میلاد علی پور

میلاد علی پور English translator, interpreter and teacher

Over ninety percent of the words I wrote here in this online dictionary are the ones nobody had mentioned before. I' m not here to repeat what already exists in Abadis for I' m not interested in imitating or doing something repeatedly. The only reason I work here is; my countrymen could be able to use my new suggestions

Stay classy my fellow Persians

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



by trade٢٢:٠٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠١چیره دست، زبردست، استادگزارش
9 | 1
pullman porter٢٢:٠٣ - ١٤٠٠/٠٩/٠١همیار قطار، دستیار قطار، کارگر راه آهن، مهماندار قطارگزارش
7 | 1
if anything١٩:١٩ - ١٤٠٠/٠٨/٢٩از طرف دیگر، از جهتی دیگر، علی رغم، با وجود آنکه، بلکهگزارش
5 | 1
potted plant١٦:١٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢٩گلدانِ گُل آپارتمانی، گلدانِ گیاهگزارش
5 | 1
supposed٢٣:٤٦ - ١٤٠٠/٠٨/٢٨انتظار می رفت، بایستی، باید، قرار بودگزارش
5 | 1
what is this١٩:٠٠ - ١٤٠٠/٠٨/٢٨یعنی چی؟ این کارا واسه چیه؟ این حرفها چیه؟ منظورت چیه؟ همه ی این معادل ها درمفهوم کنایی هستندگزارش
9 | 1
look here١٨:٥٨ - ١٤٠٠/٠٨/٢٨منو باش، منو نگاه، اصلا ببینم. برای جلب توجه فردی در طول مکالمه استفاده می شود. مخصوصا وقتی که طرف عصبانی است و می خواهد حرف مهمی بزندگزارش
5 | 1
speculator١٧:٥٠ - ١٤٠٠/٠٨/٢٨اهل ریسک، خطر پذیر، ربا خوار، قمار باز، سهام باز، دلال ملک، مُحتکر، احتکار گرگزارش
5 | 1
to say nothing of٠١:٥٥ - ١٤٠٠/٠٨/٢٨که دیگر بماند کاربرد آن وقتی است که یک جمله گفته و با ارفاق/زور پذیرفته شده و ما می خواهیم نشان دهیم که امکان اتفاق افتادن جمله ی دوم به مراتب کمتر ی ... گزارش
9 | 1
then again٠١:٣٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٨در عین حال، از طرف دیگه، با این حال، از یه جهتگزارش
7 | 1
rock back and forth٢٠:٢١ - ١٤٠٠/٠٨/٢٧عقب جلو کردن، به جلو و عقب تکان دادن/بُردنگزارش
2 | 1
folks٢٠:١٩ - ١٤٠٠/٠٨/٢٧گاهی اوقات اهل خانهگزارش
2 | 1
weight١٩:٣٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦درمورد پارچه، ضخامت و کلفتیگزارش
9 | 1
without thinking٠٠:٠٤ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦ناخودآگاه، ناعاقلانه، بدون فکر کردنگزارش
2 | 1
groundskeeper١٩:٣٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٤حیاط بان محوطه دارگزارش
5 | 1
tip٢٣:٤٤ - ١٤٠٠/٠٨/٢١لمس کردن کلاه، به نشان احترامگزارش
5 | 1
tuck into١٨:١٦ - ١٤٠٠/٠٨/٢١درون بُردن، درون چیزی گذاشتن، داخل چیزی قرار دادن. مثلا در جیب گذاشتنگزارش
7 | 1
sink back١٨:١٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢١لم دادن، تکیه دادن، به حالت قبل برگشتن از نظر شناختیگزارش
2 | 1
goodness٠٠:٢٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢٠یا خُداااااگزارش
12 | 1
work into٠٠:٢١ - ١٤٠٠/٠٨/٢٠مخلوط کردن، هم زدن رفته رفته در حالت عصبانیت یا خشم و هیجان قرار گرفتن شامل شدن، در برگرفتن، افزودن، اضافه کردنگزارش
7 | 1
twitch٢٣:٤٤ - ١٤٠٠/٠٨/١٩پریدن ناگهانی اعصاب و عضلات در بدن، مانند پشت کمر، گوشه ی چشم، بالای پلک و. . .گزارش
0 | 1
mean٢٢:٣٧ - ١٤٠٠/٠٨/١٩جدی گفتن، جدی بودنگزارش
9 | 1
hoe٢٢:٥٥ - ١٤٠٠/٠٨/١٨کَج بیل، در گویش مردم شهسوار به آن فِکا یا بَلو می گویندگزارش
7 | 1
