پیشنهادهای خشایار پارسی_دوست (١٣٩)
درود بر همگان ، به اندیشه من واژه "پیروز" بسیار واژه زیبا و شگفتی آوری است واژه پیروز از "پی" و "روز" ساخته شده است چم های "پی" در پارسی بسیار هستن ...
واژه کنام که واژه ای پارسی است به چم "آشیانه جانوران" و "پناهگاه" است غار نشین : کسی که در غار زندگی میکند دهارنشین : کسی که در دره زندگی میکند یا در ...
واژه دهار که واژه ای پارسی است به چم "دره" و "غار" است واژه "غار" که خود پارسی است از گار پهلوی امده است غار نشین : کسی که در غار زندگی میکند دهارنش ...
واژه غارنشین پیوند بر مردمان فراپیشین است واژه غار به چیز های که من شنیده ام ریشه پارسی دارد و در اوستا "gārha" نوشته میشده است و واژه دهار که به چم ...
درود بر همگان ، جایگزین این واژه "پیشکش" و "ارمغان" و هم میتواند به چم "نورهان" باشد که نورهان جایگزین پارسی واژه بیگانه "سوغات" است این واژه کادو ...
درود بر همگان ، به اندیشه ی من : واژه اشکان از دو واژه "اشک" و "ان" ساخته شده است "ان" یک پسوند گروه سازی است و اشک که یک واژه ریشه دار پارسی است ب ...
درود بر همگان ، واژه "دین" دو چم دارد دین که به چم "مذهب ، آیین" است ریشه پارسی دارد که در اوستایی به این پیکر نوشته میشود : دَئِنا و واژه دین یک واژ ...
درود ، همتا های این واژه : آب آشامیدنی آب خوردنی آب شیرین به گونه فراگیر نوشته آب شرب این چم است که آبی که را می توانیم بخوریم یا آب شیرین
جایگزین پارسی این واژه میتواند چنین باشد : ناهمگون ناهمسان در برابر نمونه : این دو بلعکس هم هستند این دو ناهمسان ، ناهمگون هم هستند. امروز بارا ...
درود بر همگان این نوشتار پارسی جایگزین نوشتار بیگانه "سند علمی" یا "مدرک علمی" است همتای این واژه میتواند پشتوانه دانشورانه هم باشد.
درود بر همگان ، به اندیشه من واژه چمشیر میتواند چندین چم زیبا داشته باشد ، و یک واژه نو باشد چم شیر به این چم است : همانند شیر ، یا دلیر ، شیردل
درود بر همگان ، به اندیشه که هیچ پشتوانه دانشوارانه ای در او نیست تنها زیبا میشد که از این ریشه باشد شمشیر از چمشیر آید به این چم که کسی همانند شیر ...
درود بر همگان ، به اندیشه من واژه چمشیر میتواند چندین چم زیبا داشته باشد ، و یک واژه نو باشد چم شیر به این چم است : همانند شیر ، یا دلیر ، شیردل
همتای پارسی می تواند چنین باشد ، چرا که بازی سودوکو یک جورچین و یک چیستان شمارگان است میتوانیم چنین بگویم : جورچین شمارگان چیستان شمارگان
جایگزین پارسی این واژه چنین باشد: خرافات : چرندیان یاوه ها چرندی ها ناهوشوارها خرافاتی : چرندگرا یاوه گرا یاوه پرست چرند پرست
جایگزین پارسی این واژه چنین باشد: خرافات : چرندیان یاوه ها چرندی ها ناهوشوارها خرافاتی : چرندگرا یاوه گرا یاوه پرست چرند پرست
یخدان همتای پارسی فریزر است و در گذشته هم برای فریزر از این واژه استفاده میکردند در خودمان یخدون میگفتند.
واژه یخدون واژه خودمانی شده یخدان است که ما برای جایگزین فریزر از آن بهره می بریم.
جایگزین پارسی این میتواند چنین باشد: برگه هواداران نمایه هواداران برگه پیروان یا برگه دنبال کنندگان و اینکه در دیدگاه ها صفحه هواداران یا صفحه طرفد ...
جایگزین پارسی این واژه میتواند چنین باشد : احراز : دستیابی ، ایاف هویت : شناسه ، چبود ( چه چیزی هست ) ، فربودی احراز هویت : دستیابی شناسه ، دستیبانی ...
بزرگخزان گروهی یا چندین بزرگخز را میتوانیم بگوییم واگشت به بزرگخز شود.
درود بر همگان ، من واژه بزرگخز را برای جایگزینی واژه "تمساح" و "کروکودیل" میشود نوشت چرا که : واژه تمساح یک واژه تازی است که جایگزین آن همواره میتوا ...
درود بر همگان ، واژه تمساح یک واژه تازی است که جایگزین آن همواره میتواند "سوسمار" باشد گرچه ما سوسماران را جانورانی کوچک تر از تمساح میدانیم مانند ب ...
درود بر همگان ، واژه تمساح یک واژه تازی است که جایگزین آن همواره میتواند "سوسمار" باشد گرچه ما سوسماران را جانورانی کوچک تر از تمساح میدانیم مانند ب ...
جایگزین پارسی این واژه میتواند چنین باشد : پاگرفته پدید آمده ساخته شده
در این نوشتار واژه "صورت" یک واژه تازی است جایگزین پارسی این نوشتار میتوانند چنین باشد : به شیوه ناخوداگاه به شیوه ناتوانا به روش ناگزیر
درود بر همگان ، واژه چشمک چند چم دارد یکی باز و بسته کردن چشم و دومی "آیینک" است به چم "عینک" سومی نام گلی است به نام "چشمک" که نام آن را نیز "عینک ...
درود بر همگان این یک زبانزد است به این چم با تندی بسیار چیزی پایان می رسد ، برای نمونه : چشم بهم بزنی سختی ( تموم شده / به پایان رسیده )
مانند آب خوردن کاری که بسیار ساده است یا بسیار زود به پایان می رسد
جایگزین پارسی این واژه میتواند چنین باشد : عینک : آیینک ، چشمک طبی : پزشکی ، درمانی آیینک پزشکی ، آیینک درمانی چشمک پزشکی ، چشمک درمانی
جایگزین پارسی این نوشته اربی میتواند چنین باشد : قیمت : ارزش، نرخ ، بها عادلانه : دادگرانه ، دادورانه قیمت عادلانه : نرخ دادگرانه ، بهای دادگرانه ، ...
جایگزین پارسی این نوشتار میتواند چنین باشد : در کوشش پیوندهی یا رو به پیوند خوردن یا رو به پیوستن
جایگزین پارسی این واژه میتواند چنین باشد : خطری : گزندی هراسی بیمی خطرناک : گزندناک ، هراسناک ، بیمناک ، ترسناک خطر : گزند ، بیم ، ترس پرخطر : ...
در گویش ما اصفهانی هم به بانگی بزرگ یا رعد و برق میگیم آسمان غرومبه.
در گویش ما اصفهانی به رعد برق یا بانگی بزرگ میگیم آسمان غرومبه.
جایگزین پارسی این نوشته میتواند چنین باشد : جنگ افزار کشتار همگانی
به اندیشه من این نوشتار میتواند یک زبانزد ( ضرب المثل ) باشد ، به چم است که هر کاری میکنم بهوده نمیشود برای نمونه : هر چه کردم مهوده شد چنین کردم چ ...
درود بر همگان ، به اندیشه من ، واژه "زیر اندیشه" میتواند در جاهای بکار رود که پس از پاسخی، یک پاسخ دیگری بر آن پاسخ داده شود ، به چم زیر پاسخ هم میت ...
درود بر همگان ، به اندیشه من ، واژه "زیر اندیشه" میتواند در جاهای بکار رود که پس از پاسخی، یک پاسخ دیگری بر آن پاسخ داده شود ، به چم زیر پاسخ هم میت ...
این نوشته خودمانی شده نوشته " پرسان پرسان" است که به این چم است که کسی با پرسش های بسیاری میپرسد از همگان
جایگزین پارسی این واژه میتواند چنین باشد : پذیرشی پذرفتنی
درود بر همگان، به اندیشه من زمانی که ما از نوشته "فکر کنم" بهره میبریم ، از درستی آن آسوده دل نیستیم برای همین جایگزین پارسی این میتواند چنین باشد ...
درود بر همگان، به اندیشه من زمانی که ما از نوشته "فکر کنم" بهره میبریم ، از درستی آن آسوده دل نیستیم برای همین جایگزین پارسی این میتواند چنین باشد ...
