🐾 مهدی صباغ

 🐾 مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



lightweight١٣:٢٦ - ١٤٠٠/٠٢/١٧Lightweight clothing : پارچه و لباس نازک ( مناسب برای پوشیدن در فصل گرما )گزارش
7 | 0
coarsely١٢:٥٩ - ١٤٠٠/٠٢/١٧Coarsely woven cloth = پارچه درشت بافت Fine woven cloth = پارچه ریزبافتگزارش
2 | 0
mulberry١٢:٤٥ - ١٤٠٠/٠٢/١٧Noun - uncountable : رنگ بنفش تیرهگزارش
2 | 0
slice١١:٤٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٧Slice sth into sth : چیزی را به شکل/صورت چیزی دیگر بُرِش زدن به عنوان مثال: Slice the paper into strips : این کاغذ را به صورت نوارهای باریک، برش ب ... گزارش
2 | 1
ceramic١١:١٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٧Adjective : سفالین سرامیکیگزارش
2 | 0
that's the spirit١٣:٠٤ - ١٤٠٠/٠٢/١٦Phrase - spoken : used for telling someone that they are doing something well or are doing the right thing Ways of prising someone or something م ... گزارش
18 | 0
heavy sea٢٠:٠٣ - ١٤٠٠/٠٢/١٥Noun - countable : دریای متلاطم دریای مَوّاج دریای دارای موجهای خروشان و با ارتفاع زیادگزارش
2 | 0
significantly١٩:٢٦ - ١٤٠٠/٠٢/١٤مشخصا به طور مشخصگزارش
16 | 0
auto industry١٩:١٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٤صنعت خودرو ( که شامل طیف گسترده ای از شرکتها و سازمانها است که درگیر طراحی ، توسعه ، ساخت ، بازاریابی و فروش وسایل نقلیه موتوری هستند و این صنعت از ن ... گزارش
7 | 0
shield of david١٩:٠٨ - ١٤٠٠/٠٢/١٤سپر داوود ستاره داوود نماد امروزین یهودیان در دنیاست و از دو مثلث متساوی الاضلاع که به صورت برعکس بر روی یکدیگر قرار گرفته اند، تشکیل شده است. این نم ... گزارش
2 | 0
secrecy١٨:٤٤ - ١٤٠٠/٠٢/١٤Noun - uncountable : مخفی کاری پنهان کاری سرپوش گذاریگزارش
5 | 1
groundbreaking١٨:٤١ - ١٤٠٠/٠٢/١٤Adjective : خلاقانه مبتکرانه پیشگامانه نوآورانه innovative pioneeringگزارش
2 | 0
inject١٣:٤٨ - ١٤٠٠/٠٢/١٤Inject money into something : پول و سرمایه تزریق کردن به کاری/چیزی سرمایه گذاری کردن در چیزی/کاری Investگزارش
5 | 0
thunderball١٣:٣٣ - ١٤٠٠/٠٢/١٤رعد و برق قارچ اتمی ( یا اَبرِ اتمی که به دود ناشی از انفجار اتمی گفته می شود و شکلی قارچ مانند دارد. )گزارش
5 | 1
launch١٣:٢٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٤Noun - countable : زمانِ در دسترس عموم قرار گرفتن یک کالای جدید قایق موتوری بزرگ زمانِ شلیک یک گلوله زمانِ پرتاب یک ماهواره یا سفینه به فضا گزارش
9 | 0
hand held١١:٢٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٤Noun - countable : کامپیوترهای خیلی کوچک دستی که به PDA یا Personal Digital Asisstant معروف هستند.گزارش
2 | 0
unsung hero٢٣:١٨ - ١٤٠٠/٠٢/١١Noun - countable : قهرمان گمنام کسی که علیرغم انجام کارهای بزرگ و قابل تقدیر، بنا به هر دلیلی، گمنام باقی مانده و از مزایای آن کار خویش بی بهره می ما ... گزارش
5 | 0
my way or the highway٢٠:٤٢ - ١٤٠٠/٠٢/١١Phrase - informal - North America : said to assert the view that there is no alternative ( apart from leaving ) but to accept the speaker's opinions ... گزارش
9 | 1
single sex٢١:٠٣ - ١٤٠٠/٠٢/١٠Adjective : تک جنسیتی ( مثل مدارس تک جنسیتی، دانشگاه های تک جنسیتی، بیمارستان های تک جنسیتی و . . . . . . )گزارش
7 | 0
impulsive١٩:٠٩ - ١٤٠٠/٠٢/١٠Adjective : بی پروا بی احتیاط عجولگزارش
7 | 0
popcorn movie١٢:٣٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٠Noun - countable - informal : فیلمی سرگرم کننده اما فاقد عمق و ارزش های هنری که تماشاگر آن را صرفا جهت وقت گذرانی می بیند .گزارش
5 | 0
physical state١٢:٤٥ - ١٤٠٠/٠٢/٠٩وضعیت جسمانی گزارش
2 | 0
a wealth of١٦:٥٤ - ١٤٠٠/٠٢/٠٨A wealth of something : مقدار زیادی چیزهای خوب یا مفید Longman dictionary => a lot of something useful or good مثال: There is a wealth of informa ... گزارش
2 | 0
clarified butter١٥:٠٧ - ١٤٠٠/٠٢/٠٨روغن زرد ( مثل روغن کرمانشاهی ) Gheeگزارش
5 | 0
just above١٤:٥٠ - ١٤٠٠/٠٢/٠٨بیش از بیشتر از More thanگزارش
2 | 0