glaze over٢١:٥٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٨بی حالت شدن، سرد و بی روح شدن، در مورد چشمان به حالتی گفته می شود که در اثر خستگی فرد همزمان هر دو مردمک چشمش را برای لحظه ای زیر پلک بالا می برد. و ... گزارش
14 | 1
party favor١٥:٤٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٨شاباش مهمانیگزارش
9 | 1
is all١٥:٤٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٨فقط همین. ، همینگزارش
7 | 0
charge with١٥:٣٦ - ١٤٠٠/٠٨/١٨روبرو شدنگزارش
2 | 1
musical chairs٢٣:٥٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٧بازی آهنگ و صندلی که تعداد صندلی ها از تعداد شرکت کننده ها بیشتر استگزارش
5 | 0
subsistence farmer٢٠:٢٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٧کشاورزی که بیشتر برای مصرف خودش کشاورزی می کند، کشاورزی که بیشتر محصولش را خودش می خورد و میزان کمتری را می فروشدگزارش
7 | 0
much less٢٠:٠٤ - ١٤٠٠/٠٨/١٧از اون بدترگزارش
0 | 1
blink at٢٢:٤٤ - ١٤٠٠/٠٨/١٥با ناباوری یا تعجب به کسی نگاه کردن، از روی شگفتی یا ناباوری پلک زدنگزارش
2 | 0
out of necessity٢٢:٢٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٥از روی ناچاری، از سر ناچاریگزارش
2 | 1
rightly٢٢:٢٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٥حقیقتاگزارش
9 | 0
side table١٦:٠٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٥میزی که کنار مبل یا تخت قرار می دهند، در ایران به آن پاتختی یا میزعسلی می گویندگزارش
18 | 1
flight of stairs١٥:٠٦ - ١٤٠٠/٠٨/١٥چند پله، تعدای پله، مجموعه ای پلهگزارش
5 | 0
termination١٤:٥٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٥رفتنگزارش
7 | 0
wrap٢٢:٥٧ - ١٤٠٠/٠٨/١٤گرفتن، به چیزی بند کردن مانند دست که به کمر می گیرندگزارش
5 | 0
set out٢٢:٤٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٤مرتب کردن، چیدن، گذاشتنگزارش
2 | 0
occur to١٧:٣١ - ١٤٠٠/٠٨/١٣دانستن، فهمیدنگزارش
5 | 0
in which case٢٢:٠٩ - ١٤٠٠/٠٨/١١که در این حالتگزارش
12 | 0
southside١٩:٠٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٠South side بخشی از شیکاگو است، نه همان شیکاگوگزارش
2 | 0
conservatory١٧:٤٩ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩اتاق نورگیر، بسیار مناسب است ( فضایی به شکل گلخانه و آلاچیق که درست به ساختمان اصلی چسبیده است و هم از درون و هم از بیرون، ورودی دارد. دور تا دور آن ... گزارش
14 | 0
spin around١٧:٣٨ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩برگشتنِ سریع، چرخیدنِ ناگهانیگزارش
21 | 0
write one up٢٣:٣٠ - ١٤٠٠/٠٧/٣٠برای کسی گزارش لغو دستور پُر کردنگزارش
5 | 0
run out of road٢٣:١٥ - ١٤٠٠/٠٧/٣٠منابع و حمایت را از دست دادن، قادر به ادامه دادن نبودن، کنار گذاشته شدنگزارش
2 | 0
jive٠١:٠٦ - ١٤٠٠/٠٧/٣٠سر کسی شیره مالیدنگزارش
5 | 0
out of line٢٣:٠٨ - ١٤٠٠/٠٧/٢٩مغز رد دادنگزارش
5 | 0
to tell you٢٣:١٨ - ١٤٠٠/٠٧/٢٨حقیقتش، راستش، راستشو بخوای، حقیقتشو بخوایگزارش
2 | 0
fucker٢٢:٣١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٨آدم منفور، نفرت انگیز و حقیر، آدم احمق ( مواردی که عرض کردم، طبق دیکشنری کالینز و وبستره. الزاما قرار نیست اون معنای ناجور رو بده. )گزارش
2 | 0
code of honor٢٢:٠٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٨هنجارگزارش
7 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده