میلاد علی پور

میلاد علی پور English translator, interpreter and teacher

Over ninety percent of the words I wrote here in this online dictionary are the ones nobody had mentioned before. I' m not here to repeat what already exists in Abadis for I' m not interested in imitating or doing something repeatedly. The only reason I work here is; my countrymen could be able to use my new suggestions

Stay classy my fellow Persians

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



hammered٢٠:٢٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦آراسته، مزین، زینت داده شده، پاتیل و مست، لول، چکش کاری شدهگزارش
2 | 0
helping٢٠:١٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦مقدار، بخش ( در رابطه باغذا و نوشیدنی )گزارش
9 | 0
lower١٨:٥٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦در مورد انسان، خود را کوچک کردن، خود را خوار و حقیر کردن، فرو بُردن، غرق کردنگزارش
16 | 2
pace around١٨:٣٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦گشت زدن، دور چیزی گشتن، قدم زدن، اطراف چیزی/درون جایی گام برداشتن و چرخیدنگزارش
7 | 0
tug at heartstrings١٨:٣٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦برای کسی دل سوزی کردن، دل سوزاندنگزارش
5 | 0
take up١٨:٠٨ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦خواستن، درخواست کردن، تشویق کردن، خواستار شدنگزارش
7 | 0
resistance١٨:٠٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦مبارزه، ضدیت ورزیدنگزارش
12 | 0
impugn١٧:٥٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦به چالش کشیدنگزارش
5 | 1
stupor١٧:٥٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦حماقت، بی خیالی، باری به هرجهتیگزارش
2 | 1
border into٠٨:٥٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦احاطه کردن، دور چیزی را گرفتنگزارش
5 | 0
frame٠٨:٥٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦احاطه کردن، دور چیزی را گرفتنگزارش
7 | 0
snap at٠٨:١٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦فرا گرفتن، مستولی شدن، غالب شدنگزارش
7 | 0
bring into focus٠٧:٣٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦ملموس کردن، قابل لمس کردن، قابل دیدن ساختن، نمایان کردن، مورد توجه قرار دادنگزارش
2 | 0
come by٠٦:٤٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦تهیه کردن، جفت و جور کردن، ردیف کردنگزارش
9 | 0
kandinsky٠٦:٣٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦واسیلی کاندینسکی، نقاش روسگزارش
2 | 0
flip over٠٦:٣٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦پشت و رو کردنگزارش
18 | 0
battered٠٢:١٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦به درد نخورگزارش
5 | 1
cavern٠٢:١٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦اتاقی بزرگ و بی سرو ته، اتاقِ لخت و بدون وسیلهگزارش
0 | 1
plunge into٠٢:١١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦قرارگرفتن درونِ چیزیگزارش
5 | 0
paint٠١:٤٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦نقاشی، بیشتر از مفهوم رنگ و رنگ شناسی، در مفهوم رنگ زدن و رنگ آمیزی و نقاشی به کار می رودگزارش
7 | 1
sweep٠١:٣٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦سریع حرکت کردن، درحرکت سریع رفتنگزارش
18 | 0
brush past٠١:٣٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦مالیده شدن به کسی یا چیزیگزارش
5 | 0
immersing٢٢:١٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٤غرق کاری شدن، فرو رفتن در چیزی، شدیدا دست به کار شدنگزارش
9 | 0
resolve٢١:٢٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٤عزم، خواست، ارادهگزارش
48 | 0
cement٢١:٢٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٤جزم کردنگزارش
5 | 0
marinate١٨:٠٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٤یه روش جدید هم هست برای افرادی که احساس با کلاسی می کنن، یکی از واژه هایی که روش قفلی زدن همینه. مرینیت.گزارش
23 | 2
hope٠٥:٤٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٤دنبال چیزی بودنگزارش
9 | 1
eternal٠٥:٤٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٤عمیق، شدید، بسیار، زیادگزارش
9 | 0
lamenting٠٣:٣٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٤تأسف، سوگواری، ناراحتیگزارش
12 | 0
fostering٠٣:٣٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٤ایجاد، ترویجگزارش
21 | 0
chase away٠٣:١٨ - ١٤٠٠/٠٤/٢٤دنبال کردن، مجبور به فرار کردنگزارش
18 | 0
wriggle٠٢:٥٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٤تکان خوردن، جابجا شدن، بالا و پایین رفتنگزارش
7 | 0
more than٢١:٥٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣بیش از حدگزارش
12 | 1
admission٢١:٥٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣پذیرفتن، اقرار ، تایید، رضایت، تحسین، قبول مسئولیتگزارش
12 | 0
dissolve٢١:٢٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣محو شدن، گُم شدن از دیدگانگزارش
18 | 0
win over٢١:٢٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣اعتماد کسی را جلب کردنگزارش
7 | 0
leery٠٦:٠١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣جناب نوروزی زبان شیرینِ پارسی به قدری پویا و زایاست که هیچ واژه ای تو دنیا وجود نداره که نشه براش تو فارسی معادل ساخت، این همه معادلی که بالا ذکر شده ... گزارش
179 | 2
unremarkable٠٥:٥٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣عادی، معمولی، نه چندان خوب، خسته کنندهگزارش
9 | 0
bland٠٥:٥٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣بی احساس، خسته کننده، بی روح، عادی، معمولی، ساده، مات، بی حالتگزارش
9 | 0
impression٠٥:٤٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣نظرگزارش
14 | 1
bite into٠٥:٣١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣با دندان گاز گرفتن، با دندان فشار دادن/قطع کردن، مقدار چیزی را کم کردن/شدن به خصوص درمورد پول یا تورم و . . . ، انتقاد شدید کردن، با سرزنش و ملامت و ... گزارش
12 | 1
cold٠٣:٣٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣بی رمق، ضعیف، بی مهرگزارش
14 | 1
bitter٠٠:٥٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣سرد، سوزناک، سوز، تند و تیزگزارش
14 | 1
sparring٠٠:٤١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣بحث، گفتگوگزارش
7 | 1
flap١٩:١٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٢جیب نما ( خیاطی )گزارش
12 | 1
absentminded١٦:٤٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٢کسی که برای جلوگیری از فکر کردن درباره ی موضوعی خاص، فکرش را با چیز دیگری مشغول می کند، رویا پرداز، خیال پردازگزارش
12 | 0
discomfort٠٣:٣٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٢معذب بودنگزارش
25 | 1
wander off٠١:٤٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٢هنگام صحبت از موضوعی به موضوع دیگر پریدن، رشته ی کلام از دست در رفتن، رشته ی کلام را گم کردن، از موضوع منحرف شدنگزارش
14 | 0
condensation٢٠:٤٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢١بخار کردن شیشه عینک، پنجره و. . . که در معرض هوای سرد و گرم قرار گرفتهگزارش
18 | 0
quality١٨:٤٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢١حالتگزارش
12 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده