پیشنهاد‌های فانکو آدینات (٣,٠٣٧)

بازدید
٧,٨١٤
تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

نتیجه: هر چیز مادی یا معنوی خوب یا بد، کم یا زیاد که در پایان یک کار یا از یک نوشته، یک برنامه یا یک نقشه به دست می آید. ( https://www. cnrtl. fr/def ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

for this reason most of the days agreed upon he devoted to some other business در نتیجه، لوتر بیشتر روزهایی را که قرار بود به دیدن دوستش برود، صرف کا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

From the day of his death she had devoted herself heart and soul to the bringing up of her precious treasure, her boy Kolya. و با پسرش که تازه به دن ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

نافذ: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نیراک nirāk که در سغدی نیرک nirk و نیریکه naryaka بوده است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

Hypocrisy in anything whatever may deceive the cleverest and most penetrating man, وانمود کنندگی شاید زیرکترین و هوشمندترین مرد را هم بفریبد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

It was part of a living world since, pervading it, failure and death could be felt at your elbow. این تاریکی برایش بخشی از جهان زنده بود؛ چیزی که ب ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٩

ارسلان: این نام در اوستایی: اَرِثَه areşa ( شیفتگی ) و ران به معنی جنگجو بوده است؛ از آن جایی که در اوستایی واج ( ل ) نیست و ( ر ) به جای آن است، این ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٣

اردلان: این نام در اوستایی: ارته areta راست پیروز و ران یعنی جنگجو بوده است؛ از آن جایی که در اوستایی واج ( ل ) نیست و ( ر ) به جای آن است، این واژه ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

آرین: این نام در اوستایی اَئیرینه airyana؛ در سنسکریت آرین āryan و به این معانی آمده است: 1ـ سازگار ـ هماهنگ با مردم آریایی. 2ـ رفتار کننده مانند یک ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

وقف: همتای پارسی این واژه ی عربی، این واژه ی مانوی است: یَشت yasht.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

A day's journey at most. نهایت یک روز راهه.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

دلال dallāl ( واسطه ) : همتای این واژه ی عربی، واژه ی خراسانی ریبار ribār است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

آذین: این نام در اوستایی از دو بخش ساخته شده است: آذَیوئیت Ażayuit به معنی دیدن، نگریستن، تماشا کردن و پسوند نام ساز اوستایی اینه ina که آذیوئینه گشت ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

قصاص: کیفری برپایه رفتار با ستمکار به گونه ای که او با ستمدیده کرده بنابه درخواست ستمدیده یا نزدیکان او . ( le petit Robet 1 ) . همتای پارسی این وا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مبارک:واژه ای که با آن آرزوی سرانجام نیکو یا بهره برداری خوب کردن برای کسی گفته یا نوشته می شود. زمانی که در ازدواج به عروس و داماد می گویند مبارک با ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

محبت: 1ـ بدون انتظار، پدید آمدن یا داشتن احساسی برای کمک به دیگری برای خوشبختی وی، به عبارت دیگر، احساسی که ما را به سوی خوشبختی دیگری می کشاند. 2ـ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

میثاق: قراردادی دو یا چند جانبه که برای طرفین تعهدآور باشد؛ ولی عهد برای یک طرف تعهد آور است. ( le petit Robert 1 ) . این واژه از ریشه ی وثق در عرب ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٢

سلام: واژه ای زبانی یا نوشتاری که آغاز گر احوالپرسی و نشانه ی شناخت و احترام به کسی است و با آن آرزوی تندرستی برای شنونده و یا خواننده می شود. ( http ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

غیب: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ناویت nāvit ( سغدی ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

غیب: بر سه دسته است: نادیدنی ( غیب از چشم ) ، تصور یا درک نکردنی ( غیب از خرد ) ، حس نشدنی ( غیب از حواس ) ؛ 1ـ غیب از چشم و نه از خرد و حواس: مانن ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

ایمان: خود را تسلیم یک حقیقت یا یک فرد کردن ؛ پذیرفتن راستین یک بینش، یک فرد یا یک چیز با اطمینان به آن بی کوچک ترین شک به گونه ای که بتوان آن را به ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

ویشتاسپ: این نام در اوستایی: ویشتاسپه vishtāspa ( پرورش دهنده ی اسب ) آمده است. در تاریخ ایران باستان، چهار ویشتاسپ هست: ( 1 ) ـ ویشتاسب کیانی. نام ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

بامشاد: این نام در اوستایی: بامه bāma ( درخشان ) و شاته shāta ( شاد، خندان ) و روی هم به معنی درخشان و خندان می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اورنگ: این واژه در اوستایی: ایرینگه iringa به معنی صورت فلکی خرس بزرگ، دب اکبر؛ در پهلوی: اَورنگ awrang به معنی شکوه و اورنگیها: یعنی شکوهمندانه.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

امید: دل بستن و منتظر ماندن برای رسیدن به یک آرزو یا یک خواسته در آینده. ( https://www. cnrtl. fr/definition/espoir ) این واژه در پهلوی: emet، ome ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اسفندیار: این نام در اوستایی سپنتوداته spentu - dāta ( آفریده ی مقدس یا مقدس آفریده شده ) ؛ و در پهلوی: سپنتداته spento - dāta با همان معنی اوستایی ا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

ویشتاسپ: این نام در اوستایی: ویشتاسپه vishtāspa ( پرورش دهنده ی اسب ) آمده است. در تاریخ ایران باستان، چند ویشتاسپ هست:که نام یکی از شاهان کیانی و پس ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

آرتان: این نام در پارسی باستان ارتاون artāvan و به معنی راستی، صداقت، درستی است. هرودوت این نام را آرتانه ārtāne نوشته و آورده که او برادر داریوش و پ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

to be as seed sown in fertile ground مانند تخمی که در زمین بارور افشانده می شود،

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اعدام ( که امیدواریم در هیچ کجای جهان نباشد ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نِستاف nestāf ( سغدی: نستاوه nestāve ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

ثواب: پاداشی مادی یا معنوی وعده داده شده از سوی ادیان که متناسب با شایستگی های خاص، کار نیک و خدمتی که به خوبی انجام شده، داده می شود به گونه ای که خ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

فحشاء: کردار یا گفتاری ناشایست و شرم آور که آبرو را از میان می برد. ( le petit Robert 1 ) . همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویچات vicAt که در ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

سنبله: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: هُشاگ hoshāg که در پهلوی و مانوی هُشگ hoshag بوده است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

صورت فلکی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ویشمن vishman ( سنسکریت: veshman )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

آبان: در سنسکریت: آصوینه، اَپام apām، āśvina ( ماه آب، ماه بارندگی ) ؛ در اوستایی: آپِم āpem؛ در سغدی: آبانچ، آبوخ ābux، ābānc؛ در پهلوی: آبان، آپان ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

البرز: در اوستایی: هرئیتی برزا haraiti - barezā ( کوه بلند ) ، هره برزئیتی hara - berezaiti؛ در پهلوی: البورز harburz، alburz ( سراسر بلند ) ؛ ال در ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

افشار: ( آبشار ) در اوستایی: afsh به معنی آب است که پسوند شار به معنی فرو ریختن از بالا تز فعل شاریدن به آن افزوده شده و چون دو ( ش ) کنار هم افتاده، ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تباشیر خودرو

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

its kept her alive این چیزها را او نگهداشته است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

غلو: همتای پارسی این واژه ی عربی، واژه ی زیبای مانوی ویزاب است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

قدمت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: زَروا zarvā ( سغدی ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

It was carrying a secret cargo, which would have changed our planet's fate. آن سفینه با خود محموله ای سری حمل می کرد که می توانست سرنوشت سیاره های م ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

She was carrying Big Reba around on her shoulders. ریبا گنده را روی کول انداخته بود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

محموله: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بار، بَرتیمان bartimān ( سغدی: بَرت bart حمل و میانوند [ی] و پسوند نام ساز [مان] ) . مانند سازمان، ساخت ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

شربت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آبشِل که در تبری ( طبری ) آبشله ābshele می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

10Every morning and every evening, a young sacrificial ram was burned on the altar along with a grain and drink offering. تا ۱۰ روز هر صبح و عصر، قو ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

I guess that would explain why you got to be drunk to see it. پس این هم دلیل اینکه چرا فقط هنگام مستی میشود او را دید.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

چشیدنی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

هاروت: این واژه در اوستایی هَئوروت haurvat و به معنی فرشته است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

رحمان: کسی که رحم می کند و رحیم کسی که به آسانی رحم می کند. ( le petit Robert 1 )