پیشنهاد‌های فانکو آدینات (٣,١٧٧)

بازدید
٩,٠٩٤
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

حاشیه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: لبه، کناره ( دری ) پرک parak ( پهلوی: parrak ) کراخ kerāx ( لکی ) دنانه denāne ( لکی: denāna ) پالیک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

هاله: این واژه در یونانی و لاتین halos، در انگلیسی و فرانسه halo ( فرهنگ انگلیسی - انگلیسی وبستر و فرهنگ فرانسه - فارسی ژیلبرت لازار ) بوده است. در س ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

I resisted all his solicitations من در برابر تعارفها و اصرارهای او مقاومت کردم. as well as of the many good offices he had done me during my solicit ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

متبوع: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: تکیک takik ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

دهلی: این نام در سنسکریت دیلِی diley و به معنی دلربا، دلبر است؛ و از دو بخش ساخته شده است: دیل که در پهلوی و مانوی نیز با همین گویش آمده و به معنی دل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

غنی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پربار، سرشار ( دری ) آدوگ ādug ( پارتی، پهلوی و مانوی ) دستن dastan ( مانوی ) . دارا و دارنده به معنی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نخبه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: مرنت marant ( اوستایی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تطبیق ( = مطابقت، انطباق ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: هسیش hasiŝ ( پهلوی: hasiŝn )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

( = تطابق، تطبیق، انطباق ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: همسانی، همگونی، همدیسی، همانندی، همخوانی ( دری ) لوان lavān ( کردی ) مهیتره mahi ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

( = انطباق، تطبیق، مطابقت ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: همسانی، همگونی، همدیسی، همانندی، همخوانی ( دری ) لوان lavān ( کردی ) مهیتره mah ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

انطباق ( = تطابق، تطبیق، مطابقت ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: همسانی، همگونی، همدیسی، همانندی ( دری ) لوان lavān ( کردی ) مهیتره mahitr ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نزول: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اوژغز užqaz ( سغدی: اوژغذ užqaż ) بارین bārin ( کردی ) فرود ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

اوایل: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آدیان ādyān ( آدی؛ سنسکریت: اول با پسوند جمع آن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تاجر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بازرگان bāzargān، بهاگر bahāgar ( دری ) کارداک kārdāk ( پهلوی ) . خاکر xākar ( سغدی: خواکر xvākar )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

لایحه. That is no excuse for encouraging the superstitious exaggeration of hopes about this particular measure این دلیل نمی شود امید خرافی و مبالغه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قطر دایره: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: لَتار ناژنده latāre - nāžande لتار ( لت: قطع؛ دری با پسوند فاعلی ار ) قطع کننده. ناژنده ( سغدی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تمایز: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویواس vivās ( سنسکریت: vivāsa )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

گسترده سازی، گسترش دهندگی. I didn't realize the Mayan empire extended this far north. من نمی دانستم امپراطوری مایان ها تا شمال گسترش پیدا کرده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تجزیه. In each step, one or several instructions of a given program are decomposed into more detailed instructions. در هر مرحله یک یا چند دستورالعم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

اشعه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پرتو، فروزه، فروغ، تابش، روشنایی ( دری ) پرساو parsāv ( سغدی: پرثاو parşāv ) فراداب farādāb ( سغدی: fra ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

آرتیمیس: هیچ کدام از منابع غربی این نام را ریشه یابی نکرده اند تا بتوانند به معنی آن دست یابند. تنها نوشته اند که در افسانه های یونان، او دختر زئوس ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

رامهرمز: این نام در فرهنگ پهلوی - فارسی دکتر بهرام فره وشی رام اهرمزد rāmohrmazd نوشته شده است؛ ولی نه معنی آن آورده شده و نه این که چرا امروزه رامهر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هرمز: این که دکتر معین در پانویس برهان قاطع آن را از واژه های اهورامزدا، ارمز، ارمزد، اورمزد، هورمز، هورمزد، و هرمزد دانسته، از دید آوایی نمی تواند د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حسرت: 1 - آرزو - میل - عطش - اشتیاق همراه با امید یا ناامیدی. 2 - افسوس، دریغ سخت. همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آرزو، افسوس، دریغ، دِژمان ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تصادف: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پیکادان pikādān ( کردی ) تکر takar ( خراسانی ) پچیوز pacivaz ( سغدی ) هنتچ hantac ( اوستایی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تعدیل: هماهنگ سازی چیزی با استانداردهای بهره گیری از آن و یا با چیزهای دیگر برای دستیابی به نتیجه ی دلخواه. ( https://www. cnrtl. fr/definition/ajust ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

سهم به سهم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ثانوی: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: بیدیگ bidig ( پارتی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ثانویه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: بیدیگ bidig ( پارتی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

سلاح: این واژه عربی شده است که در سنسکریت sela، sella و senā و در اوستایی snā و در پهلوی snāh بوده است؛ همتای پارسی اینهاست: سناه senāh ( پهلوی: snāh ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

ضبط: این واژه در فرهنگ سغدی - فارسی شادروان بانو بدرالدین قریب، به صورت cbt واج نگاری و به صورت cabd ( چپو کردن، دزدیدن ) آوانگاری شده است. در فرهنگ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سهیم: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ارمان ermān ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وراثت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: امسیتا amsitā ( سنسکریت: امصیتا aṃśitā ) دایادیش dāyādān ( سنسکریت: dāyāda با پسوند پهلوی ایش )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وراث: همتای پارسی این واژه ی عربی ( جمع وارث ) این است: دایادان dāyādān ( سنسکریت: dāyāda با پسوند جمع آن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ورثه: همتای پارسی این واژه ی عربی ( جمع وارث ) این است: دایادان dāyādān ( سنسکریت: dāyāda با پسوند جمع آن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وارث: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: دایاد dāyād ( سنسکریت: dāyāda )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

حوصله: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دلبسر delbesar ( خراسانی ) سردل sardel ( خراسانی ) دایاخ dāyāx ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جلد jeld ( پوست ) ؛ همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: روکش ( دری ) ژُبا žobā ( سغدی ) جلد jeld ( یگان شمارش کتاب در یک موضوع ) : همتای پارسی ای ...

پیشنهاد
٢

طول جغرافیایی: طول واژه ای عربی و جغرافیا عربی شده از یونانی و لاتین geographia می باشد. همتای پارسی این است: داگر اژنامانزا dāgre - ežnāmānzā ( دا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

جغرافی، جغرافیا ( عربی شده از یونانی و لاتین: geographia؛ دانش بررسی زمین ) ؛ همتای پارسی این است: اژنامانزا ežnāmānzā ( اژنا: سغدی žnā: دانش با مان: ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

پدرگان: این واژه در سغدی پیترکان pitrakān و به معنی ارث پدری است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

میراث: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: راونگrāvang ( اوستایی: ravangh ) جیماو jimāv ( کردی: jimāva )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

راونگ: این نام در اوستایی رونگه ravangh ( ارث، میراث ) می باشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

ارث: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: راونگ rāvang ( اوستایی: ravangh )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قسمت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بخش baxŝ ( دری ) باگ ( پهلوی ) اشپاز eŝpāz ( سغدی: اشپاذی eŝpāżi )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تقسیم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: داخید dāxid ( دری ) بنجید banjid ( دری: بنجیدن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

For a line of dominoes to fall, one has to fall first, which then leaves the other choiceless to do the same. برای این که یک خط دومینو شروع به ریختن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

My story is not unique داستان من منحصر به فرد نیست And it turned out we had a unique skill یک ویژگی منحصر به فرد داشتیم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

منحصر به فرد ( Unique ) : همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: ادویتا advitā ( سنسکریت ) بژارده bežārde ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

منقرض: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: افسنیک afsenik ( پهلوی ) ویگانیک vigānik ( پارتی ) .