میلاد علی پور

میلاد علی پور English translator, interpreter and teacher
خیانتکار : Translator of the book

Over ninety percent of the words I wrote here in this online dictionary are the ones nobody had mentioned before. I' m not here to repeat what already exists in Abadis for I' m not interested in imitating or doing something repeatedly. The only reason I work here is; my countrymen could be able to use my new suggestions

Stay classy my fellow Persians

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



fevered٠٠:٥٨ - ١٤٠٠/٠٤/١٨بیش فعال، بیش از حد هیجانیگزارش
5 | 0
check ticket٠٠:٣٨ - ١٤٠٠/٠٤/١٨برگه ای که در ساختمان های خاص همچون، دادگاه، ساختمان های نظامی، برخی موزه ها، برخی فروشگاهها پس از تحویل گرفتن اجناس به افراد می دهند تا مشخص باشد که ... گزارش
2 | 0
have fill٢٢:٤٩ - ١٤٠٠/٠٤/١٧به اندازه ی کافی کاری را انجام دادن، بیش از حد به کاری پرداختن، مربوط به زمانی است که فرد انقدر کاری را انجام دهد که دیگر رقبتی برای ادامه آن باقی نم ... گزارش
9 | 0
wistful٢١:١٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٧غمگین و ناراحت بودن به این دلیل که چیزی را می خواهید ولی می دانید که امکانش وجود ندارد. دل هوای چیزی کردن، هوایی شدنگزارش
28 | 1
living arrangement٢٠:٣٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٧مقدمات زندگی، تمهیدات زندگی، سر و سامان گرفتن، همزیستی کردنگزارش
2 | 0
keep to oneself٢٠:٢٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٧گوشه نشینی کردن، گوشه نشین شدن، اجتماعی نبودنگزارش
21 | 1
take pay cut١٩:٢٢ - ١٤٠٠/٠٤/١٧به دستمزد کم راضی شدن، کاهش حقوق را پذیرفتنگزارش
5 | 1
retail clerk١٩:٢٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٧فروشنده، کارمند صندوق، کارمند پشت دخل، مسئول پذیرشگزارش
0 | 1
pay cut١٩:٢٢ - ١٤٠٠/٠٤/١٧کاهش دستمزد، کم کردن حقوقگزارش
16 | 1
shabbily٠٠:٥١ - ١٤٠٠/٠٤/١٧ژنده، کهنه، نامرغوبگزارش
0 | 1
let alone٢١:٥٩ - ١٤٠٠/٠٤/١٦از آن بدتر، بدتر از همه، حالا بماند، فلان چیز پیشکشگزارش
9 | 1
specs١٩:٣٧ - ١٤٠٠/٠٤/١٦ذرات، تکه های کوچکگزارش
5 | 0
specs of١٩:٣٧ - ١٤٠٠/٠٤/١٦بخش های، ذراتِ، تکه هایگزارش
2 | 0
spec١٩:٣٧ - ١٤٠٠/٠٤/١٦ذره، تکه، بخش کوچکگزارش
7 | 0
absentmindedly١٩:٣٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٦بدون توجه به اطراف، بدون اینکه بداند چه کار دارد می کند، بدون اینکه حواسش به خود/کارِ خود/دیگران باشدگزارش
12 | 0
drag١٩:٣٣ - ١٤٠٠/٠٤/١٦پُک زدن، کشیدن دود به داخل ریهگزارش
5 | 1
telltale١٩:٢٩ - ١٤٠٠/٠٤/١٦واضح، علنیگزارش
7 | 1
flirt١٨:٠٢ - ١٤٠٠/٠٤/١٦الزاما معنای لاس زدن نمی دهد، لاس زدن با توجه به معنایش در فرهنگ های فارسی خودش معنی های متفاوتی دارد، از جمله چانه زنی برای بردن لذت جنسی. در نتیجه ... گزارش
41 | 1
mope about١٧:٤٥ - ١٤٠٠/٠٤/١٦سرگردان بودن، بلاتکلیف بودن، احساس تأسف برای خود کردن، ناراحت بودن، دل و دماغ نداشتنگزارش
2 | 0
assembly point١٧:٤٠ - ١٤٠٠/٠٤/١٦محل تجمع، محل گردآمدن، میعادگاهگزارش
5 | 0
meeting place١٧:٣٩ - ١٤٠٠/٠٤/١٦محل تجمع، محل گردآمدنگزارش
2 | 0
participate١٧:١٥ - ١٤٠٠/٠٤/١٦حاضر شدن، حضور داشتنگزارش
30 | 0
i can tell you١٦:١٩ - ١٤٠٠/٠٤/١٦مشخصه، واضحه، تابلوئه، یا به حالتی کنایه آمیز تر می توان گفت: نه بابا، غیب می گی؟، توروخدا؟!!!گزارش
16 | 0
go about٢١:٣١ - ١٤٠٠/٠٤/١٥ادامه دادن ( مانند گذشته )گزارش
7 | 0
overcome١٦:٠٧ - ١٤٠٠/٠٤/١٥تحت تأثیر چیزی بودنگزارش
12 | 0
until the end of time١٨:١٢ - ١٤٠٠/٠٤/١٤همیشه ی خدا، تا ابد، تا ابدالدهر، تا دنیا دنیاستگزارش
9 | 0
tortured١٦:٠٠ - ١٤٠٠/٠٤/١٤رنجیده، عذاب دیده، شکنجه شده، آزار دیده، در عذاب، زیان دیدهگزارش
16 | 0
against١٣:٥٥ - ١٤٠٠/٠٤/١٤آنسوی، آن سمتِ، آن طرفِ ( برای نشان دادن پشت و عکسِ چیزی )گزارش
21 | 1
lackluster١٣:٣٤ - ١٤٠٠/٠٤/١٤درمفهوم عام: به دردنخورگزارش
9 | 1
swirl around٠٣:٣٩ - ١٤٠٠/٠٤/١٤تکان خوردن، به اطراف جابجا شدن، چرخیدن، این ور و آن ور رفتنگزارش
9 | 0
posted٢١:٢٨ - ١٤٠٠/٠٤/١٢اعلام شدهگزارش
12 | 1
longing١٩:١٤ - ١٤٠٠/٠٤/٠٨تمایلگزارش
9 | 0
post١٧:٣٩ - ١٤٠٠/٠٤/٠٨علاوه بر معادل های بالا، معنی چپر، پرچین و حصار هم می دهدگزارش
14 | 0
erode١٥:٠٧ - ١٤٠٠/٠٤/٠٨کم کردن، پایین آوردن، کاستنگزارش
9 | 1
bone weary٢٠:٢٢ - ١٤٠٠/٠٤/٠٧خسته و کوفته، داغان و از پا افتادهگزارش
7 | 1
bone tired٢٠:٢٢ - ١٤٠٠/٠٤/٠٧خسته و کوفته، داغان، از پا افتادهگزارش
2 | 1
miss٠٠:٢٨ - ١٤٠٠/٠٤/٠٧پرهیز کردن، دوری کردن، جلوگیری کردن، صرفنظر کردن، نادیده گرفتن، بی خیال شدنگزارش
21 | 1
scythian١٧:١٥ - ١٤٠٠/٠٤/٠٦یکی از اقوام آریاییگزارش
5 | 1
bear hug١٠:٠٨ - ١٤٠٠/٠٤/٠٥محکم در آغوش کشیدن، محکم بغل کردنگزارش
14 | 0
on sight١٧:٢٢ - ١٤٠٠/٠٤/٠٣فورا، در آن، درجا، بی درنگ، یک مرتبه، بدون معطلی، بی معطلی، بلافاصلهگزارش
28 | 0
oblige١٢:٥٩ - ١٤٠٠/٠٤/٠٣پذیرفتن، تبعیت کردن، مطابق با میل یا خواسته ی کسی رفتار کردنگزارش
18 | 0
babushka١٠:٠٥ - ١٤٠٠/٠٤/٠٣نوعی روسری که زنان کشاورز روس به روی موهای خود می بندندگزارش
5 | 0
trace٠٠:٠١ - ١٤٠٠/٠٤/٠٣نقش بستنگزارش
2 | 0
weave in and out٢٣:٤٥ - ١٤٠٠/٠٤/٠٢از میان چیزی رد شدن، از وسط جایی عبور کردنگزارش
5 | 1
canopy٠١:٥٨ - ١٤٠٠/٠٣/٣١چتر درختان، سایه ی درختان متراکم ( برای نمونه در جنگل )گزارش
37 | 1
gear٠٠:٣٧ - ١٤٠٠/٠٣/٣١رو پوش، پیش بندگزارش
5 | 0
hover over٠٠:١٤ - ١٤٠٠/٠٣/٣١پرسه زدن در اطرافِ. . . ، بالا و پایین کردن در کنارِ، اینور و آن ور رفتنگزارش
5 | 0
dash٢٣:٥٨ - ١٤٠٠/٠٣/٣٠پراکنده بودن، در همه جا بودن، گسترده بودنگزارش
5 | 1
no hard feelings٠٢:٥١ - ١٤٠٠/٠٣/٢٨به دل نگیریا، یه وقت از دستم ناراحت نشیگزارش
28 | 1
henchmen٠٠:١٦ - ١٤٠٠/٠٣/٢٤دار و دسته، حواریون ( اصطلاحا، یاران صمیمی، نه حواریونِ عیسی ع )گزارش
12 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده