میلاد علی پور

میلاد علی پور English translator, interpreter and teacher

Over ninety percent of the words I wrote here in this online dictionary are the ones nobody had mentioned before. I' m not here to repeat what already exists in Abadis for I' m not interested in imitating or doing something repeatedly. The only reason I work here is; my countrymen could be able to use my new suggestions

Stay classy my fellow Persians

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



fatalistic١٦:٣٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠١جبرگرا، سرنوشت گراگزارش
2 | 0
drop into١٥:٤٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠١نشستن، فرو افتادن، لم دادن، انداختنگزارش
7 | 0
budding١٧:٣٨ - ١٤٠٠/٠٤/٣١فزایندهگزارش
2 | 0
flower١٦:٤٧ - ١٤٠٠/٠٤/٣١تقویت شدن/کردن، موفق شدن، بیشتر شدن، به ثمر و بار نشستنگزارش
0 | 1
skirt١٦:٢٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩دور زدن، پیچاندن، از دور چیزی رد شدن/عبور کردن/گذشتنگزارش
12 | 1
dazzling١٦:١٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩مسحور کننده، جادو کنندهگزارش
12 | 1
a thing or two١٣:٢٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩کلی مطلب، اطلاعاتِ بسیار، بسیار زیاد، کاملا آشنا بودن با چیزیگزارش
5 | 1
cut corners١٠:٥٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩شرتی کار کردنگزارش
9 | 1
as hell١٠:١٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩مثل چی، مث خر، مثل سگگزارش
16 | 1
delousing٠٤:١٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩شپش زداییگزارش
9 | 0
for the moment٠٨:٠٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨در همان لحظهگزارش
12 | 1
tie up٠٧:٥٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨اشغال بودن/کردن خط تلفنگزارش
14 | 0
better judgment٠٧:٤٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨خِرَد، عقلگزارش
7 | 0
relent٠٧:٤٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨دست کشیدن، وا دادنگزارش
9 | 0
upturned٠٤:٠٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨رو به بالاگزارش
12 | 0
streak٠٤:٠٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨خط، خط دار، نوارگزارش
16 | 0
startling٠٣:٥٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨شگفت آور، حیرت انگیز، عالی، چشمگیر، استثنایی، بی مانندگزارش
18 | 1
acknowledgment٠٣:٢٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨تقدیر و تشکرگزارش
16 | 0
cast a pall over٠٣:٢٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨ناراحت کردن، حال کسی را گرفتن، ضدحال زدنگزارش
2 | 1
in the effort٠٢:٤٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨هنگام انجام کارگزارش
5 | 0
conspicuous٠٢:٤٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨جالب توجهگزارش
7 | 0
ruffling٠٢:٣٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨چین دار، درحال تکان خوردن، چرخانگزارش
5 | 0
at any rate٠١:٢٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨به هر حال، هر طور که باشدگزارش
14 | 0
foul٠١:٠٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨بدخواه، شریر، شرورگزارش
5 | 1
formalist٢٢:٠٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧ظاهرگرا، ظاهرگرایانهگزارش
9 | 1
trim٢١:٠٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧کوتاه کردن کمِ موگزارش
9 | 0
intense٢٠:٤٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧پُررنگ، سیرگزارش
9 | 0
resort١٩:٤١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧دست به دامن شدن، انجام دادن، روی آوردنگزارش
9 | 0
preoccupied٠٧:٤٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧فکری، پریشان خاطر، تومُخی داشتنگزارش
2 | 1
pull around٠٧:٣٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧دور چیزی کشیدنگزارش
2 | 0
snugly٠٧:٣٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧به شکلی راحت، به طرز جمع و جوری، به حالتی چسبان - درمورد لباس و غیره - به حالتِ کیپ، بدونِ فضای باز و درزگزارش
16 | 1
scratched out٠٧:٢٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧خط زدن بخشی از کار یا نوشته برای پنهان کردن یا اصلاح آن که معمولا روی چرکنویس انجام می شود، خط خورده، دارای خط خوردگیگزارش
2 | 0
scratch out٠٧:٢٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧خط زدن بخشی از کار یا نوشته برای پنهان کردن یا اصلاح آن که معمولا روی چرکنویس انجام می شود، خط خورده، دارای خط خوردگیگزارش
5 | 0
extermination٠٥:٥٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧از میان برداشتنگزارش
7 | 0
spur٠٥:٥٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧تحریک کردن، انگیزه دادنگزارش
5 | 0
incite٠٥:٥١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧بیان کردن، گفتن، بیرون دادنگزارش
2 | 0
long face٠٥:٣٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧چهره ی مغموم، صورتِ درهمگزارش
5 | 0
strike off٠٤:٤٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧ازکسی چیزی جداکردن/شدن، راه/مسیر را سوا کردنگزارش
9 | 0
pasty٠١:٠٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧رنگ مثل گچگزارش
7 | 1
peer around٢٣:٣٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦اطراف را بررسی کردن، دور و بر را پاییدن تا اندازه ای نمایان شدن، تا حدی قابل دیدن شدن، پیدا شدنگزارش
12 | 0
stiff٢٣:٣٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦بی حرکتگزارش
21 | 1
mockingly٢٣:٢٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦به حالت مسخره کردنگزارش
2 | 1
mocking٢٣:٢٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦مسخره، پوزخند آمیز، خنده دارگزارش
9 | 1
sardonically٢٣:٢٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦به حالت مسخره، به حالت ریشخند، ریشخند کنان، از روی استهزا، بر سیل استهزا، به حالت پوزخندگزارش
5 | 1
derisively٢٣:٢٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦پوزخند زنان، به حالت استهزا، به حالت مسخره و ریشخندگزارش
5 | 1
bide one's time٢٣:١٨ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦دنبال بهترین زمان گشتن، دندان روی جگر گذاشتن، صبر کردن برای رسیدن به وقت مناسب عمل/اقدامگزارش
5 | 1
bide ones time٢٣:١٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦دنبال زمان مناسب گشتن، منتظر وقتِ خاصی ماندن برای اقدام/عمل، دندان روی جگر گذاشتنگزارش
5 | 1
disparaging٢٢:٥٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦توهین آمیزگزارش
5 | 1
stoke٢١:٢٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦سوخت رساندن، درحال سوختن نگه داشتنگزارش
2 | 1
charcoal burner٢١:٠٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦زغال سوزگزارش
2 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده