برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

میلاد علی پور

میلاد علی پور English translator, interpreter and teacher

Over ninety percent of the words I wrote here in this online dictionary are the ones nobody had mentioned before. I'm not here to repeat what already exists in Abadis since I'm not interested in imitating or doing something repeatedly. The only reason I work here is; my countrymen could be able to use my new suggestions

Stay classy my fellow Persians

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

101 پشت در پشت هم بودن، کنار هم ایستادن، منسجم شدن، یکپارچه بودن، متحد شدن ١٣٩٩/٠٥/٢٧
|

102 مصداق دقیق ١٣٩٩/٠٥/٢٧
|

103 جریان تأمین دلیل، اجرای درخواست ارائه مدارک (حقوق) مربوط به زمانی است که فرد یا گروهی از طرفین یک دعوی حقوقی، به حکم بدویِ دادگاه اعتراض وتقاضای فرجا ... ١٣٩٩/٠٥/٢٧
|

104 مفتخر ١٣٩٩/٠٥/٢٧
|

105 به پایان رساندن، تمام کردن، از پس کاری بر آمدن، بر کاری فائق آمدن ١٣٩٩/٠٥/٢٧
|

106 طلب کردن، درخواست کردن، خواستار شدن ١٣٩٩/٠٥/٢٧
|

107 قسر در رفتن، جا خالی دادن، جان سالم به در بردن ١٣٩٩/٠٥/٢٧
|

108 بی سر و پا ١٣٩٩/٠٥/٢٦
|

109 احضاریه دادن (کاری که مأمور احضار انجام می دهد، اسناد حقوقی را به افراد ابلاغ می کند) ١٣٩٩/٠٥/٢٦
|

110 پایگاه، مخفی گاه ١٣٩٩/٠٥/٢٦
|

111 به طرز اسف باری، به طور تأسف باری، به طرزی تحقیرآمیز ١٣٩٩/٠٥/٢٥
|

112 به دور از انسانیت ١٣٩٩/٠٥/٢٥
|

113 گوشه گیری، اجتماع گریزی ١٣٩٩/٠٥/٢٥
|

114 علیل ١٣٩٩/٠٥/٢٥
|

115 دوست صمیمی، یارِ غار، رفیقِ گرمابه و گلستون ١٣٩٩/٠٥/٢٥
|

116 رفیق جینگِ من ١٣٩٩/٠٥/٢٥
|

117 راهروی لت و کوب، مسیر کتک زدن ١٣٩٩/٠٥/٢٥
|

118 کمتر از، قدری کمتر از، اندکی کمتر، نزدیک به ١٣٩٩/٠٥/٢٥
|

119 به منزله ی چیزی بودن، در مقام کاری بودن ١٣٩٩/٠٥/٢٥
|

120 جانشین، ولیعهد ١٣٩٩/٠٥/٢٤
|

121 به نحوی که جان را به خطر بیاندازد ١٣٩٩/٠٥/٢٤
|

122 حادثه ١٣٩٩/٠٥/٢٤
|

123 قسمت بالای پنجه پا، پش پا ١٣٩٩/٠٥/٢٤
|

124 به طرز خاصی ١٣٩٩/٠٥/٢٤
|

125 فانیندرا معنی جهانگرد نمی دهد، فانیندرا اسم خاص است و نباید ترجمه شود. اسم فردی که در کتاب زبان انگلیسی پایه هشتم آمده، فانیندرا یک اسم پسرانه ی هن ... ١٣٩٩/٠٥/٢٤
|

126 کتاب راهنما ١٣٩٩/٠٥/٢٣
|

127 خونِ روی تَمپون ١٣٩٩/٠٥/٢٢
|

128 تلاش کردن برای چیزی، قصد چیزی را داشتن، در نظر داشتن چیزی، چیزی را به عنوان مقصود و هدف تعیین کردن ١٣٩٩/٠٥/٢١
|

129 به بن بست خورده، گیر افتاده، مثل خر در گل گیر کرده ١٣٩٩/٠٥/٢١
|

130 بی خیال شدن، منصرف شدن، ترک کردن، و همینطور: فرستادن فرد به جایی ناخوشایند، به جایی که عرب نِی انداخت ١٣٩٩/٠٥/٢١
|

131 انتقاد کردن از کسی، ایراد گرفتن از کسی، به چالش کشیدنِ کسی ١٣٩٩/٠٥/٢١
|

132 انتقاد کردن، نقد کردن، ایراد گرفتن، به چالش کشیدن ١٣٩٩/٠٥/٢١
|

133 روند قانونی، فرآیندِ حقوقی ١٣٩٩/٠٥/١٩
|

134 پیدا کردن (حس، احساس) ١٣٩٩/٠٥/١٩
|

135 جدا کردن، سلب کردن، گرفتن، طرد کردن، کنار گذاشتن، بیرون کردن ١٣٩٩/٠٥/١٩
|

136 خود را ارائه دادن، خود را نشان دادن، مداخله کردن، احتمال حضور را برای خود فراهم کردن، فرصت ایجاد کردن، منتظر چیزی شدن، سعی کردن برای ورود به جایی (هم ... ١٣٩٩/٠٥/١٩
|

137 تحقیق کردن، بررسی کردن، پرسش کردن ١٣٩٩/٠٥/١٨
|

138 به کرسی نشاندن ١٣٩٩/٠٥/١٨
|

139 جنبه ی تلافی داشتن ١٣٩٩/٠٥/١٨
|

140 آمار حضور غیاب (در زندان، ارگانهای نظامی) ١٣٩٩/٠٥/١٨
|

141 مسلّم، مُحرز ١٣٩٩/٠٥/١٨
|

142 سؤِ نیت ١٣٩٩/٠٥/١٨
|

143 سرپا ١٣٩٩/٠٥/١٨
|

144 تداعی شدن ١٣٩٩/٠٥/١٨
|

145 بیهوش شدن (دراثر ضربه به سر) از حال رفتن، هشیاری را از دست دادن ١٣٩٩/٠٥/١٨
|

146 عادت نداشت که ١٣٩٩/٠٥/١٨
|

147 غرامتی، خسارتی، مربوط به دیه ١٣٩٩/٠٥/١٨
|

148 گستاخانه، افراط گونه، بی خود و بی جهت ١٣٩٩/٠٥/١٨
|

149 معنای غرامت، خسارت، جبران مافات و همچنین دیه هم می دهد ١٣٩٩/٠٥/١٨
|

150 مصائب (جمع مصیبت) ١٣٩٩/٠٥/١٨
|