برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

میلاد علی پور

میلاد علی پور English translator, interpreter and teacher

Over ninety percent of the words I wrote here in this online dictionary are the ones nobody had mentioned before. I'm not here to repeat what already exists in Abadis since I'm not interested in imitating or doing something repeatedly. The only reason I work here is; my countrymen could be able to use my new suggestions

Stay classy my fellow Persians

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

201 از درازکش، به نشسته درآمدن ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

202 پزشک متخصص ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

203 صندلی های هیئت منصفه ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

204 به کار گرفتن، استفاده کردن ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

205 مشاجره، جرو بحث، بحث و جدل، درگیری لفظی ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

206 آزار دهنده، ناراحت کننده ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

207 در آستانه ی ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

208 وزیر ورزش کنونی ایران، که مردم کشور از او به عنوان �پدر پرسپولیس� یاد می کنند
بابای پرسپولیس
ددیِ پرسپولیس
ابوالبیرسبولیس
١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

209 تصمیم گرفتن، به نتیجه رسیدن، تعیین کردن، مقرر کردن ١٣٩٩/٠٥/٠٤
|

210 علنی، به وضوح ١٣٩٩/٠٥/٠٤
|

211 اسب سواری (گرچه سوارکاری مصطلح تر است، اما واژه ای جامع تر است ولی اینجا در معادل انگلیسی به عنوان اسب اشاره شده. سوارکاری می تواند به هر حیوان دیگر ... ١٣٩٩/٠٥/٠٤
|

212 همه می دانستند که، برهمه آشکار بود که، بر کسی پوشیده نبود که (جهت ترجمه کردن درجمله) ١٣٩٩/٠٥/٠٤
|

213 تحقق بخشیدن ١٣٩٩/٠٥/٠٤
|

214 زدن، حمله کردن، کتک زدن، چک زدن، کشیده زدن ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

215 دست کسی را باز گذاشتن ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

216 رو به فزونی، درحال افزایش ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

217 اختیار، قدرت، نفوذ، رهبری، کنترل ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

218 دوباره گواهی دادن، دوباره تصدیق کردن ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

219 مُدام، سراسر ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

220 دادخواست ارائه مدارک ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

221 من حیث المجموع، از اساس، از بُن ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

222 عملی کردن ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

223 سرمایه دار، بودجه دار ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

224 سرمایه دار ترین، به بهترین نحو با بودجه تأمین شده، تأمین شده ترین از لحاظ مالی ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

225 با نفوذترین، پارتی دار ترین، گردن کلفت ترین ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

226 کسی که سرش به تنش می ارزد ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

227 لت و کوب ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

228 دبیرِ شخصی، منشی منفعت شخصی، (کارمندی در دادگاه است که به افرادی که قصد دارند خودشان در دادگاه کار دفاعیه خود را انجام دهند، کمک و مشاوره می رساند)رج ... ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

229 مختومه ساختن، سرو ته چیزی را هم آوردن، لغو کردن، کان لم یکن کردن ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

230 شدن، دچار شدن (مثلا grew alarmed، نگران شد) ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

231 مدام ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

232 همیشه ی خدا، مُدام ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

233 وکیل مدنی ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

234 وکیل جنایی، وکیلی که به جرائم مجرمانه رسیدگی می کند، همچون قتل و تجاوز و سرقت و... البته عنوان وکیل جزا از همه مناسب تر است ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

235 تا آن وقت، تا این موقع ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

236 به هرحال، با وجود اینکه ١٣٩٩/٠٥/٠١
|

237 تمشک. بلک بری به هیچ عنوان معنای شاه توت نمی دهد. معادل شاه توت در انگلیسی Morus nigra است ١٣٩٩/٠٥/٠١
|

238 به هم ریختن ١٣٩٩/٠٤/٣١
|

239 جابجا شدن، دست به دست شدن ١٣٩٩/٠٤/٣١
|

240 شکایت ١٣٩٩/٠٤/٣٠
|

241 زمانی متشکل از، فرصتی، وقتی ١٣٩٩/٠٤/٣٠
|

242 سالن غذاخوری (می تواند مختص به زندان، بیمارستان، دانشگاه، ورزشگاه و هرجای دیگری باشد) ١٣٩٩/٠٤/٣٠
|

243 برگه هایی که فرد شاکی یا متشاکی به دادگاه ارائه می دهد و دادگاه را از قصدش برای انجام کاری، مطلع می کند، مثل قصدنامه برای شکایت، قصد نامه برای گذشت ی ... ١٣٩٩/٠٤/٣٠
|

244 دادگاهِ مطالبات (دادگاهی در ایالات متحده امریکا که وظیفه اش رسیدگی به شکایاتی است که از دولتِ فدرال می شود) ١٣٩٩/٠٤/٣٠
|

245 موفق بودن/شدن، کامیاب شدن، به موفقیت رسیدن ١٣٩٩/٠٤/٢٩
|

246 موفق بودن، به موفقیت رسیدن، کامیاب شدن ١٣٩٩/٠٤/٢٩
|

247 Juris Doctor - دکتری حقوق ١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

248 مدرک دکتری حقوق ١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

249 خیزش ١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

250 تشویق کردن، ترغیب کردن، واداشتن، وادار کردن ١٣٩٩/٠٤/٢٧
|