برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

میلاد علی پور

میلاد علی پور English translator, interpreter and teacher

Over ninety percent of the words I wrote here in this online dictionary are the ones nobody had mentioned before. I'm not here to repeat what already exists in Abadis since I'm not interested in imitating or doing something repeatedly. The only reason I work here is; my countrymen could be able to use my new suggestions

Stay classy my fellow Persians

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

151 هزینه بردار ١٣٩٩/٠٥/١٨
|

152 مبنی بر اینکه ١٣٩٩/٠٥/١٨
|

153 آگاهانه، با سند و مدرک ١٣٩٩/٠٥/١٦
|

154 غیرارادی ١٣٩٩/٠٥/١٦
|

155 محبوس، تحت نظر، بازداشت، تحت کنترل ١٣٩٩/٠٥/١٦
|

156 سر و کله زدن، معامله کردن ١٣٩٩/٠٥/١٤
|

157 با التماس، با خواهش و تمنا ١٣٩٩/٠٥/١٤
|

158 سیاه سوخته، سیاه زنگی، (لزومی ندارد که در متون یا فیلم ها حتما آن را کاکاسیاه ترجمه کنید. می توان مواردی که پیشتر ذکر شد رو استفاده کرد. واژه ی کاکاس ... ١٣٩٩/٠٥/١٤
|

159 حداکثر، بالاترین ١٣٩٩/٠٥/١٤
|

160 تضعیف روحیه شده ١٣٩٩/٠٥/١٣
|

161 قاضی صلح، قاضی بخش ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

162 توپ را در زمین فرد دیگری انداختن، مسئولیت را واگذار کردن، به فردی دیگر محول کردن ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

163 جناب نجفیان با فرمایشتون کاملا موافقم. مثلا بنده خاطرم هست در سالهای نه چندان دور وقتی یه دروازه بان توپ رومی گرفت گزارشگر می گفت چه مهار زیبایی کرده ... ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

164 غیر مغرضانه ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

165 بحبوحه ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

166 در بحبوحه ی ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

167 دادگاه مسئولیت، محکمه تقصیر. (دادگاهی در سیستم قضایی ایالات متحده امریکا که وظیفه ی آن تعیین مسئول و مقصرِ یک جُرمِ خاص است) ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

168 مختل کردن ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

169 دعوای گروهی، شکایت گروهی ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

170 از پس چیزی بر آمدن ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

171 به کار گرفتن، استفاده کردن، به کار بستن ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

172 تقصیر (حقوق) ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

173 عبور کردن، گذر کردن، گذشتن، رفع اتهام شدن، قسر در رفتن ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

174 سُر و مُر و گُنده ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

175 فرار کردن از محاکمه/مجازات، قسر در رفتن ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

176 قصد داشتن، در نظر داشتن، مدنظر داشتن ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

177 ماترک ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

178 مقصر ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

179 از کوره در رفتن ١٣٩٩/٠٥/١٠
|

180 به محضِ ١٣٩٩/٠٥/١٠
|

181 رفتن به، عزیمت کردن به ١٣٩٩/٠٥/١٠
|

182 به این مهمی ١٣٩٩/٠٥/١٠
|

183 ترجمه ی تحت اللفظی آن �تلفن باتری دار� است ١٣٩٩/٠٥/١٠
|

184 بنا را بر چیزی گذاشتن ١٣٩٩/٠٥/٠٨
|

185 به استناد به ١٣٩٩/٠٥/٠٨
|

186 در رابطه با، با درنظر گرفتنِ ١٣٩٩/٠٥/٠٨
|

187 مجهول الهویه ی زن/مونث (وقتی اسم فرد و هویت یک فرد، خصوصا در رابطه با اجساد، قابل شناسایی نباشد به آن جِین دو گفته می شود.و اگر جسد متعلق به مرد باشد ... ١٣٩٩/٠٥/٠٨
|

188 مجهول الهویه ی مرد. (وقتی اسم فرد مشخص نباشد از کلمه ی جان دو برای مرد و جِین دو برای زنِ مجهول الهویه استفاده می شود. خصوصا در کالبد شکافی و امور جن ... ١٣٩٩/٠٥/٠٨
|

189 پزشک قانونی ١٣٩٩/٠٥/٠٨
|

190 تحت کنترل داشتن، تحت مراقبت و نظارت داشتن/بودن ١٣٩٩/٠٥/٠٨
|

191 داخل کردن، فرو بُردن، فرو کردن، تو بردن ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

192 پیچ گوشتیِ چهارسو ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

193 به صورت قائم، ایستاده ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

194 عقب رفتن، عقبکی رفتن (به صورت فیزیکی) ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

195 به شدت ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

196 دارو (کوتاه شده ی واژه ی medicine) ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

197 یکی از مهمترین های آن، از بزرگترین مواردِ آن ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

198 بدون جزئیات، صرفا ضروریات ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

199 با بی تفاوتی ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

200 غیرنافذ ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|