میلاد علی پور

میلاد علی پور English translator, interpreter and teacher

Over ninety percent of the words I wrote here in this online dictionary are the ones nobody had mentioned before. I' m not here to repeat what already exists in Abadis for I' m not interested in imitating or doing something repeatedly. The only reason I work here is; my countrymen could be able to use my new suggestions

Stay classy my fellow Persians

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



condensation٢٠:٤٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢١بخار کردن شیشه عینک، پنجره و. . . که در معرض هوای سرد و گرم قرار گرفتهگزارش
12 | 0
quality١٨:٤٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢١حالتگزارش
12 | 1
for the most part١٦:٣١ - ١٤٠٠/٠٤/٢١عموماگزارش
9 | 1
extend١٦:٢٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢١در ادامه، در امتداد چیزی قرار گرفتنگزارش
9 | 0
mollified٠٠:٥٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢١آرام، دل خوشگزارش
7 | 0
LIP٠٠:٠٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢١لبه، کُنج، کنارهگزارش
5 | 1
bullshit artist٢٣:٣٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠دروغگو، کلاش، شارلاتان، نیرنگ باز، پدرسوختهگزارش
5 | 1
blackout curtains٢٢:٤٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠پرده های تیره، نوعی پرده که رنگ آن به قدری تیره باشد که کاملا جلوی نور را بگیرد و اتاق در تاریکی فرو برود، یا برعکس نور اتاق در شب بیرون نرودگزارش
7 | 0
night٢٢:٤٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠پیش از تاریکیِ هواگزارش
5 | 0
trundle٢٢:٢٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠به آرامی حرکت کردن، به آرامی پیش رفتنگزارش
7 | 1
one way or another٢١:٣١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠هرجور که شده، هرطور که شدهگزارش
14 | 0
for one reason or another٢١:٣٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠به هزار و یک دلیل، به هر دلیلی که شدهگزارش
12 | 0
click one's tongue٢١:١١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠با زبان صدا در آوردن، همچون صدایی که از چسباندن زبان به سقف دهان و با فشار جدا کردن آن تولید می شودگزارش
16 | 0
whip around٢٠:٣٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠چرخیدن، دور زدن، گشتنگزارش
5 | 1
make up١٩:٣٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠از خود درآوردن، از خود ساختن ( درمورد وقتی که کسی نمی خواهد اطلاعاتی به شخصِ دیگر بدهد ) در این کاربرد معمولا ضمیر هم بین میک و آپ قرار می گیردگزارش
16 | 0
swipe through١٨:٣٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠از میانِ چیزی رد کردن، میانِ چیزی کشیدنگزارش
9 | 0
rigidly١٥:٣٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠با جدیت، خیلی جدیگزارش
21 | 0
gave away١٥:٠٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠لودادن، فاش کردنگزارش
12 | 0
alpha and omega٠٢:٠٨ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠تماما، موبه مو/واو به واو ، صفر تا صدگزارش
16 | 0
alpha and amega٠٢:٠٨ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠تماما، موبه مو، واو به واو ، صفر تا صدگزارش