درود بر همگان، به اندیشه من زمانی که ما از نوشته "فکر کنم" بهره میبریم ، از درستی آن آسوده دل نیستیم برای همین جایگزین پارسی این میتواند چنین باشد ...
درود بر همگان ، به گونه فراگیر زمانی که ما از برواژه ( اصطلاح ) کشان کشان بهره میبریم میخواهیم نگرش "به سختی " ، " با پافشاری بسیار" انجام دادن برسی ...
درود بر همگان ، به گونه فراگیر زمانی که ما از برواژه ( اصطلاح ) کشان کشان بهره میبریم میخواهیم نگرش "به سختی " ، " با پافشاری بسیار" انجام دادن برسی ...
درود بر همگان ، واژه سقوط میتواند در نوشتار های گوناگون چمار های گوناگونی داشته باشد میتواند به چنین چم باشد "گردن نهادن " = ( تسلیم شدن ) میتواند ...
درود بر همگان ، هنگام بکام باشد تا آنجا که من پی بردم واژه "noob" که یک برواژه ( اصطلاح ) بین بازیکنان بازی های رایانه است ( گیمر ) که به چم "تازه ک ...
درود بر همگان ، هنگام بکام باشد تا آنجا که من پی بردم واژه "noob" که یک برواژه ( اصطلاح ) بین بازیکنان بازی های رایانه است ( گیمر ) که به چم "تازه ک ...
درود بر همگان ، نوشتار "احوال پرسی" که از دو واژه ساخته شده است واژه "احوال" که یک واژه بیگانه است ، برای پارسی سازی این نوشتار میتواند چنین نوشت : ...
جایگزین این خوش آمد گویی در پارسی میتواند چنین باشد : درود بر شما درود بر همگان درود بر همه درود بر تو
جایگزین این خوش آمد گویی در پارسی میتواند چنین باشد : درود بر شما درود بر همگان درود بر همه درود بر تو
درود بر همگان ، در این نوشتار واژه "هنگام" به چم "زمان" و "وقت" است و واژه "بکام" به چم "به کام رسیده یا برسد" است "کام" به چم "آرزو" و "خواسته" است ...
درود بر همگان ، در این نوشتار واژه "هنگام" به چم "زمان" و "وقت" است و واژه "بکام" به چم "به کام رسیده یا برسد" است "کام" به چم "آرزو" و "خواسته" است ...
درود بر همگان ، در این نوشتار واژه "هنگام" به چم "زمان" و "وقت" است و واژه "بکام" به چم "به کام رسیده یا برسد" است "کام" به چم "آرزو" و "خواسته" است ...
جایگزین پارسی میتواند چنین باشد : بازمانده های باستانی بازمانده های کهن یادگار های کهن یادگار های باستان یادبود های کهن یادبود های باستان
جایگزین پارسی این واژه میتواند چنین باشد : زمانه کهن زمانه گذشته زمانه پیشین
به کسی میگویند که بسیار سخن میگوید کنایه دیگر هم میگویند : روده دراز یا پرگو ، پرگفتار ، غرغرو که جایگزین دشنام این هم میشود که زشت شمار میرود: زر ...
به کسی میگویند که بسیار سخن میگوید کنایه دیگر هم میگویند : روده دراز یا پرگو ، پرگفتار
اگر بخواهیم واژه نسبیت خاص را به پارسی جایگزین سازی کنیم میتوانیم از نگرش ویژه / برگزیده وابستگی برگزیده نسبیت عام و نسبیت خاص دو نگرش و اندیشه از س ...
چکامه نویس به چم "شاعر" و کسی است که چکامه و سروده یا چامه ای مینویسد.
چامه نویس به چم "شاعر" و کسی است که چکامه و سروده یا چامه ای مینویسد.
واژه ننه جون به چم ننه جان و مادربزرگ است ما بیشتر ننجون میگیم.
ما به مادربزرگ ، ننه جان به خودمانی میگیم ننجون ننه جون هم میگند یا ننه جان
چنین سبزه ها باز گشود گل درختان شاد ، مردمان بهبود ز بیم و بدی ز مردم ربود هر گلی بر مردمی گسیل کرد درود مردمان ز کهن آمده اند روان ز آسمان آمده ...
سایه ی مرغ کدخدا غاز است چو بر دیوار افتاده و در باز است دیدمان بر دیوار است و بس سایه غاز دیدیم و این آغاز است ( همینجوری سرودم ( : )
پارسی واژه شهید میتواند چنین باشد : جانسپار خدا جانسپار یزدان چرا که شهید به چم کسی است که جان خود را بر راه خداوند داده است پس شهیدان می شود : ...
سرچشمه آزاد بن مایه آزاد بن مایه باز در رایانه به چیزی میگویند که سرچشمه و دستورکار، ساختار ( کدهای آن ) های آن را به شیوه سراسر آزاد پخش کنند ، و ...
سرچشمه آزاد بن مایه آزاد بن مایه باز در رایانه به چیزی میگویند که سرچشمه و دستورکار، ساختار ( کدهای آن ) های آن را به شیوه سراسر آزاد پخش کنند ، و ...
به چم این است جایی بسیار سوت و کور و تنها یا آرام است یا هیچکسی آنجا نیست ما به خاک مرده پاشیدن میگیم دون مرده پاشیدن. به دون مرده یا دون مرده پاش ...
به جای که هیچکسی نیست و سوت کور گفته میشود برای نمونه : اینجا دون مرده پاشیدن اینجا هیچکسی نیست ، بسیار سوت و کور است.
به جای که هیچکسی نیست و سوت کور گفته میشود برای نمونه : اینجا دون مرده پاشیدن اینجا هیچکسی نیست ، بسیار سوت و کور است.
ما در گویش اصفهانی ( لنجان ) به دانه میگیم دون و هم میگیم دونه به چم تک و دانه است برای نمونه دون پاشیدن ، برای کشاورزی بهره مندی میشه برای دانه پاش ...
یه توپ های کوچک هم هستند به نام توپ شیطونک شیطون به چم : زبل ، چموش و در زمان های گیرا و سرزنده است
واژه شبونه خودمانی شده واژه شبانه است به چم در هنگام شب نمونه شبونه رفتن در هنگام شب رفتند
همچم این نوشته میتواند چنین باشد : دوران دگرگون شده است زمانه دگرگون شده است زمانه دست خوش دگردیسی/دگرسانی شده است این نوشتار به این چم است که د ...
پیام رسان داخلی را می توانیم به این گونه به پارسی نوشت : پیام رسان بومی پیام رسان درونی
یک زبان برنامه نویسی است که به دست مایکروسافت گسترش پیدا کرده است سی شارپ #C
در دنیای رایانه و برنامه نویسی به گردایه ای از نبیگ خانه ( کتابخانه ) ها گفته میشود که یک بنیادی را می سازند جایگزین واژه فریمورک به پارسی می تواند چ ...
جایگزین پارسی این میتواند چنین باشد : گردایه ای گردآمده ای انباشته شده ای
جایگزین پارسی این واژه میتواند چنین باشد : پیوندگر واژه : linker
جایگزین پارسی این واژه میتواند چنین باشد : پیوندگر
لنجون و لنجانی همان لنجان و لنجانی است که به خودمانی گفته میشود واگشت به لنجان شود.
نام یک نام خانوادگی است که به چم ( مژده دهنده ) است
تار بافتن میتواند به چم به هم گره خوردن هم باشد.
تنیده شدن با گره بافته شدن در هم گره
به پارسی چندین همچم میتواند داشته باشد : اگر ( ثابت ) را به چم ایستاده ببینیم : استوار نشده پایدار نشده اگر بر چم آشکار شدن ببینیم : آشکار نشده ...
جایگزین پارسی این واژه میتواند چنین باشد : جنگ افزار سرد ابزار جنگی سرد
ابزار مگر افزار پارسی نیست ، چرا در آبادیس برابر پارسی دارد؟
ما در گویش بومی خودمان اصفهانی به روشن کردن میگیم گروندن یا گیروندن برای نمونه : تلویزیون را روشن کن ما میگیم : تلویزیون رو بگرونش ( بگیرونش )
ما در گویش بومی خودمان اصفهانی به روشن کردن میگیم گروندن یا گیروندن برای نمونه : تلویزیون را روشن کن ما میگیم : تلویزیون رو بگرونش
ما در گویش بومی خودمان اصفهانی به روشن کردن میگیم گروندن برای نمونه : تلویزیون را روشن کن ما میگیم : تلویزیون رو بگرونش
گلگشت واژه پارسی به چم ، گشتن در گلزار است میتوان به چم نگریستن هم باشد خاطرات واژه بیگانه به چم یاد بود ها ، یادمان ها ، چیز های ای از گذشته است که ...
جایگزین پارسی این نوشته میتواند چنین باشد : رخ داده است روی آمده است
جایگزین پارسی این واژه میتواند چنین باشد : وطن : میهن ، زادگاه فدایی : جانسپار ، از خودگذشته فدایی وطن : جانسپار میهن ، جانسپار زادگاه
جایگزین پارسی می تواند : ستمگرانه زورگویانه سنگ دلانه بیدادگرانه
در گویش ما اصفهانی به طویله میگیم طوله
ما به پایین کوه ، دامنه کوه میگویم پاشنه کوه.
واژه یکایی به چم "تک ، یک بودن " است میتواند چم "فردی ، شخصی ، خودی ، تنهایی" بدهد که از واژه "یک / یکا" می آید واژه های همسو میتواند از "یکتا" نام ...
درمان رسان به این چم است که "کسی که درمان / چاره را می آورد / میرساند"
درمان دهنده همان "بهبود دهنده" است جایگزین "شفادهنده" میتواند باشد
جایگزین پارسی آن میتواند : آسیب زا هراسناک نمونه : آن دشت بسیار خطرناک است نمونه پارسی : آن دشت بسیار آسیب زا / هراسناک / ترسناک است
میتواند چنین چم های داشته باشد : راهی را در رهسپاری نکردن راهی را نرفته است اندازه نگرفته است
جایگزین واژه "ادامه" میشود "دنبال" پس ، جایگزین پارسی این گفتار میشود : دنبال میکرد
به چم آن است که "چیزی را با بهرهمندی ساخت " یا "چیزی را به راستی / به درستی ساخت " برای آگاهی از واژه "بهوده" بازگشت به بهوده شود. پادواژه "بهوده" ...
به چم آن است که "چیزی را بی بهره ساخت " یا "چیزی را ناراست/نادرست ساخت " برای آگاهی از واژه "نهوده" بازگشت به نهوده شود. واژه "مهوده" و "نهوده" هم ...
به چم آن است که "چیزی را بی بهره ساختن " یا "چیزی را ناراست/نادرست ساختن " برای آگاهی از واژه "مهوده" بازگشت به مهوده شود.
جایگزین پارسی "رجوع" میشود "بازگشت" یا "برگشت" یا "واگشت" پس جایگزین گفتار "رجوع شود به" میشود : بازگشت شود به یا واگشت شود به
میتواند جایگزین این واژه برای پارسی چنین باشد : به سرشت خویش نهاد خویش به خودی خود نمونه : طبعا آن حیوان وحشی است. نمونه پارسی : به سرشت آن جانور ...
برخواب به چم "بیدار بشو" است نمونه : ز خواب نادانی برخواب بر چهره ات بخورد آفتاب تو نیکی را بکن بازتاب که بیدار شوی ز گرداب
یک نمونه برای بهره مندی از این واژه در نوشتار : از نخست این درخت کژپی بود ، و هیچ زمان بهوده نبوده است. واژه بهوده به چم چیزی که دارای بهره است از ...
سخنگان میتواند جایگزین "ادبیات" شود و میتواند از واژه "سخنجا" هم بهره برد به جایی که سخن ورزی میکنند یا هوسخنجا هو به اوستایی به چم "خوب" "نیک" است ...
سخن جا به چم "جایی است که سخن ورزی میشود" همچمار با "سخنگان" است و جایگزین واژه "ادبیات" میتواند باشد. واژگان هوسخنجا و هوسخنگان هم به چمار آن است ک ...
واژه هوسخنجا این واژه میتواند جایگزین واژگان "ادبیات" شود به چم "جایی که سخن ورزی نیک و خوب میشود" هو به اوستایی به چم "خوب" "نیک" است و هوسخنجا یا ...
واژه سخنگان این واژه میتواند جایگزین واژه "ادبیات" شود به چم "جایی که سخن ورزی نیک و خوب میشود" هو به اوستایی به چم "خوب" "نیک" است و هوسخنجا یا هوس ...
