کشیدن کسی یا چیزی بودنگزارش
5 | 1
angle for١٩:٤٤ - ١٤٠١/٠٢/٠١به دنبال چیزی بودن، خواهان چیزی بودن، چیزی را خواستن، برای رسیدن به چیزی تلاش کردن، در پی چیزی بودنگزارش
12 | 0
i take it١٩:٢٧ - ١٤٠١/٠٢/٠١بنا رو بر این میذارم که. . . ، انگاری که، فکر می کنم که. یقین دارم که، قبول دارم کهگزارش
9 | 1
januslike٢٣:٣٨ - ١٤٠١/٠١/٢٣گاهی اوقات معنی دو روی یک سکه را می دهد. دو جنبه ی مختلف یک پدیده یا کار. درواقع ژانوس خدای رومی ها بود که خدای دروازه ها و در ها بود و وقتی او را ت ... گزارش
5 | 0
roadblock٢٠:١٢ - ١٤٠١/٠١/٢٣چالش ( مجازی )گزارش
9 | 0
discovery motion٠١:٤٣ - ١٤٠١/٠١/٠٩درخواست تأمینِ دلیل یا افشا مدارک که متشاکی از شاکی می خواهد مدارک و شواهدی که بر اساس آن پرونده تشکیل داده را به او ارائه دهد. در حقوق غربگزارش
5 | 1
do right by٢٣:٥١ - ١٤٠١/٠١/٠٦منصفانه رفتار کردن، انصاف به خرج دادنگزارش
9 | 1
متناقض١٧:٥٦ - ١٤٠١/٠١/٠٦نا همگونگزارش
7 | 1
in support of٠١:٤٩ - ١٤٠١/٠١/٠٥هوادار، هواخواه، حامی، حمایت کنندهگزارش
7 | 1
climax٠١:٣٥ - ١٤٠١/٠١/٠٤پایان، نتیجه، پیامدگزارش
9 | 0
cheek by jowl٠٤:٤٦ - ١٤٠١/٠١/٠٢با کسی گرم گرفتنگزارش
23 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده