پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٣,٣٢٢)

بازدید
٣٢,١٦٢
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: آماده و مشتاق / بی قرار برای شروع / در آستانه ی انفجار انرژی در زبان محاوره ای: پایه ام! فقط بگو شروع کنیم! / جون می ده برای حرکت / ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: رها کردن / آزاد کردن / ول کردن در زبان محاوره ای: دست کسی رو باز گذاشتن، چیزی رو از قید درآوردن، ول دادن 🔹 مترادف ها: set free / re ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

🔹 معادل فارسی: تخلیه کردن / خالی کردن / سبک شدن در زبان محاوره ای: خالی کردن بار، درد دل کردن، سبک شدن 🔹 مترادف ها: discharge / empty / offload / ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: اختلاط نژادی / آمیزش نژادی در زبان محاوره ای: ازدواج یا رابطه بین افراد از نژادهای مختلف 🔹 مترادف های مدرن تر: interracial marriage ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: تراکم / تجمع / انباشت / خوشه سازی در زبان محاوره ای: جمع شدن، قروقاطی شدن، توده شدن 🔹 مترادف ها: cluster / accumulation / concentra ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اَمَلگِمِی شِن 🔹 مترادف ها: merger / fusion / integration / blend / combination 🔹 مثال ها: The amalgamation of the two companies created a powerful ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

آرزو داشتن / میل داشتن / تلاش کردن برای رسیدن به هدف در زبان محاوره ای: دنبال چیزی بودن، رؤیا داشتن، بلندپروازی کردن 🔹 مترادف ها: strive / aim / p ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: آرمان گرا / بلندپرواز / هدف دار / کسی که در پی رشد و موفقیته در زبان محاوره ای: آدم جاه طلب، کسی که دنبال پیشرفته، کسی که می خواد یه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

🔹 معادل فارسی: دل خراش / رنج آور / وحشتناک / دردناک / جان کاه در زبان محاوره ای: زجرآور، تکان دهنده، اعصاب خُردکن 🔹 مترادف ها: disturbing / trauma ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: ویرانگر / له کننده / خردکننده / فلج کننده / دلهره آور در زبان محاوره ای: نابودکننده، از پا درآور، سنگین و طاقت فرسا 🔹 مترادف ها: de ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کشسان به معنای ویژگی یا خاصیتی است که به یک ماده یا جسم اجازه میدهد پس از اعمال نیرو یا فشار، به حالت اولیه خود بازگردد یا شکلش را حفظ کند. 🔸 تعریف ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

**کشش آشیل پا** به معنای تمرین یا حرکت کشسان است که برای بهبود انعطافپذیری و کاهش سفتی تاندون آشیل انجام می شود. تاندون آشیل یک رباط قوی در پشت ساق پ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یک **اصطلاح پزشکی و ورزشی** است که به معنای **خم شدن بیش از حد یک مفصل** ( معمولاً مفصل آرنج، مچ، یا زانو ) به سمت جلو یا داخل است، فراتر از دامنه طب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: از پا انداختن / گیج و مبهوت کردن / تکان دادن شدید / فلج کردن ذهنی یا احساسی در زبان محاوره ای: پرتش کرد، گیجش کرد، از تعادل انداخت، ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: به زانو درآوردن / فلج کردن / از پا انداختن / وادار به تسلیم کردن در زبان محاوره ای: شکستش داد، زمین گیرش کرد، از پا انداخت، تسلیمش ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

معادل فارسی: نابود کردن – از بین بردن – شکست کامل دادن – سقوط کردن – خسته و بی رمق شدن – واژگون شدن ( در موج سواری یا اسکیت ) 🔁 مترادف ها: destroy, ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

معادل فارسی پیشنهادی: انگشت ها رو به نشانه ی امید یا خوش شانسی ضربدری کردن – دعا کردن برای موفقیت – آرزوی خوب داشتن – چشم انتظار نتیجه ی مثبت بودن 🔁 ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

معادل فارسی پیشنهادی: این آهنگ مورد علاقه مه – این حال و هوای منه – این چیزیه که باهاش حال می کنم – این دقیقا سلیقه ی منه 🔁 مترادف ها: I love this, ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

معادل فارسی پیشنهادی: نوشیدن با امید واهی – مستیِ آرزومندانه – الکل درمانیِ احساسی – نوشیدن برای فرار از واقعیت 🔁 مترادف ها: emotional drinking, esc ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

معادل فارسی: جزیره ای – منزوی – محدودنگر – بسته – دورافتاده – بی ارتباط با دیگران 🔁 مترادف ها: narrow - minded, limited, blinkered, restricted, inwa ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کْلویستِرِر معادل فارسی: راهب منزوی – گوشه نشین – عزلت گزین – کسی که در صومعه یا دیر زندگی می کند 🔁 مترادف ها: recluse, monk, nun, hermit, contempla ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

معادل فارسی: سرد، بی تفاوت، غیرصمیمی، خوددار، دوری گزین، خشک، رسمی بیش از حد 🧠 مثال ها: She seemed standoffish at first, but she was just shy. اولش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔁 مترادف: isolate – seclude – confiscate – seize – hide away – withdraw – sequestrate – absorb – bind 🧠 مثال ها: The jury was sequestered until a v ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

این - کان - گرو - ای - تی معادل فارسی: ناسازگاری – ناهماهنگی – عدم تطابق – بی ربطی – ناهنجاری – تضاد موقعیتی 🧠 مثال ها: The incongruity of his flesh ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: مبهوت کردن / گیج و منگ کردن / شوک زده کردن در زبان محاوره ای: خشکت زد، هنگ کردی، مغزت سوت کشید 🔹 مثال ها: She was stupefied when s ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

**کراتین** عبارت است از یک ترکیب نیتروژنه که به صورت طبیعی در بدن انسان و برخی غذاها وجود دارد و نقش مهمی در تولید انرژی و عملکرد عضلات دارد. کراتین ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

می مال پنهان گوشِ جان، می نِه بَهانه بَر کَسان جان رَبِّ خَلِّصنی زَنان، والله که لاغ است ای کیا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

🔹 مترادف ها: accomplice, partner in crime, co - conspirator, confederate, associate, collaborator, sidekick, fellow outlaw, fellow villain مثال؛ He ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

کَلِستِنیکس تمرین های وزن بدن یا تمرین های بدون تجهیزات ( در فارسی رایج، گاهی با همان واژه ی �کالستنیکس� شناخته می شود ) به مجموعه ای از تمرین های و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

🔹 مترادف ها: degrading – humiliating – shaming – mortifying – belittling 🔹 مثال ها: He was forced to do a job that he considered demeaning. مجبور ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Das Man ( اصطلاح فلسفی – اگزیستانسیال ) 🔸 تعریف ها: ( اگزیستانسیال – هستی شناسی ) : در فلسفه ی هایدگر، Das Man نماد زندگی غیر اصیل است—وقتی فرد به ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Das Man ( اصطلاح فلسفی – اگزیستانسیال ) 🔸 تعریف ها: ( اگزیستانسیال – هستی شناسی ) : در فلسفه ی هایدگر، Das Man نماد زندگی غیر اصیل است—وقتی فرد ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ری پِرپِسینگ 🔹 معادل فارسی: بازکاربرد / تغییر کاربری / تخصیص مجدد هدف / استفاده ی مجدد با هدفی نو 1. ( عمومی – کاربردی ) : فرآیند استفاده از یک شیء، ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

/rɪlˈmɛnɪˌdiːn/ ریل مِنِدین 🔸 تعریف ها: 1. ( پزشکی – درمانی ) : دارویی که برای درمان فشار خون بالا ( Hypertension ) تجویز می شه؛ با اثرگذاری بر سیست ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

🔹 معادل فارسی: با تحقیر نگاه کردن / از بالا نگاه کردن / بی احترامی کردن در زبان محاوره ای: با نیش خند نگاه کردن، تحقیر کردن، فکر می کنه از بقیه بهت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

🔹 معادل فارسی: افاده ای / خودبرتر بین / با نگاهی از بالا در زبان محاوره ای: دماغش رو گرفته بالا، خیال می کنه کیه، با کلاس بازی بی جا 🔹 مترادف ها: ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

/ˈhɔːti/ هاتی 🔹 معادل فارسی: مغرور و متکبر / خودبرتر بین / با نگاهی از بالا در زبان محاوره ای: از دماغ فیل افتاده، افاده ای، با ناز و نخوت 🔹 متراد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کان دی سِندینگ 🔹 معادل فارسی: تحقیرآمیز / از بالا نگاه کردن / با حس برتری برخورد کردن در زبان محاوره ای: از دماغ فیل افتاده، خودبرتر بین، با نیش خن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

🔹 معادل فارسی: نازک و پراکنده / سبک و لطیف / رشته رشته و کم پشت در زبان شاعرانه: مثل دود، مثل تار موی کودک، مثل ابری نازک در آسمان 🔹 مترادف ها: th ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: نرم مثل زمزمه / آرام و لطیف / به نرمیِ نفس در زبان محاوره ای: آروم مثل یه پچ پچ، لطیف مثل نسیم، صدایی که انگار نوازشت می کنه 🔹 مترا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

## 🔹 1. **StackUp – پلتفرم توسعه دهندگان** 🌐 [StackUp. dev] ( https://stackup. dev/ ) یک پلتفرم جهانی برای برنامه نویسان که امکاناتی مثل: - یاد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: طرح اولیه ی اسکلت بندی / نقشه ی ساده ی رابط کاربری در زبان محاوره ای: طرح خام صفحه، نقشه ی کلی اپ یا سایت، طراحی بدون رنگ و جزئیات � ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

Stack Overflow یک پلتفرم پرسش وپاسخ برای برنامه نویسان حرفه ای و علاقه مند است که بخشی از شبکه ی بزرگ تر Stack Exchange محسوب می شود. هدفش اینه که با ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: همه چیز روبه راهه / همه چی مرتبه / همه چی عالیه در زبان محاوره ای: همه چی اوکیه، همه چی توپ تاپه، همه چی رو غلتکه! 🔹 مترادف ها: fin ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

🔹 معادل فارسی: موهای شانه شده به عقب با حالت صاف و براق در زبان محاوره ای: موهاشو با ژل کشیده عقب، موهاش صاف و مرتب به عقب خوابیده 🔹 مترادف ها: co ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

🔹 معادل فارسی: مخملی / نرم و لطیف / دل نواز و آرام در زبان محاوره ای: نرمه مثل مخمل، لطیفه، صدای آرومی داره، حس خوبی می ده 🔹 مترادف ها: smooth / s ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: فرض کردن / اصل موضوع گرفتن / پیش فرض قرار دادن / ادعا کردن در زبان محاوره ای: یه چیزی رو مسلم گرفتن ______________________________ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. ( استعاری – احساسی ) : این عبارت برای توصیف کسی استفاده می شه که روحیه ی کودکانه، معصومیت، یا بازیگوشی درونی اش تا اعماق وجودش نفوذ کرده؛ یعنی نه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

( خانوادگی – رسمی ) : در زبان اسپانیایی، به معنای عمو یا دایی است؛ یعنی برادر پدر یا مادر، یا شوهر خاله/عمه. 🔹 مثال ها Mi t�o vive en Barcelona. عم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. نژادی از حیوانات ( مثل سگ یا اسب ) که کمیاب یا کمتر شناخته شده ست. 2. فرد یا چیزی که به خاطر ویژگی های خاص، ارزش ها یا رفتار متفاوت، برجسته و خاص ...