به جایگزین واژه "علاقه شخصی" برای پارسی است به چم آن است که "خود / شخص" به چیزی دلبستگی یا علاقه دارد و آن را را یاری میدهد.
برابر این واژه به پارسی میتواند چنین باشد : دلبستگی خود دوستاری اندیشه خود دلبستگی یکایی
برابر پارسی این واژه میتواند چنین باشد : پادبهرگی کژهوده کژپیمان کژپی = از "پی" که به چم "بنیاد" و "بهره" است که به چم آن میشود که : "به نادرستی بهر ...
این واژه میتواند به چم "بهرمندی ناراست " یا "نادرست" هم باشد "ن" پاد کردن واژه "هوده" که به چم "بهرهمندی " است این واژه و واژه "مهوده" هر دو از دید ...
این واژه میتواند به چم "بهرمندی ناراست " یا "نادرست" هم باشد "م" پاد کردن واژه "هوده" که به چم "بهرهمندی " است این واژه و واژه "نهوده" هر دو از دید ...
برابر پارسی میتواند : چماریی باشد.
پیمان بهوده به چم "از پیمان به درستی بهرهمندی شده است" چرا که چنین است : به هوده به چم بهتر بهرمندی شده است به گونه فراگیر این واژه ناهمسان واژگان " ...
پیمان مهوده به چم "سو استفاده کردن" یا "از پیمان چیزی بهرمندی نادرست بردن " است پیمان مهوده و نهوده به یک چم است از "م" و "ن" برای پاد سازی بهرهمند ...
پیمان نهوده به چم "سو استفاده کردن" یا "از پیمان چیزی بهرمندی نادرست بردن " است پیمان مهوده و نهوده به یک چم است از "م" و "ن" برای پاد سازی بهرهمند ...
برابر واژه مخفف به پارسی می تواند این چند چیز باشد به اندیشه من : کوته شده سبک شده آمیخته شده ( به چم ترکیب شده با چند چیز ) کاهیده شده برای واژه ...
برابر پارسی این واژه میتواند چنین باشد : به گونه فراگیر نمونه : به طور کلی صورت آن جذاب بود نمونه پارسی : به گونه فراگیر چهره آن گیرا بود
پادبهرگی کژهوده کژپیمان کژپی = از "پی" که به چم "بنیاد" و "بهره" است که به چم آن میشود که : "به نادرستی بهرهمندی شده است" کژبهرگیری نابهره
کژهوده به چم "چیزی که نادرست یا "ناحق" است " میتواند جایگزین واژه عربی "ناحق" شود و یا کژهوده برای سو استفاده از چیزی هم باشد چرا که چم "بهره" هم دار ...
کژپی به چم آن است که "پی" به چم "بنیاد" "پایه" چیزی و میشود "چیزی که بنیاد نادرستی دارد "
در زمان کهن در لنجان جنگل بسیاری بوده است و نام لنجان به چم آن است که از دل جنگل بیرون آمده است چم نام لنجان را جایی در گذشته شنیده ام و گواهی بر درس ...
زرین شهر مرکز شهرستان لنجان است و نام "ریز" نام پیشین زرین شهر است.
جایگزین پارسی واژه "می بلعد" : می اوبارد، می اوبارید ، می خورد ، فرو میدهد در دهخدا هر دو واژه برای بلعیدن نوشته شده است : اوباردن. [ اَ دَ ] ( مص ) ...
پاد به چم بزرگ است و پادشاه به چم شاهی بزرگ است گرداننده فرمانروایی بزرگ
رنجال یا دام چیزی که برای به بند یا به گرفتار انداختن جانداری بهره گیری شود مانند : به دام انداختن ماهی : طعمه بر روی چنگک ( قلاب ) ماهی گیری به چم ...
چنگک ماهی گیری
آغاز کنم
خود را پایدار بساز
خود را جمع و جور کن : خود را سامان ده یا به اندیشه من دلپذیر میشد اگر چنین چیز هم برای چنین گفتاری بود : خودت را چینش ببخش / بده یا خودت را با چ ...
چم پارسی این میتوان چنین باشد : با فشار گرفتن سخت گرفتن استوار گرفتن مانند : کمان را بسیار محکم گرفت که شکست : کمان را بسیار با فشار / استوار / ...