برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

میلاد علی پور

میلاد علی پور English translator, interpreter and teacher

Over ninety percent of the words I wrote here in this online dictionary are the ones nobody had mentioned before. I'm not here to repeat what already exists in Abadis since I'm not interested in imitating or doing something repeatedly. The only reason I work here is; my countrymen could be able to use my new suggestions

Stay classy my fellow Persians

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

451 در آستانه ی ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

452 وزیر ورزش کنونی ایران، که مردم کشور از او به عنوان �پدر پرسپولیس� یاد می کنند
بابای پرسپولیس
ددیِ پرسپولیس
ابوالبیرسبولیس
١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

453 تصمیم گرفتن، به نتیجه رسیدن، تعیین کردن، مقرر کردن ١٣٩٩/٠٥/٠٤
|

454 علنی، به وضوح ١٣٩٩/٠٥/٠٤
|

455 اسب سواری (گرچه سوارکاری مصطلح تر است، اما واژه ای جامع تر است ولی اینجا در معادل انگلیسی به عنوان اسب اشاره شده. سوارکاری می تواند به هر حیوان دیگر ... ١٣٩٩/٠٥/٠٤
|

456 همه می دانستند که، برهمه آشکار بود که، بر کسی پوشیده نبود که (جهت ترجمه کردن درجمله) ١٣٩٩/٠٥/٠٤
|

457 تحقق بخشیدن ١٣٩٩/٠٥/٠٤
|

458 زدن، حمله کردن، کتک زدن، چک زدن، کشیده زدن ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

459 دست کسی را باز گذاشتن ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

460 رو به فزونی، درحال افزایش ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

461 اختیار، قدرت، نفوذ، رهبری، کنترل ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

462 دوباره گواهی دادن، دوباره تصدیق کردن ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

463 مُدام، سراسر ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

464 دادخواست ارائه مدارک ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

465 من حیث المجموع، از اساس، از بُن ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

466 عملی کردن ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

467 سرمایه دار، بودجه دار ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

468 سرمایه دار ترین، به بهترین نحو با بودجه تأمین شده، تأمین شده ترین از لحاظ مالی ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

469 با نفوذترین، پارتی دار ترین، گردن کلفت ترین ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

470 کسی که سرش به تنش می ارزد ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

471 لت و کوب ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

472 دبیرِ شخصی، منشی منفعت شخصی، (کارمندی در دادگاه است که به افرادی که قصد دارند خودشان در دادگاه کار دفاعیه خود را انجام دهند، کمک و مشاوره می رساند)رج ... ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

473 مختومه ساختن، سرو ته چیزی را هم آوردن، لغو کردن، کان لم یکن کردن ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

474 شدن، دچار شدن (مثلا grew alarmed، نگران شد) ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

475 مدام ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

476 همیشه ی خدا، مُدام ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

477 وکیل مدنی ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

478 وکیل جنایی، وکیلی که به جرائم مجرمانه رسیدگی می کند، همچون قتل و تجاوز و سرقت و... البته عنوان وکیل جزا از همه مناسب تر است ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

479 تا آن وقت، تا این موقع ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

480 به هرحال، با وجود اینکه ١٣٩٩/٠٥/٠١
|

481 تمشک. بلک بری به هیچ عنوان معنای شاه توت نمی دهد. معادل شاه توت در انگلیسی Morus nigra است ١٣٩٩/٠٥/٠١
|

482 به هم ریختن ١٣٩٩/٠٤/٣١
|

483 جابجا شدن، دست به دست شدن ١٣٩٩/٠٤/٣١
|

484 شکایت ١٣٩٩/٠٤/٣٠
|

485 زمانی متشکل از، فرصتی، وقتی ١٣٩٩/٠٤/٣٠
|

486 سالن غذاخوری (می تواند مختص به زندان، بیمارستان، دانشگاه، ورزشگاه و هرجای دیگری باشد) ١٣٩٩/٠٤/٣٠
|

487 برگه هایی که فرد شاکی یا متشاکی به دادگاه ارائه می دهد و دادگاه را از قصدش برای انجام کاری، مطلع می کند، مثل قصدنامه برای شکایت، قصد نامه برای گذشت ی ... ١٣٩٩/٠٤/٣٠
|

488 دادگاهِ مطالبات (دادگاهی در ایالات متحده امریکا که وظیفه اش رسیدگی به شکایاتی است که از دولتِ فدرال می شود) ١٣٩٩/٠٤/٣٠
|

489 موفق بودن/شدن، کامیاب شدن، به موفقیت رسیدن ١٣٩٩/٠٤/٢٩
|

490 موفق بودن، به موفقیت رسیدن، کامیاب شدن ١٣٩٩/٠٤/٢٩
|

491 Juris Doctor - دکتری حقوق ١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

492 مدرک دکتری حقوق ١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

493 خیزش ١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

494 تشویق کردن، ترغیب کردن، واداشتن، وادار کردن ١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

495 مبتنی بر ایمان، مذهبی ١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

496 اعتقادی ١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

497 هر قدر، هر اندازه ١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

498 بی رغبتی ١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

499 باخبر شدن ١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

500 اتاق انتظار، اتاق مراجعه کننده ١٣٩٩/٠٤/٢٧
|