میلاد علی پور

میلاد علی پور English translator, interpreter and teacher

Over ninety percent of the words I wrote here in this online dictionary are the ones nobody had mentioned before. I' m not here to repeat what already exists in Abadis for I' m not interested in imitating or doing something repeatedly. The only reason I work here is; my countrymen could be able to use my new suggestions

Stay classy my fellow Persians

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



airs١٢:٥٥ - ١٤٠٠/٠٥/١٠قیافه گرفتن، خودبرتر بینی، ناز و ادا و عشوه آمدنگزارش
5 | 0
trainmaster١١:٤٨ - ١٤٠٠/٠٥/١٠مدیر قطار، مسئول قطار، مسئول ایستگاه راه آهنگزارش
7 | 0
moaning٠١:٣٩ - ١٤٠٠/٠٥/١٠ناله کنان، شیون کنان، زاری کنان، گریه کنانگزارش
7 | 0
damp٠١:١٤ - ١٤٠٠/٠٥/١٠نمورگزارش
9 | 0
carve into٠١:٠١ - ١٤٠٠/٠٥/١٠فرو رفتن، وارد شدنگزارش
5 | 0
brush away٠٠:٤٦ - ١٤٠٠/٠٥/١٠کنار گذاشتن، پاک کردن، از بین بردن، نابود کردن، خط زدنگزارش
7 | 0
drag by٠٠:٤٤ - ١٤٠٠/٠٥/١٠طول کشیدن، به درازا کشیدنگزارش
5 | 0
motorcar٢٢:٥٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩ماشینگزارش
2 | 0
sweep up٢٢:٣٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩بلند کردن کسی یا چیزی با حرکتی سریعگزارش
7 | 0
timbre٢٢:١٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩آهنگ صداگزارش
12 | 0
level٢١:٢٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩جایگاهگزارش
16 | 0
feed on١٨:٤٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩دامن زدن، افزایش دادن، خوراک تهیه کردنگزارش
14 | 1
burst forward١٨:٢٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩ادامه یافتن، ادامه پیدا کردن، با اشتیاق تکرار کردنگزارش
2 | 0
be looking over your shoulder١٨:٢٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩به پشت سر نگاه کردن، سر را چرخاندن و عقب را دیدن ( از روی شانه )گزارش
9 | 0
break forth١٨:٢٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩ادامه یافتن، ادامه پیدا کردن، با اشتیاق تکرار کردنگزارش
7 | 0
go down well١٨:١٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩مورد قبول قرار نگرفتن، راضی نبودن از چیزیگزارش
7 | 3
well bred١٨:٠١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩اصیل، نژادهگزارش
9 | 0
roman nose١٧:٤٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩دماغ عقابیگزارش
5 | 0
in full force١٦:٢٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩با تمام قوا، با تمام نیروگزارش
5 | 0
puffed up١٦:٠٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩خودستا، قیافه گیر، خودچس پندارگزارش
12 | 0
lazily١٣:٤٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩به آرامی، ت خفیفگزارش
23 | 0
well into something١٢:٢٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩زیاده روی کردن، بیش از حد کاری را انجام دادنگزارش
2 | 1
beat into٢٣:٣٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨به زور کسی را مجبور به کاری کردنگزارش
0 | 1
steely eyed٢٢:٤٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨نگاه نافذ، نگاه سنگین، نگاهِ سختگزارش
0 | 1
judging from٢٢:٢٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨باتوجه به، با درنظر گرفتنِگزارش
21 | 0
venture out٢١:٥٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨دل به دریازدن و بیرون رفتنگزارش
32 | 0
frown٢١:٢٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨ناراحتی، آویزان شدن لب و لوچه، غمگینیگزارش
14 | 1
biting through٢١:١٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨تو رفتن، داخل شدن، فرو رفتنگزارش
2 | 0
blood rushed to his face٢٠:٤٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨صورتش سرخ شد، از خجالت یا عصبانیت یا ترسگزارش
2 | 1
think less of١٩:٥٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨ارزش نگذاشتن، احترام نگذاشتن، تصور /نظر/ذهنیتِ بد داشتنگزارش
5 | 1
hint١٧:٤٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨ذره، اندک، جز، کمگزارش
16 | 1
fidgety١٧:٣٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨معذبگزارش
5 | 0
stuffy١٧:٠٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨تو دماغیگزارش
5 | 1
shot up١٦:٣٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨سریع برخاستن، زود بلند شدنگزارش
9 | 0
book of matches١٥:١٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨کبریت جیبی، کبریت مقوایی، کبریت کاغذیگزارش
2 | 0
get under one's skin١٤:٥١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨رو مخ کسی رفتن، رو اعصاب کسی رفتن، با اعصاب کسی بازی کردنگزارش
14 | 0
flirtation١٤:٤٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨دلبری کردن، خود را شیرین کردنگزارش
7 | 0
much like٢٣:٠٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧درست مثلِ، دقیقا شکلِگزارش
14 | 0
accent٢٣:٠٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧آمدن، خوردن ( درمورد لباس استفاده می شود، مثلا رنگ به شما می آید، به تیپ ات می خورد )گزارش
12 | 1
fare٢٢:٠٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧برنامه، سرگرمی، چیزی که به عنوان سرگرمی از رادیو تلویزیون پخش یا ارائه می شودگزارش
9 | 1
strain٢١:٢١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧لطمهگزارش
2 | 1
on the spot١٩:٢٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧همان موقع، همان لحظه، در آن واحدگزارش
5 | 0
of little consequence١٨:٤٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧کم اهمیت بودن، بی اهمیت بودن، مهم نبودنگزارش
2 | 1
at a loss for words١٨:٤٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧حرفی برای زدن نداشتنگزارش
12 | 0
slosh١٨:٣٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧ریختن، بیرون آمدن، پخش شدنگزارش
5 | 0
mended stockings١٦:٥٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧جورابهای وصله شده، جوراب وصله پینه شدهگزارش
2 | 0
if the truth be known٢٣:٣١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦راستشو بگم، راستشو بخوای، حقیقتش، راستشگزارش
2 | 0
truth be told٢٣:٣١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦راستشو بگم، حقیقتشگزارش
9 | 0
have the heart to do٢٣:٢٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦دل نیامدن، دل انجام کاری را داشتنگزارش
5 | 1
on again and off again٢٢:٤٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦شل کن سفت کنگزارش
2 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده