میلاد علی پور

میلاد علی پور English translator, interpreter and teacher
خیانتکار : Translator of the book

Over ninety percent of the words I wrote here in this online dictionary are the ones nobody had mentioned before. I' m not here to repeat what already exists in Abadis for I' m not interested in imitating or doing something repeatedly. The only reason I work here is; my countrymen could be able to use my new suggestions

Stay classy my fellow Persians

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



stuffy١٧:٠٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨تو دماغیگزارش
5 | 1
shot up١٦:٣٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨سریع برخاستن، زود بلند شدنگزارش
9 | 1
book of matches١٥:١٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨کبریت جیبی، کبریت مقوایی، کبریت کاغذیگزارش
2 | 0
get under one's skin١٤:٥١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨رو مخ کسی رفتن، رو اعصاب کسی رفتن، با اعصاب کسی بازی کردنگزارش
16 | 0
flirtation١٤:٤٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨دلبری کردن، خود را شیرین کردنگزارش
9 | 0
much like٢٣:٠٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧درست مثلِ، دقیقا شکلِگزارش
16 | 0
accent٢٣:٠٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧آمدن، خوردن ( درمورد لباس استفاده می شود، مثلا رنگ به شما می آید، به تیپ ات می خورد )گزارش
14 | 1
fare٢٢:٠٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧برنامه، سرگرمی، چیزی که به عنوان سرگرمی از رادیو تلویزیون پخش یا ارائه می شودگزارش
14 | 1
strain٢١:٢١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧لطمهگزارش
2 | 1
on the spot١٩:٢٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧همان موقع، همان لحظه، در آن واحدگزارش
5 | 0
of little consequence١٨:٤٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧کم اهمیت بودن، بی اهمیت بودن، مهم نبودنگزارش
2 | 1
at a loss for words١٨:٤٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧حرفی برای زدن نداشتنگزارش
14 | 0
slosh١٨:٣٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧ریختن، بیرون آمدن، پخش شدنگزارش
5 | 0
mended stockings١٦:٥٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧جورابهای وصله شده، جوراب وصله پینه شدهگزارش
2 | 0
if the truth be known٢٣:٣١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦راستشو بگم، راستشو بخوای، حقیقتش، راستشگزارش
2 | 0
truth be told٢٣:٣١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦راستشو بگم، حقیقتشگزارش
9 | 0
have the heart to do٢٣:٢٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦دل نیامدن، دل انجام کاری را داشتنگزارش
5 | 1
on again and off again٢٢:٤٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦شل کن سفت کنگزارش
2 | 1
i could tell٢١:٢٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦فهمیدم، گرفتمگزارش
5 | 1
not be lost on someone١٨:٣٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦برای کسی اثر داشتن، برای کسی فایده داشتن، روی کسی اثر قابل توجه گذاشتنگزارش
12 | 0
flare away١٦:٢٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦پخش شدن، بیرون آمدن، شیوع یافتن، خارج شدنگزارش
2 | 0
contort into١٥:٥٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦درآمدن، تغییر پیدا کردن، تبدیل شدن بهگزارش
5 | 0
ferocity١٥:٤١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦سنگدلیگزارش
0 | 1
that is٢٢:٠٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥یعنی، به این معنا کهگزارش
12 | 1
call away٢٠:٤٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥از کسی خواستن برای ترکِ جایی، درخواست برای ترک جایی، معمولا با تلفن از کسی درخواستِ بیرون رفتن کردنگزارش
18 | 0
severely١٥:٠٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥با تحکم، به حالتِ تندی، به شکلِ زننده ای، با تُندیگزارش
16 | 0
make light of١٤:٠٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥ساده و بی اهمیت جلوه دادنگزارش
5 | 1
churn١٤:٠١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥با تکان های شدید پیش رفتنگزارش
9 | 3
snap١٣:٥٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥حرکتِ سریع، حرکت ناگهانی و تندگزارش
14 | 1
break out١٣:٣٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥برای عرق کردن هم به کار می رودگزارش
7 | 0
pull away١٢:٣٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥راه افتادن، حرکت کردن، جلو رفتنگزارش
21 | 0
a heartbeat away١١:٣١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥یک سر سوزن فاصله داشتنگزارش
2 | 0
at any moment٠١:٠٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥در هر لحظه، هروقت که شد، هرچه زودترگزارش
9 | 1
strategical٠٠:٣٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥راهبردی، سوق الجیشیگزارش
2 | 0
chaise٠٠:٢٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥صندلیِ تخت گونه، تخت، نیمکتِ راحتی، نیمکتِ دراز کشیدنگزارش
7 | 0
tortured٢٣:٢٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٤غیر رُک، تغییر یافته، تحریف شده، از عمد سخت شده، ریاکارانه، فریبکارانهگزارش
12 | 0
pour onto١٥:٠٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٤پول را جایی ریختن، پول را صرف چیزی کردن، جریان داشتن، درحرکت بودن، تعداد زیادی باهم به جایی وارد شدن، هجوم آوردن، از راه رسیدنگزارش
2 | 0
congregated١٤:٤٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٤جمع شده ، گرد آمده، تجمع کردهگزارش
7 | 0
fa�ade١١:٠٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٤نمای خارجی، جبهه، نمای سر در، سر در، نما، نقابگزارش
5 | 0
double over٢٢:١٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٣به جلو خم شدنگزارش
7 | 0
hop٢٢:١٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٣از جا پریدنگزارش
14 | 1
grandfather clock٢٢:٠٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٣ساعت های بزرگِ کفی که روی کف زمین قرار می گرفتندگزارش
5 | 0
ducked into٢١:٣٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٣وارد جایی شدن، درونِ چیزی رفتنگزارش
7 | 0
trek٢٠:٢٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٣گام برداشتن، قدم زدنگزارش
5 | 0
light upon١٧:٥٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٣شانسی پیدا کردن، دست به چیزی خوردن، دست به جایی برخورد کردن، ناگهانی یافتنگزارش
5 | 0
root around١٧:٥٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٣واررسی کردن، بررسی کردنگزارش
5 | 1
unattended١٧:٢٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٣به امان خدا رها کردنگزارش
5 | 0
blas١٧:٢٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٣خونسرد، بی تفاوت، بی اعتنا، نا مشتاق، ناخواستارگزارش
7 | 0
unhampered١٥:٥٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠٣آزاد از، بی قید ازگزارش
2 | 0
wave through١٢:٥٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٣با دست اشاره کردن برای عبور کسی یا وسیله ای نقلیهگزارش
2 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده