میلاد علی پور

میلاد علی پور English translator, interpreter and teacher

Over ninety percent of the words I wrote here in this online dictionary are the ones nobody had mentioned before. I' m not here to repeat what already exists in Abadis for I' m not interested in imitating or doing something repeatedly. The only reason I work here is; my countrymen could be able to use my new suggestions

Stay classy my fellow Persians

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



real coffee١٤:١٥ - ١٤٠٠/٠٦/٠٣قهوه ای که از آسیاب کردن دانه های قهوه به دست آید. نه قهوه ی آماده و پودری یا موادی جایگزین و شبیه به آنگزارش
7 | 0
deserted٢٢:٠٦ - ١٤٠٠/٠٦/٠٢خالیگزارش
12 | 0
unyielding١٧:١٥ - ١٤٠٠/٠٦/٠٢تسلیم ناپذیرگزارش
14 | 1
somewhat١٤:٤٦ - ١٤٠٠/٠٦/٠٢به نوعی، در نوع خودشگزارش
12 | 0
brimming١٥:٤٨ - ١٤٠٠/٠٥/٣١پُرگزارش
9 | 0
part of me٠٠:٥١ - ١٤٠٠/٠٥/٣٠مطمئن نبودن، دو دل بودن، یک دل می گوید، حسی به من می گفتگزارش
2 | 1
ultimate penalty٠٠:٣٦ - ١٤٠٠/٠٥/٣٠اشد مجازاتگزارش
0 | 1
spread٠١:١١ - ١٤٠٠/٠٥/٢٩روتختیگزارش
7 | 1
skulk٢١:٣٠ - ١٤٠٠/٠٥/٢٨توجه نکردن، حرف نزدن در باره ی چیزی، زیرسیبیلی رد کردن، از کنار چیزی گذشتن، موضوعی را نادیده گرفتنگزارش
2 | 1
shudder٠٠:٠٨ - ١٤٠٠/٠٥/٢٨ترسیدن، از ترس لرزیدنگزارش
12 | 1
make a nuisance of oneself٢١:٤٠ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦روی اعصاب رفتنگزارش
2 | 1
metamorphose٠٠:٤٩ - ١٤٠٠/٠٥/٢٣منقلب شدنگزارش
5 | 0
flatter٢٠:٤١ - ١٤٠٠/٠٥/١٨نوشابه باز کردن، هندونه زیر بغل کسی گذاشتنگزارش
34 | 0
good manners٢٠:٣٦ - ١٤٠٠/٠٥/١٨ادب داشتن، نزاکت داشتن، خوش رفتار بودنگزارش
16 | 0
raw skin١٦:٢١ - ١٤٠٠/٠٥/١٤پوست خراش خورده، پوست صورتی رنگ لایه ی زیرین که در اثر خراش خوردگی نمایان شدهگزارش
5 | 1
florid١٣:٠٥ - ١٤٠٠/٠٥/١٤خاص، ویژهگزارش
16 | 1
words fail me٠٠:٢٩ - ١٤٠٠/٠٥/١٢زبانم بند آمدگزارش
18 | 1
dawn upon٢٣:٤٤ - ١٤٠٠/٠٥/١١به ذهن خطور کردن، متوجه شدن، پی بردن، دریافتن، روشن شدنگزارش
2 | 0
thorough search٢٣:٢٣ - ١٤٠٠/٠٥/١١جستجوی کامل، تفتیش سراسریگزارش
2 | 0
plumlike٢٢:١٥ - ١٤٠٠/٠٥/١١شبیه آلو، آلوشکلگزارش
5 | 1
of no use٢٠:٤١ - ١٤٠٠/٠٥/١١به کار نیامدنگزارش
2 | 1
fitful١٨:٥٥ - ١٤٠٠/٠٥/١١سخت، پرتنش گزارش
5 | 0
blotted out١٨:٤٩ - ١٤٠٠/٠٥/١١بسته شده، کور شده، پوشانده شدهگزارش
2 | 0
blot out١٨:٤٨ - ١٤٠٠/٠٥/١١جلوی چیزی را گرفتن، جلوی چیزی را بستنگزارش
14 | 0
stupefied١٨:٤٥ - ١٤٠٠/٠٥/١١متحیر، سردرگمگزارش
5 | 0
scrutinizing١٧:٥٨ - ١٤٠٠/٠٥/١١موشکافی، بررسی دقیق، زیرو رو کردنگزارش
14 | 0
senselessly١٧:٤٠ - ١٤٠٠/٠٥/١١بی دلیل، بی خود و بی جهتگزارش
7 | 0
bubble١٧:٢٩ - ١٤٠٠/٠٥/١١ادامه داشتن، موج زدنگزارش
5 | 0
get a taste of١٤:١٩ - ١٤٠٠/٠٥/١١به صورت مختصر تجربه کردنگزارش
14 | 0
gallery١٤:٠٩ - ١٤٠٠/٠٥/١١سالنگزارش
2 | 0
patio١٣:٣٨ - ١٤٠٠/٠٥/١١دهلیزگزارش
5 | 1
self importance١٢:٤٨ - ١٤٠٠/٠٥/١١خودبرتر بینیگزارش
2 | 0
borne١٢:٤٥ - ١٤٠٠/٠٥/١١حاصل، محصول، به دست آمده، دستاوردگزارش
9 | 0
scrubbing١١:٤٢ - ١٤٠٠/٠٥/١١ساییدن، پاک کردن، تمیز کردنگزارش
14 | 0
scrubwoman١١:٢٩ - ١٤٠٠/٠٥/١١زن مستخدم، زن پیش خدمت، زن سرایدار، زن نظافت چیگزارش
0 | 1
drift in١١:١٤ - ١٤٠٠/٠٥/١١درجایی پخش شدن، در جایی پیچیدنگزارش
23 | 0
tarlike٠٠:٠٧ - ١٤٠٠/٠٥/١١قیرگون، شبیهِ قیرگزارش
5 | 1
intricately٢٣:٥٠ - ١٤٠٠/٠٥/١٠تو در تو، به صورت جز به جز، دقیق و موشکافانهگزارش
16 | 1
put up a fight٢٣:٤١ - ١٤٠٠/٠٥/١٠دفاع کردن حتی وقتی که امیدی به پیروزی نباشدگزارش
7 | 0
race over٢٣:٣٠ - ١٤٠٠/٠٥/١٠فراگرفتن، درنوردیدن، غرق در چیزی کردنگزارش
5 | 0
senseless٢٣:٢٥ - ١٤٠٠/٠٥/١٠بیهودهگزارش
5 | 1
obsessed with٢٣:٠٧ - ١٤٠٠/٠٥/١٠تمرکز بیش از حد روی چیزی/کسی، قفلی زدن، کلید کردنگزارش
71 | 1
filter٢٢:٣٣ - ١٤٠٠/٠٥/١٠رد شدن، نفوذ کردنگزارش
9 | 0
register with٢٠:٥٧ - ١٤٠٠/٠٥/١٠فهمیدن، درک کردن، اثر گذاشتن بر کسی/چیزی، کسی را تکان دادن، مهم جلوه پیدا کردنگزارش
16 | 1
serpentine١٩:٣٣ - ١٤٠٠/٠٥/١٠اهریمنی، موذیانه، وطن فروشانهگزارش
7 | 0
boiling hot١٨:٥٠ - ١٤٠٠/٠٥/١٠به شدت داغ، خیلی داغگزارش
14 | 1
fiddle with١٧:٤١ - ١٤٠٠/٠٥/١٠بازی کردن، بالاپایین کردن، این ور و آن ور کردنگزارش
9 | 0
flicker١٧:٠٣ - ١٤٠٠/٠٥/١٠نمایان شدنگزارش
9 | 0
unadulterated١٦:٥٣ - ١٤٠٠/٠٥/١٠بی اندازه، بی حد و حصرگزارش
2 | 0
distractedly١٦:٠٢ - ١٤٠٠/٠٥/١٠حیران، سرگردانگزارش
5 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده