برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

میلاد علی پور

میلاد علی پور English translator, interpreter and teacher

Over ninety percent of the words I wrote here in this online dictionary are the ones nobody had mentioned before. I'm not here to repeat what already exists in Abadis since I'm not interested in imitating or doing something repeatedly. The only reason I work here is; my countrymen could be able to use my new suggestions

Stay classy my fellow Persians

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

51 خود را معرفی کردن، خود را ارائه کردن، آماده ی ورود به گروهی/باشگاهی/اجتماع خاصی شدن، تمایل برای مداخله داشتن ١٣٩٩/٠٦/٠٥
|

52 توافق کننده، کسی که روی چیزی/مطلبی/موضوعی توافق می کند ١٣٩٩/٠٦/٠٥
|

53 مسئولیت در سطح گروه، تقصیر در سطح گروهی ١٣٩٩/٠٦/٠٤
|

54 دادگاهِ استیناف، دادگاه فرجام خواهی، دادگاه تجدیدنظر، دادگاهِ بازانجامی (دادگاهی که وظیفه ی رسیدگی به احکامی را دارد که مورد اعتراض یکی از طرفین قرار ... ١٣٩٩/٠٦/٠٤
|

55 دادگاه پژوهشِ دوم، دادگاه تجدیدنظر دوم، دادگاه استیناف دوم ١٣٩٩/٠٦/٠٤
|

56 از همه تکان دهنده تر ١٣٩٩/٠٦/٠٤
|

57 قصد، هدف ١٣٩٩/٠٦/٠٤
|

58 عاقبت، جمع (عواقب) ١٣٩٩/٠٦/٠٤
|

59 درگیر چیزی شدن، علاقه مند شدن ١٣٩٩/٠٦/٠٤
|

60 از بختِ خوب، از شانسش، شانس آورد که ١٣٩٩/٠٦/٠٤
|

61 قطعی، موثق ١٣٩٩/٠٦/٠٤
|

62 پوکه، پوکه ی فشنگ (علوم نظامی) ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

63 با التماس، با خواهش، متضرعانه، به حالت تمنا ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

64 خواهش کردن، التماس کردن ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

65 مزخرف، دری وری، شر و ور ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

66 از آن پس ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

67 رو زدن به کسی (به منظور انجام خواسته یا درخواست یا طلب کمک) ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

68 برانداز کردن، برآورد کردن، سنجیدن ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

69 تمایل، علاقه ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

70 پیدا کردن، کشف کردن، یافتن، دیدن، تعیین کردن، مشخص کردن، معلوم کردن ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

71 همین الان، در حال حاضر ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

72 تعیین کردن ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

73 در مواردی همچون، گزارش و حکم دادگاه،،، معنای صادر کردن، دادن، اعلام کردن، منتشر شدن نیز دارد ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

74 اگر یک زمانی، اگر یه وقتی ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

75 خبر دادن، اطلاع دادن، آگهی دادن، مطلع کردن ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

76 به گردن کسی انداختن (تقصیر، گناه، اشتباه، مسئولیت) ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

77 تماما بدون استثنا، کلا بدون استثنا ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

78 زیرِ بار نرفتن ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

79 گیج، آشفته، پادرهوا، مختل، معطل ١٣٩٩/٠٦/٠١
|

80 در معیتِ ١٣٩٩/٠٦/٠١
|

81 القا کردن ١٣٩٩/٠٦/٠١
|

82 لاقیدیِ عامدانه، بی تفاوتیِ تعمدی، بی توجهی از روی عمد (اصطلاحی حقوقی که به وقتی دلالت دارد که با بی توجهی، زندگی فرد یا افرادی به خطر انداخته شود، خ ... ١٣٩٩/٠٦/٠١
|

83 بی بند و باری، شرارت، بی قیدی ١٣٩٩/٠٦/٠١
|

84 به دور از احساسات ١٣٩٩/٠٦/٠١
|

85 تحت کنترل در آوردن، خاموش کردن، فرونشاندن، منکوب کردن ١٣٩٩/٠٦/٠١
|

86 مربوط به جایی/کسی شدن ١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

87 عصای زیر بغل، عصای کمکی ١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

88 سرسری گرفتن، قصور، اهمال، فراموشکاری فروگذاری، کوتاهی، بی توجهی، بی دقتی، فرویش، سهل انگاری ١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

89 از کسی دستور گرفتن ١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

90 درمان، مُداوا ١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

91 حالت عصبی ١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

92 ضایعه ١٣٩٩/٠٥/٢٨
|

93 تدارک دیدن ١٣٩٩/٠٥/٢٨
|

94 مهیا کردن، تدارک دیدن، پیشبینی کردن ١٣٩٩/٠٥/٢٨
|

95 وارد (حقوق) ١٣٩٩/٠٥/٢٨
|

96 وارد نیست (حقوق) ١٣٩٩/٠٥/٢٨
|

97 دقیق ١٣٩٩/٠٥/٢٧
|

98 دقیقا به این دلیل است که، درست به همین خاطر است که... ١٣٩٩/٠٥/٢٧
|

99 امکان پذیر کردن، مهیا کردن، آسان کردن، گشایش ایجاد کردن ١٣٩٩/٠٥/٢٧
|

100 و همچنین، نیز، و همینطور ١٣٩٩/٠٥/٢٧
|