16 | 0
catch sight of٠١:٣٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠یک نظر چیزی/کسی را دیدن، چشم به کسی خوردنگزارش
21 | 0
blank٠١:١٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠پریشان، پریشان حالگزارش
9 | 0
hold on to٠١:١٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠محکم گرفتن، محکم نگه داشتنگزارش
21 | 0
roll your eyes٠٠:٤٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠چپ چپ نگاه کردنگزارش
21 | 1
horn rimmed٢٣:٥٧ - ١٤٠٠/٠٤/١٩دسته شاخی، عینک دسته شاخیگزارش
5 | 0
horn rimmed glasses٢٣:٥٧ - ١٤٠٠/٠٤/١٩عینک دسته شاخیگزارش
5 | 0
horn rimmed٢٣:٥٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٩شاخی، عینکِ دسته شاخی، عینک های قاب ویفریگزارش
12 | 0
zealous٢٣:٥٥ - ١٤٠٠/٠٤/١٩دو آتشهگزارش
12 | 0
romanticizing٠٢:١٣ - ١٤٠٠/٠٤/١٨آرمانی ساختن، ایده آل سازیگزارش
7 | 0
mythologizing٠٢:١٢ - ١٤٠٠/٠٤/١٨اسطوره سازی، گنده کردنِ کسیگزارش
5 | 0
spout off٠١:٣٥ - ١٤٠٠/٠٤/١٨شر و ور گفتنگزارش
7 | 0
spout off٠١:٣٥ - ١٤٠٠/٠٤/١٨چرت و پرت گفتن، مزخرف گفتن، دری وری تفت دادنگزارش
5 | 0
tripe٠١:٣٣ - ١٤٠٠/٠٤/١٨احمقانه، مسخره، آشغالگزارش
5 | 0
lock٠١:٠٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٨مو، گیسوگزارش
5 | 0
fevered٠٠:٥٨ - ١٤٠٠/٠٤/١٨بیش فعال، بیش از حد هیجانیگزارش
5 | 0
check ticket٠٠:٣٨ - ١٤٠٠/٠٤/١٨برگه ای که در ساختمان های خاص همچون، دادگاه، ساختمان های نظامی، برخی موزه ها، برخی فروشگاهها پس از تحویل گرفتن اجناس به افراد می دهند تا مشخص باشد که ... گزارش
2 | 0
have fill٢٢:٤٩ - ١٤٠٠/٠٤/١٧به اندازه ی کافی کاری را انجام دادن، بیش از حد به کاری پرداختن، مربوط به زمانی است که فرد انقدر کاری را انجام دهد که دیگر رقبتی برای ادامه آن باقی نم ... گزارش
9 | 0
wistful٢١:١٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٧غمگین و ناراحت بودن به این دلیل که چیزی را می خواهید ولی می دانید که امکانش وجود ندارد. دل هوای چیزی کردن، هوایی شدنگزارش
18 | 1
living arrangement٢٠:٣٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٧مقدمات زندگی، تمهیدات زندگی، سر و سامان گرفتن، همزیستی کردنگزارش
2 | 0
keep to oneself٢٠:٢٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٧گوشه نشینی کردن، گوشه نشین شدن، اجتماعی نبودنگزارش
16 | 1
take pay cut١٩:٢٢ - ١٤٠٠/٠٤/١٧به دستمزد کم راضی شدن، کاهش حقوق را پذیرفتنگزارش
0 | 1
retail clerk١٩:٢٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٧فروشنده، کارمند صندوق، کارمند پشت دخل، مسئول پذیرشگزارش
0 | 1
pay cut١٩:٢٢ - ١٤٠٠/٠٤/١٧کاهش دستمزد، کم کردن حقوقگزارش
9 | 1
shabbily٠٠:٥١ - ١٤٠٠/٠٤/١٧ژنده، کهنه، نامرغوبگزارش
0 | 1
let alone٢١:٥٩ - ١٤٠٠/٠٤/١٦از آن بدتر، بدتر از همه، حالا بماند، فلان چیز پیشکشگزارش
2 | 1
specs of١٩:٣٧ - ١٤٠٠/٠٤/١٦بخش های، ذراتِ، تکه هایگزارش
2 | 0
spec١٩:٣٧ - ١٤٠٠/٠٤/١٦ذره، تکه، بخش کوچکگزارش
7 | 0
specs١٩:٣٧ - ١٤٠٠/٠٤/١٦ذرات، تکه های کوچکگزارش
5 | 0
absentmindedly١٩:٣٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٦بدون توجه به اطراف، بدون اینکه بداند چه کار دارد می کند، بدون اینکه حواسش به خود/کارِ خود/دیگران باشدگزارش
12 | 0
drag١٩:٣٣ - ١٤٠٠/٠٤/١٦پُک زدن، کشیدن دود به داخل ریهگزارش
5 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده