میلاد علی پور

میلاد علی پور English translator, interpreter and teacher

Over ninety percent of the words I wrote here in this online dictionary are the ones nobody had mentioned before. I' m not here to repeat what already exists in Abadis for I' m not interested in imitating or doing something repeatedly. The only reason I work here is; my countrymen could be able to use my new suggestions

Stay classy my fellow Persians

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



embitterment٢٢:٢٥ - ١٤٠١/٠٢/١٩تلخی، تلخکامیگزارش
2 | 0
take an interest١٩:٣٣ - ١٤٠١/٠٢/١٩علاقه نشان دادن، متمایل شدن/بودنگزارش
0 | 1
so there we have it١٩:٣٠ - ١٤٠١/٠٢/١٩خب پس اینجوری شد. خب اینم از این. خب این شد نتیجهگزارش
2 | 0
be on to something١٩:٢٠ - ١٤٠١/٠٢/١٩حق با کسی بودن، درست گفتنگزارش
0 | 1
in marked contrast١٩:١٦ - ١٤٠١/٠٢/١٩دقیقا برعکس، کاملا برخلافِگزارش
2 | 1
i beg your pardon١٩:٠٢ - ١٤٠١/٠٢/١٩اگر در انتهای این جمله علامت سوال داشته باشد یعنی می خواهد بگوید که حرف طرف مقابل را نشنیده و غیرمستقیم از او می خواهد که دوباره بگوید یا کسی که حرف ... گزارش
5 | 1
salute with١٨:٤٥ - ١٤٠١/٠٢/١٩چیزی را به منظور گفتن حرفی به افتخار دیگری بالا و به سمت آن فرد گرفتن. مثلا برای نوشیدن شراب به سلامتی کسی، آن را به سمت او می گیرند. بنابراین می توا ... گزارش
2 | 0
despite appearance to the contrary١٧:٥٢ - ١٤٠١/٠٢/١٩برعکسِ تمامِ این ظواهر، با وجودِ تمام این ظواهر ( مربوط به وقتی است که شواهد و مدارک چیزی را نشان می دهد، ولی نتیجۀ حاصله، دقیقا برعکس تمام ظواهر و م ... گزارش
2 | 0
devote oneself to١٧:٤٤ - ١٤٠١/٠٢/١٩خود را وقف کاری کردن، زمان خود را سر چیزی/ کاری صرف کردن، برای چیزی وقت گذاشتنگزارش
2 | 1
rear١٩:٥٤ - ١٤٠١/٠٢/١٧بالا بُردن، به عقب بُردن. مثلا عقب بُردن یا بالا بُردن سَرگزارش
0 | 1
vie for٢٣:٢٠ - ١٤٠١/٠٢/١٥سر و دست شکستن برای چیزیگزارش
2 | 0
negro٢٣:١٦ - ١٤٠١/٠٢/١٥همچنین، واژۀ نگرو در زبان اسپانیولی به معنای رنگ سیاه استگزارش
2 | 0
sellsword٢٢:٤٠ - ١٤٠١/٠٢/١٤مزدور. کسی که با پول برای دیگری می جنگدگزارش
0 | 1
blood rider١٥:٤٦ - ١٤٠١/٠٢/١٤خون سوار. لقبی برای قومیت ساختگی دوتراکی. کسی که تا آخرین قطره خون، به خال یا پادشاه خود وفادار است و در کنار او اسب می تازدگزارش
2 | 1
follower١٧:٤٦ - ١٤٠١/٠٢/١٣به نظر من بهترین معادل رو اینجا آقای ebi ارائه کردن. یعنی: پیگیر. و فرهنگستان زبان و ادب پارسی می تونه بابت یه سری از واژه ها خیلی راحت اینجوری نظر ... گزارش
2 | 1
tall flute١٧:١٣ - ١٤٠١/٠٢/١٣گیلاس یا گِلَس پایه بلند. ظرفی برای خوردن انواع نوشیدنی، خصوصأ گونۀ دارای الکل آنگزارش
2 | 0
flute١٧:١٣ - ١٤٠١/٠٢/١٣گیلاس یا گِلَس. ظرفی برای خوردن انواع نوشیدنی، خصوصأ گونۀ دارای الکل آنگزارش
2 | 0
barbarous١٦:٥٩ - ١٤٠١/٠٢/١٣غیرعادی، خلاف عُرف، نامتعارفگزارش
5 | 1
competency١٦:٥٤ - ١٤٠١/٠٢/١٣مهارتگزارش
2 | 0
unorthodoxy١٦:٤٧ - ١٤٠١/٠٢/١٣غیرمعمول بودن، غیرعادی بودن، نامتعارف بودن، نامعقول بودن، ناصحیح بودنگزارش
2 | 0
event١٩:٥٥ - ١٤٠١/٠٢/١٢اوضاعگزارش
2 | 0
reach for١٩:٣٨ - ١٤٠١/٠٢/١٢دست را به سمت چیزی دراز کردنگزارش
9 | 0
reach for sth١٩:٣٨ - ١٤٠١/٠٢/١٢دست را به سمت چیزی/کسی دراز کردنگزارش
2 | 0
trading bad for worse٢١:٠١ - ١٤٠١/٠٢/١١از چاله در آمدن و به چاه افتادن، از وضعیتی به وضعیتِ بدتر در آمدنگزارش
2 | 1
through together٢٠:٢٧ - ١٤٠١/٠٢/١١کنار هم، با هم، در معیت یکدیگرگزارش
5 | 1
isn’t this something٢٠:٢٦ - ١٤٠١/٠٢/١١اصطلاحی برای نشان دادن شگفتی یا تایید باحال نیست؟! جالب نیست به نظرت؟!گزارش
2 | 1
reach into٢٢:١٣ - ١٤٠١/٠٢/١٠1 ) دست را به سمت چیزی / کسی دراز کردن 2 ) خودر ار به کسی/ چیزی رساندن 3 ) به کسی / چیزی برخورد کردنگزارش
5 | 1
turmoil٢٠:٥٨ - ١٤٠١/٠٢/٠٥آشوبگزارش
2 | 1
victualer٢٠:٥٧ - ١٤٠١/٠٢/٠٣توشه رسان، مأمور خرید، خوراک رسان ( کسی که وظیفۀ تهیه خوراک و نوشیدنی برای مهمانی و مراسم ها را دارد )گزارش
5 | 0
provisioner٢٠:٥٧ - ١٤٠١/٠٢/٠٣مأمور خرید، خوراک رسان ( کسی که وظیفۀ تهیه خوراک و نوشیدنی برای مهمانی و مراسم ها را دارد )گزارش
2 | 1
aramark٢٠:٥٧ - ١٤٠١/٠٢/٠٣توشه رسان، مأمور خرید، خوراک رسان ( کسی که وظیفۀ تهیه خوراک و نوشیدنی برای مهمانی و مراسم ها را دارد )گزارش
2 | 1
caterer٢٠:٥٧ - ١٤٠١/٠٢/٠٣توشه رسان، مأمور خرید، خوراک رسان ( کسی که وظیفۀ تهیه خوراک و نوشیدنی برای مهمانی و مراسم ها را دارد )گزارش
2 | 1
sutler٢٠:٥٦ - ١٤٠١/٠٢/٠٣توشه رسان، مأمور خرید، خوراک رسان ( کسی که وظیفۀ تهیه خوراک و نوشیدنی برای مهمانی و مراسم ها را دارد )گزارش
5 | 0
billy club١٨:٠٥ - ١٤٠١/٠٢/٠٣باتون، باتوم، تونفا، چوب دستی، چماق، چوب پاسبانگزارش
5 | 1
wound up١٦:٣١ - ١٤٠١/٠٢/٠٣کار به جایی کشیدن، کار به جایی رسیدن، منتج به چیزی شدنگزارش
7 | 0
can't help but١٥:٣٦ - ١٤٠١/٠٢/٠٣ناخودآگاهگزارش
2 | 1
pull on١٥:٣٤ - ١٤٠١/٠٢/٠٣گرفتن و کشیدنِ چیزی به سمتِ خودگزارش
7 | 1
rattle nerves٢٠:٥١ - ١٤٠١/٠٢/٠٢پریشان ساختن، نگران کردن، دستپاچه کردن، عصبی ساختنگزارش
5 | 0
discernable٢٠:٣٣ - ١٤٠١/٠٢/٠٢قابل درک، قابل فهم، قابل دریافت، دریافت کردنی، فهمیدنیگزارش
7 | 1
wind up٢٠:٢٣ - ١٤٠١/٠٢/٠٢گیر افتادن، گرفتار شدنگزارش
9 | 0
think nothing of it١٤:٣٤ - ١٤٠١/٠٢/٠٢1 ) فکرش هم نکن، بی خیال، مهم نیست ( در جواب که کسی از شما عذرخواهی می کند ) 2 ) عینِ خیالِ کسی هم نبودن، بی اهمیت جلوه دادن برای کسی، توجه نکردنگزارش
7 | 1
sit well with١٣:٢١ - ١٤٠١/٠٢/٠٢بر وفق مُراد بودن، باب طبع بودنگزارش
5 | 1
run someone off١٣:٠٨ - ١٤٠١/٠٢/٠٢باعث این شدن که کسی جایی را ترک کند، باعث رفتن کسی شدن، دلیلِ کنار کشیدن کسی یا چیزی بودنگزارش
5 | 1
angle for١٩:٤٤ - ١٤٠١/٠٢/٠١به دنبال چیزی بودن، خواهان چیزی بودن، چیزی را خواستن، برای رسیدن به چیزی تلاش کردن، در پی چیزی بودنگزارش
12 | 0
i take it١٩:٢٧ - ١٤٠١/٠٢/٠١بنا رو بر این میذارم که. . . ، انگاری که، فکر می کنم که. یقین دارم که، قبول دارم کهگزارش
5 | 1
januslike٢٣:٣٨ - ١٤٠١/٠١/٢٣گاهی اوقات معنی دو روی یک سکه را می دهد. دو جنبه ی مختلف یک پدیده یا کار. درواقع ژانوس خدای رومی ها بود که خدای دروازه ها و در ها بود و وقتی او را ت ... گزارش
5 | 0
roadblock٢٠:١٢ - ١٤٠١/٠١/٢٣چالش ( مجازی )گزارش
7 | 0
discovery motion٠١:٤٣ - ١٤٠١/٠١/٠٩درخواست تأمینِ دلیل یا افشا مدارک که متشاکی از شاکی می خواهد مدارک و شواهدی که بر اساس آن پرونده تشکیل داده را به او ارائه دهد. در حقوق غربگزارش
5 | 1
do right by٢٣:٥١ - ١٤٠١/٠١/٠٦منصفانه رفتار کردن، انصاف به خرج دادنگزارش
9 | 1
متناقض١٧:٥٦ - ١٤٠١/٠١/٠٦نا همگونگزارش
7 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



azerbaijan١٨:٤٢ - ١٣٩٩/٠٣/٠٧
• Nagorno-Karabakh is an Armenian enclave inside Azerbaijan.
آرتساخِ/قره باغِ - کوهستانی ( ارمنی ها به آن آرتساخ می گویند ) یک درون بومِ ارمنی در داخل ( خاکِ ) آذربایجان است
76 | 0
even though٠٢:٠٩ - ١٣٩٨/١٠/٠٦
• always listen to your heart because even though it's on your left side, it's always right.
همیشه به ندای قلبت گوش کن، درسته که سمتِ چپه، اما همیشه راسته.
106 | 1
sodomy٢٣:٤٣ - ١٣٩٨/٠٩/١٦
• Sexual intercourse and sodomy with a person under 16 is criminal in Massachusetts.
رابطه جنسی و همجنس گرایی با پسران زیر شانزده سال در ایالت ماساچوست جُرم محسوب می شود/ مستوجبِ کیفر است
76 | 1
instead١٩:٣٣ - ١٣٩٨/٠٦/٠٤
• I don't care for the mountains, so let's go to the beach instead.
من علاقه ای به کوهستان ندارم، به جاش بیا بریم کنار دریا
232 | 6
resuscitation٠٦:١٤ - ١٣٩٨/٠٥/٠٩
• I immediately started giving him mouth-to-mouth resuscitation and heart massage.
عملیات احیاء رو بلافاصله, با تنفس دهان به دهان و کمپرس ( ماساژ ) قلبی شروع کردم
69 | 1
resuscitation٠٦:١٢ - ١٣٩٨/٠٥/٠٩
• He was given mouth-to-mouth resuscitation.
به او تنفس دهان به دهان داده شد
62 | 1
blitz١٤:٢٣ - ١٣٩٨/٠٣/٠٢
• Many people died in the London blitz.
مردم زیادی در بمباران لندن جان خود را از دست دادند
67 | 1
internalize١٨:٥٥ - ١٣٩٨/٠٢/١٨
• Minority groups tend to internalize the values of the dominant society.
اقلیت ها معمولا ارزشهای جامعه ی غالب را فرا می گیرند/می پذیرند
76 | 1
chance١٢:١٦ - ١٣٩٨/٠٢/١٥
• I would like the chance to travel someday.
دوست دارم یه فرصتی پیش بیاد برم مسافرت
80 | 1
testify٢٢:٢٠ - ١٣٩٨/٠٢/١٣
• Ten witnesses are expected to testify at the trial today.
امروز قرار است ده شاهد در دادگاه شهادت دهند
51 | 1
period٢٢:١٧ - ١٣٩٨/٠٢/١٣
• Years, months, and weeks are periods of time that most of us recognize.
سال و ماه و هفته, زمانهایی هستند که اکثر مان با آن آشنا هستیم
92 | 2
secured١٩:٥٢ - ١٣٩٨/٠١/١٧
• Victory was not going to be easily secured.
پیروزی، قرار نبود به این سادگی ها بدست بیاد
51 | 1
lawsuit٢٠:٠٢ - ١٣٩٨/٠١/١٥
• A lawsuit has been filed against the company.
دادخواستی/دعوایی/شکایتی بر علیهِ این شرکت طرح/تنظیم شده
62 | 1
barracks١٨:٤٧ - ١٣٩٨/٠١/١٢
• The soldiers concerned were confined to barracks .
سربازانِ ذیربط را در سربازخانه/پادگان بازداشت کردند
67 | 1
barracks١٨:٤٥ - ١٣٩٨/٠١/١٢
• As punishment, the men were confined to barracks.
افراد را بعنوانِ تنبیه، در پادگان بازداشت کردند
60 | 1
in short٢٠:٢٠ - ١٣٩٨/٠١/١١
• I was still in short trousers at the time.
اون موقع هنوز شلوارک پام بود
69 | 1
take١٠:٢٤ - ١٣٩٨/٠١/٠٥
• That man took my purse!
اون مرده کیفِ منو زد!
108 | 3
take١٠:٢٣ - ١٣٩٨/٠١/٠٥
• He took the package that she was carrying.
مرد، بسته ای که زن حمل می کرد را از او گرفت
140 | 7
decently٢٣:٠٧ - ١٣٩٧/١٢/٢٣
• You need to be decently dressed to go for an interview.
برای رفتن به مصاحبه، باید لباس درخور و مناسبی پوشیده باشی
44 | 1
undeterred٢١:٥٠ - ١٣٩٧/١٢/٢١
• Undeterred by his early failures, he decided to keep writing.
علی رغمِ شکستهای اولیه اش، تصمیم داشت به نوشتن ادامه دهد
55 | 1
advise٠٠:٣٦ - ١٣٩٧/١١/٠٢
• His sister advised him against driving through the snowstorm.
خواهرش او را از رانندگی در کولاک بر حذر داشت، یا ( خواهرش توصیه کرد که در برف و بوران رانندگی نکند )
110 | 3
fraught٢٢:٣٥ - ١٣٩٧/١٠/٢٤
• Escaping the country was a journey fraught with peril.
فرار کردن از کشور، خیلی خطرناک بود
69 | 3
dubbing٠٣:١٨ - ١٣٩٧/١٠/٠٥
• We dubbed him Fatty.
اسمشو گذاشتیم چاقالو
76 | 1