beyond١٤:٤٨ - ١٤٠٠/٠٢/٠٨بیش از بیشتر از More thanگزارش
5 | 0
rawlbolt١٤:٤٠ - ١٤٠٠/٠٢/٠٨Noun - trademark : رول بولت انکر مکانیکی قطعه ای فلزی که برای اتصال اجسام بر روی سطوح دیوارها به کار می رود. Mechanical anchor گزارش
2 | 0
rawlplug٠٠:٣١ - ١٤٠٠/٠٢/٠٨رولپلاک رول پلاک قطعه ای پلاستیکی که برای محکم کردن پیچ در درون اجسام دیگر کار گذاشته می شود.گزارش
2 | 0
look a mess١٩:٥٩ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧( از نظر ظاهری ) شلخته به نظر رسیدن نامرتب به نظر رسیدن ظاهر کسی Look like a messگزارش
2 | 0
life partner١٩:٢٦ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧Noun - countable : شریکِ زندگی ( فرد مقابل در هر زندگی مشترک که قرار است به صورت دائمی در آن رابطه حضور داشته باشد. )گزارش
2 | 0
to put it crudely١٩:٢١ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧Phrase : رُک بگم رو راست بگم بدون تعارف بگم بدون رودربایستی بگمگزارش
2 | 0
crudely١٩:٢١ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧To put it crudely ( phrase ) : رُک بگم رو راست بگم بدون تعارف بگم بدون رودربایستی بگمگزارش
2 | 0
prove١٨:٥٤ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧Prove somebody wrong : اثبات کردن نادرست بودن حرف های دیگران به عنوان مثال: They say I’m too old, but I’m going to prove them all wrongگزارش
2 | 0
in some way١٧:٤٣ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧Adverb : یه جورایی به نوعی Somehowگزارش
5 | 1
to put it mildly٢٠:٣٥ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦Phrase - spoken : used to say that you could use much stronger words to describe something به بیانِ ساده تر ساده تر بگم که . . . . .گزارش
5 | 0
be taken in١٢:٤٠ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦Phrase : فریب خوردن گول خوردن از راه به در شدن فریفته شدن Tricked Deceived Be fooledگزارش
2 | 0
tricked١٢:٣٧ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦Adjective : فریب خورده گول خورده از راه به در شده فریفته شدهگزارش
2 | 1
chatterbox١١:٣٢ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦Noun - countable - informal : شخص پرحرف و وراج ( به خصوص برای کودکانی که زیاد صحبت می کنند ، استفاده می شود. )گزارش
5 | 0
evasive answer١١:١٩ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦Noun - countable : پاسخ طفره آمیز جواب گمراه کننده جوابی غیرمستقیم و گمراه کننده که یک فرد علیرغم دانستن حقیقت و داشتن اطلاعات درباره پرسش مطرح شده، ... گزارش
0 | 0
god knows best٢٣:٢٢ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥Idiom : خدا شاهده خدا گواههگزارش
2 | 1
buzz saw١٩:٣٧ - ١٤٠٠/٠٢/٠٤اره گِرد اره مدورگزارش
0 | 0
specific١٩:٤٧ - ١٤٠٠/٠٢/٠٣Noun - countable : داروی مخصوص یک بیماری Specifics ( noun - plural ) : جزئیات ویژهگزارش
0 | 0
button your lip١٤:٤٤ - ١٤٠٠/٠٢/٠٣Idiom : زیپ دهنت را ببند حرف مفت نزن زیاد حرف نزن پرحرفی نکنگزارش
5 | 0
i wasn't born yesterday١٥:٢٢ - ١٤٠٠/٠٢/٠٢Idiom : بچه که نیستم. موهایم را در آسیاب سفید نکرده ام.گزارش
7 | 0
matters of the heart١٢:٠٣ - ١٤٠٠/٠٢/٠٢Idiom : موضوعات عاشقانه موضوعات رومانتیکگزارش
2 | 0
storm٢٠:٢١ - ١٤٠٠/٠١/٣١( Storm into ( Phrasal verb : وارد شدن پر سر و صدا به جایی، به طوری که نشان دهد فرد به شدت عصبانی است. ( Verb ) : با عصبانیت فریاد زدنگزارش
9 | 0
storm into٢٠:٢٠ - ١٤٠٠/٠١/٣١Phrasal verb : وارد شدن پر شر و صدا به جایی، به طوری که نشان دهد فرد به شدت عصبانی است.گزارش
5 | 0
helicopter parent١٩:٥٥ - ١٤٠٠/٠١/٣١Over protective & supportive parentsگزارش
2 | 0
grow up١٩:٤٢ - ١٤٠٠/٠١/٣١به تدریج به وجود آمدن یا توسعه پیدا کردن بزرگ شو!!!! ( Spoken : وقتی به کار میرود که وقتی شخصی رفتاری نادرست انجام میدهد و دیگران می خواهند به وی تذ ... گزارش
7 | 0
believer١٩:٣٥ - ١٤٠٠/٠١/٣١Be a great/firm believer in something : به خوب و موثر بودن چیزی، به شدت ایمان و باور داشتنگزارش
16 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده