برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

میلاد علی پور

میلاد علی پور English translator, interpreter and teacher

Over ninety percent of the words I wrote here in this online dictionary are the ones nobody had mentioned before. I'm not here to repeat what already exists in Abadis since I'm not interested in imitating or doing something repeatedly. The only reason I work here is; my countrymen could be able to use my new suggestions

Stay classy my fellow Persians

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

501 برگه هایی که فرد شاکی یا متشاکی به دادگاه ارائه می دهد و دادگاه را از قصدش برای انجام کاری، مطلع می کند، مثل قصدنامه برای شکایت، قصد نامه برای گذشت ی ... ١٣٩٩/٠٤/٣٠
|

502 دادگاهِ مطالبات (دادگاهی در ایالات متحده امریکا که وظیفه اش رسیدگی به شکایاتی است که از دولتِ فدرال می شود) ١٣٩٩/٠٤/٣٠
|

503 موفق بودن/شدن، کامیاب شدن، به موفقیت رسیدن ١٣٩٩/٠٤/٢٩
|

504 موفق بودن، به موفقیت رسیدن، کامیاب شدن ١٣٩٩/٠٤/٢٩
|

505 Juris Doctor - دکتری حقوق ١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

506 مدرک دکتری حقوق ١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

507 خیزش ١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

508 تشویق کردن، ترغیب کردن، واداشتن، وادار کردن ١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

509 مبتنی بر ایمان، مذهبی ١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

510 اعتقادی ١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

511 هر قدر، هر اندازه ١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

512 بی رغبتی ١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

513 باخبر شدن ١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

514 اتاق انتظار، اتاق مراجعه کننده ١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

515 به همراهِ، مسلح به، به وسیله ی، به کمکِ، با توسل به ١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

516 با ١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

517 مقرر، برنامه ریزی شده ١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

518 چک زدن به صورت ١٣٩٩/٠٤/٢٦
|

519 چک زدن به باسن ١٣٩٩/٠٤/٢٦
|

520 به معنای کلمه ایست که با عبارت fuck در ابتدای آن شروع شود. معمولا در جمع های خانوادگی و رسمی و مؤدبانه به جای به کار بردنِ عینِ عبارت، از لفظ F word ... ١٣٩٩/٠٤/٢٦
|

521 مرکز توجه، موضوع اصلی بحث عموم مردم ١٣٩٩/٠٤/٢٦
|

522 مرکز توجه، موضوع اصلی بحث مردم ١٣٩٩/٠٤/٢٦
|

523 مرکز توجه، کانون توجه، موضوع اصلی بحث مردم ١٣٩٩/٠٤/٢٦
|

524 به طرزِ شدیدی، فوق العاده، به صورتی وحشتناک، بسیار زیاد، به طرز مفتضحانه ای ١٣٩٩/٠٤/٢٥
|

525 بوقلمون صفت ١٣٩٩/٠٤/٢٣
|

526 بلاتکلیف ١٣٩٩/٠٤/٢٣
|

527 به شکلِ تغییر ناپذیری، به صورتی غیرقابل تغییر ١٣٩٩/٠٤/٢٣
|

528 غیرقابل تغییر ١٣٩٩/٠٤/٢٣
|

529 از سر گیری، شروع مجدد ١٣٩٩/٠٤/٢٣
|

530 لغو شده، ملغی شده، منسوخ شده ١٣٩٩/٠٤/٢٢
|

531 به من بگو. اشاره به وقتی داره که طرف میخواد بگه متخصص اون کاره، قبلا تجربه اش کرده، یا از همه بهتر راجع بهش میدونه. به علاوه اینکه همه ی عباراتی که ب ... ١٣٩٩/٠٤/٢٢
|

532 مهار کردن، متوقف کردن، جلوی چیزی/کسی را گرفتن ١٣٩٩/٠٤/١٤
|

533 تورو خدا اسم به این خوشگلی رو با اسمهای عربی، خرابش نکنید. امیر پارسا محمدپارسا، اصغرپارسا، جعفر پارسا، یوحنا پارسا.
اگه عربی، اسم عربی بذار، اگه ...
١٣٩٩/٠٤/١٤
|

534 برخلاف تصور عام مردم، قارپوز کلمه ی ترکی نیست. قارپوز واژه ی روسی است که ترکی از روسی وام گرفته است. قارپوز در روسی به معنای هندوانه است، البته کمی ت ... ١٣٩٩/٠٤/١١
|

535 احتمالا، (حالتی که فرد در ذهن خودش نوعی اجبار را در احتمال، درنظر می گیرد. مثلا می گوییم: طرف باید خیلی از این کار عصبانی شده باشه، در حالیکه فقط نوع ... ١٣٩٩/٠٤/١٠
|

536 حقوقی ١٣٩٩/٠٤/١٠
|

537 عالی پایه، عالی منصب ١٣٩٩/٠٤/١٠
|

538 کسی را در کنار خود داشتن، پهلوی کسی بودن ١٣٩٩/٠٤/١٠
|

539 بدجنسانه، شرارت آمیز، بدخواهانه، فتنه انگیز، شیطنت آمیز ١٣٩٩/٠٤/١٠
|

540 گرفتن، مهار کردن، تحت کنترل در آوردن ١٣٩٩/٠٤/١٠
|

541 گرفتن، گرفتار کردن، اسیر کردن ١٣٩٩/٠٤/١٠
|

542 صادر کردن (دستور، حکم) ١٣٩٩/٠٤/١٠
|

543 خر و خرما رو با هم خواستن (معادل صحیح خر و خرما است که بعضا (پناه بر خدا) خدا و خرما هم نوشته می شود) ١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

544 هم خر را خواستن و هم خرما را ١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

545 نهایت ١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

546 از بعضی جهات، از جهاتی ١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

547 صحبت از چیزی شدن ١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

548 یارِ غار، مورد اعتماد ١٣٩٩/٠٤/٠١
|

549 تحلیل کردن، زیرنظر گرفتن ١٣٩٩/٠٤/٠١
|

550 بررسی کردن ١٣٩٩/٠٤/٠١
|