میلاد علی پور

میلاد علی پور English translator, interpreter and teacher

Over ninety percent of the words I wrote here in this online dictionary are the ones nobody had mentioned before. I' m not here to repeat what already exists in Abadis for I' m not interested in imitating or doing something repeatedly. The only reason I work here is; my countrymen could be able to use my new suggestions

Stay classy my fellow Persians

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



cast a pall over٠٣:٢٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨ناراحت کردن، حال کسی را گرفتن، ضدحال زدنگزارش
2 | 1
in the effort٠٢:٤٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨هنگام انجام کارگزارش
5 | 0
conspicuous٠٢:٤٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨جالب توجهگزارش
5 | 0
ruffling٠٢:٣٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨چین دار، درحال تکان خوردن، چرخانگزارش
5 | 0
at any rate٠١:٢٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨به هر حال، هر طور که باشدگزارش
12 | 0
foul٠١:٠٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨بدخواه، شریر، شرورگزارش
5 | 1
formalist٢٢:٠٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧ظاهرگرا، ظاهرگرایانهگزارش
9 | 1
trim٢١:٠٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧کوتاه کردن کمِ موگزارش
7 | 0
intense٢٠:٤٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧پُررنگ، سیرگزارش
9 | 0
resort١٩:٤١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧دست به دامن شدن، انجام دادن، روی آوردنگزارش
7 | 0
preoccupied٠٧:٤٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧فکری، پریشان خاطر، تومُخی داشتنگزارش
2 | 1
scratched out٠٧:٢٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧خط زدن بخشی از کار یا نوشته برای پنهان کردن یا اصلاح آن که معمولا روی چرکنویس انجام می شود، خط خورده، دارای خط خوردگیگزارش
2 | 0
pull around٠٧:٣٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧دور چیزی کشیدنگزارش
2 | 0
snugly٠٧:٣٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧به شکلی راحت، به طرز جمع و جوری، به حالتی چسبان - درمورد لباس و غیره - به حالتِ کیپ، بدونِ فضای باز و درزگزارش
12 | 0
scratch out٠٧:٢٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧خط زدن بخشی از کار یا نوشته برای پنهان کردن یا اصلاح آن که معمولا روی چرکنویس انجام می شود، خط خورده، دارای خط خوردگیگزارش
5 | 0
extermination٠٥:٥٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧از میان برداشتنگزارش
7 | 0
spur٠٥:٥٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧تحریک کردن، انگیزه دادنگزارش
5 | 0
incite٠٥:٥١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧بیان کردن، گفتن، بیرون دادنگزارش
2 | 0
long face٠٥:٣٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧چهره ی مغموم، صورتِ درهمگزارش
5 | 0
strike off٠٤:٤٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧ازکسی چیزی جداکردن/شدن، راه/مسیر را سوا کردنگزارش
7 | 0
pasty٠١:٠٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧رنگ مثل گچگزارش
7 | 1
peer around٢٣:٣٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦اطراف را بررسی کردن، دور و بر را پاییدن تا اندازه ای نمایان شدن، تا حدی قابل دیدن شدن، پیدا شدنگزارش
12 | 0
stiff٢٣:٣٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦بی حرکتگزارش
21 | 1
mockingly٢٣:٢٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦به حالت مسخره کردنگزارش
2 | 1
mocking٢٣:٢٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦مسخره، پوزخند آمیز، خنده دارگزارش
7 | 1
sardonically٢٣:٢٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦به حالت مسخره، به حالت ریشخند، ریشخند کنان، از روی استهزا، بر سیل استهزا، به حالت پوزخندگزارش
5 | 1
derisively٢٣:٢٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦پوزخند زنان، به حالت استهزا، به حالت مسخره و ریشخندگزارش
5 | 1
bide one's time٢٣:١٨ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦دنبال بهترین زمان گشتن، دندان روی جگر گذاشتن، صبر کردن برای رسیدن به وقت مناسب عمل/اقدامگزارش
5 | 1
bide ones time٢٣:١٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦دنبال زمان مناسب گشتن، منتظر وقتِ خاصی ماندن برای اقدام/عمل، دندان روی جگر گذاشتنگزارش
5 | 1
disparaging٢٢:٥٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦توهین آمیزگزارش
5 | 1
stoke٢١:٢٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦سوخت رساندن، درحال سوختن نگه داشتنگزارش
2 | 1
charcoal burner٢١:٠٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦زغال سوزگزارش
2 | 1
coal burner٢١:٠٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦زغال سوز، در واقع زغال سنگ سوز. دستگاهی شبیه به خاری که در آن زغال سنگ می ریختند و گرما می گرفتندگزارش
2 | 1
without force٢٠:٣٨ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦بی اهمیت، غیرضروری، غیرواجب، نا مهمگزارش
2 | 1
hammered٢٠:٢٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦آراسته، مزین، زینت داده شده، پاتیل و مست، لول، چکش کاری شدهگزارش
2 | 0
helping٢٠:١٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦مقدار، بخش ( در رابطه باغذا و نوشیدنی )گزارش
9 | 0
lower١٨:٥٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦در مورد انسان، خود را کوچک کردن، خود را خوار و حقیر کردن، فرو بُردن، غرق کردنگزارش
9 | 1
pace around١٨:٣٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦گشت زدن، دور چیزی گشتن، قدم زدن، اطراف چیزی/درون جایی گام برداشتن و چرخیدنگزارش
5 | 0
tug at heartstrings١٨:٣٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦برای کسی دل سوزی کردن، دل سوزاندنگزارش
5 | 0
take up١٨:٠٨ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦خواستن، درخواست کردن، تشویق کردن، خواستار شدنگزارش
5 | 0
resistance١٨:٠٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦مبارزه، ضدیت ورزیدنگزارش
9 | 0
impugn١٧:٥٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦به چالش کشیدنگزارش
5 | 0
stupor١٧:٥٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦حماقت، بی خیالی، باری به هرجهتیگزارش
0 | 1
border into٠٨:٥٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦احاطه کردن، دور چیزی را گرفتنگزارش
5 | 0
frame٠٨:٥٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦احاطه کردن، دور چیزی را گرفتنگزارش
5 | 0
snap at٠٨:١٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦فرا گرفتن، مستولی شدن، غالب شدنگزارش
7 | 0
bring into focus٠٧:٣٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦ملموس کردن، قابل لمس کردن، قابل دیدن ساختن، نمایان کردن، مورد توجه قرار دادنگزارش
2 | 0
come by٠٦:٤٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦تهیه کردن، جفت و جور کردن، ردیف کردنگزارش
2 | 0
kandinsky٠٦:٣٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦واسیلی کاندینسکی، نقاش روسگزارش
2 | 0
flip over٠٦:٣٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦پشت و رو کردنگزارش
9 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده