پیشنهادهای خشایار پارسی_دوست (١٣٩)
جایگزین این خوش آمد گویی در پارسی میتواند چنین باشد : درود بر شما درود بر همگان درود بر همه درود بر تو
جایگزین این خوش آمد گویی در پارسی میتواند چنین باشد : درود بر شما درود بر همگان درود بر همه درود بر تو
درود بر همگان ، در این نوشتار واژه "هنگام" به چم "زمان" و "وقت" است و واژه "بکام" به چم "به کام رسیده یا برسد" است "کام" به چم "آرزو" و "خواسته" است ...
درود بر همگان ، در این نوشتار واژه "هنگام" به چم "زمان" و "وقت" است و واژه "بکام" به چم "به کام رسیده یا برسد" است "کام" به چم "آرزو" و "خواسته" است ...
درود بر همگان ، در این نوشتار واژه "هنگام" به چم "زمان" و "وقت" است و واژه "بکام" به چم "به کام رسیده یا برسد" است "کام" به چم "آرزو" و "خواسته" است ...
جایگزین پارسی میتواند چنین باشد : بازمانده های باستانی بازمانده های کهن یادگار های کهن یادگار های باستان یادبود های کهن یادبود های باستان
جایگزین پارسی این واژه میتواند چنین باشد : زمانه کهن زمانه گذشته زمانه پیشین
به کسی میگویند که بسیار سخن میگوید کنایه دیگر هم میگویند : روده دراز یا پرگو ، پرگفتار ، غرغرو که جایگزین دشنام این هم میشود که زشت شمار میرود: زر ...
به کسی میگویند که بسیار سخن میگوید کنایه دیگر هم میگویند : روده دراز یا پرگو ، پرگفتار
اگر بخواهیم واژه نسبیت خاص را به پارسی جایگزین سازی کنیم میتوانیم از نگرش ویژه / برگزیده وابستگی برگزیده نسبیت عام و نسبیت خاص دو نگرش و اندیشه از س ...
چکامه نویس به چم "شاعر" و کسی است که چکامه و سروده یا چامه ای مینویسد.
چامه نویس به چم "شاعر" و کسی است که چکامه و سروده یا چامه ای مینویسد.
واژه ننه جون به چم ننه جان و مادربزرگ است ما بیشتر ننجون میگیم.
ما به مادربزرگ ، ننه جان به خودمانی میگیم ننجون ننه جون هم میگند یا ننه جان
چنین سبزه ها باز گشود گل درختان شاد ، مردمان بهبود ز بیم و بدی ز مردم ربود هر گلی بر مردمی گسیل کرد درود مردمان ز کهن آمده اند روان ز آسمان آمده ...
سایه ی مرغ کدخدا غاز است چو بر دیوار افتاده و در باز است دیدمان بر دیوار است و بس سایه غاز دیدیم و این آغاز است ( همینجوری سرودم ( : )
پارسی واژه شهید میتواند چنین باشد : جانسپار خدا جانسپار یزدان چرا که شهید به چم کسی است که جان خود را بر راه خداوند داده است پس شهیدان می شود : ...
سرچشمه آزاد بن مایه آزاد بن مایه باز در رایانه به چیزی میگویند که سرچشمه و دستورکار، ساختار ( کدهای آن ) های آن را به شیوه سراسر آزاد پخش کنند ، و ...
سرچشمه آزاد بن مایه آزاد بن مایه باز در رایانه به چیزی میگویند که سرچشمه و دستورکار، ساختار ( کدهای آن ) های آن را به شیوه سراسر آزاد پخش کنند ، و ...
به چم این است جایی بسیار سوت و کور و تنها یا آرام است یا هیچکسی آنجا نیست ما به خاک مرده پاشیدن میگیم دون مرده پاشیدن. به دون مرده یا دون مرده پاش ...
به جای که هیچکسی نیست و سوت کور گفته میشود برای نمونه : اینجا دون مرده پاشیدن اینجا هیچکسی نیست ، بسیار سوت و کور است.
به جای که هیچکسی نیست و سوت کور گفته میشود برای نمونه : اینجا دون مرده پاشیدن اینجا هیچکسی نیست ، بسیار سوت و کور است.
ما در گویش اصفهانی ( لنجان ) به دانه میگیم دون و هم میگیم دونه به چم تک و دانه است برای نمونه دون پاشیدن ، برای کشاورزی بهره مندی میشه برای دانه پاش ...
یه توپ های کوچک هم هستند به نام توپ شیطونک شیطون به چم : زبل ، چموش و در زمان های گیرا و سرزنده است
واژه شبونه خودمانی شده واژه شبانه است به چم در هنگام شب نمونه شبونه رفتن در هنگام شب رفتند
همچم این نوشته میتواند چنین باشد : دوران دگرگون شده است زمانه دگرگون شده است زمانه دست خوش دگردیسی/دگرسانی شده است این نوشتار به این چم است که د ...
پیام رسان داخلی را می توانیم به این گونه به پارسی نوشت : پیام رسان بومی پیام رسان درونی
یک زبان برنامه نویسی است که به دست مایکروسافت گسترش پیدا کرده است سی شارپ #C
در دنیای رایانه و برنامه نویسی به گردایه ای از نبیگ خانه ( کتابخانه ) ها گفته میشود که یک بنیادی را می سازند جایگزین واژه فریمورک به پارسی می تواند چ ...
جایگزین پارسی این میتواند چنین باشد : گردایه ای گردآمده ای انباشته شده ای
جایگزین پارسی این واژه میتواند چنین باشد : پیوندگر واژه : linker
جایگزین پارسی این واژه میتواند چنین باشد : پیوندگر
لنجون و لنجانی همان لنجان و لنجانی است که به خودمانی گفته میشود واگشت به لنجان شود.
نام یک نام خانوادگی است که به چم ( مژده دهنده ) است
تار بافتن میتواند به چم به هم گره خوردن هم باشد.
تنیده شدن با گره بافته شدن در هم گره
به پارسی چندین همچم میتواند داشته باشد : اگر ( ثابت ) را به چم ایستاده ببینیم : استوار نشده پایدار نشده اگر بر چم آشکار شدن ببینیم : آشکار نشده ...
جایگزین پارسی این واژه میتواند چنین باشد : جنگ افزار سرد ابزار جنگی سرد
ابزار مگر افزار پارسی نیست ، چرا در آبادیس برابر پارسی دارد؟
ما در گویش بومی خودمان اصفهانی به روشن کردن میگیم گروندن یا گیروندن برای نمونه : تلویزیون را روشن کن ما میگیم : تلویزیون رو بگرونش ( بگیرونش )
ما در گویش بومی خودمان اصفهانی به روشن کردن میگیم گروندن یا گیروندن برای نمونه : تلویزیون را روشن کن ما میگیم : تلویزیون رو بگرونش
ما در گویش بومی خودمان اصفهانی به روشن کردن میگیم گروندن برای نمونه : تلویزیون را روشن کن ما میگیم : تلویزیون رو بگرونش
گلگشت واژه پارسی به چم ، گشتن در گلزار است میتوان به چم نگریستن هم باشد خاطرات واژه بیگانه به چم یاد بود ها ، یادمان ها ، چیز های ای از گذشته است که ...
جایگزین پارسی این نوشته میتواند چنین باشد : رخ داده است روی آمده است
جایگزین پارسی این واژه میتواند چنین باشد : وطن : میهن ، زادگاه فدایی : جانسپار ، از خودگذشته فدایی وطن : جانسپار میهن ، جانسپار زادگاه
جایگزین پارسی می تواند : ستمگرانه زورگویانه سنگ دلانه بیدادگرانه
در گویش ما اصفهانی به طویله میگیم طوله
ما به پایین کوه ، دامنه کوه میگویم پاشنه کوه.
واژه یکایی به چم "تک ، یک بودن " است میتواند چم "فردی ، شخصی ، خودی ، تنهایی" بدهد که از واژه "یک / یکا" می آید واژه های همسو میتواند از "یکتا" نام ...
درمان رسان به این چم است که "کسی که درمان / چاره را می آورد / میرساند"