مهدی صباغ

مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



snowplow١٨:٥٤ - ١٤٠٠/١١/٠٦noun - countable : حرکت برف روبی ( حرکتی در ورزش اسکی که اسکی بازان از آن برای کاهش سرعت استفاده می کنند. در این حالت اسکی بازان سر جلویی چوب اسکی ها ... گزارش
0 | 0
snowplow١٨:٤٦ - ١٤٠٠/١١/٠٦noun - countable : snow plow snowplough ( British ) برف روب ( ماشین برف روب یا وسیله ای پارو مانند که در بخش جلویی خودروها نصب شده و از آن برای پاک ... گزارش
0 | 0
water cannon١١:٥٢ - ١٤٠٠/١١/٠٦noun - countable - uncountable : ماشین آب پاش ( خودرویی که پلیس با پاشیدن آب بسیار پرفشار بر روی جمعیت معترض، از آن برای کنترل شورش ها استفاده می کند ... گزارش
5 | 0
footrest٠٩:٤٨ - ١٤٠٠/١١/٠٦noun - countable : footstool زیرپایی ( وسیله ای برای قرار دادن پاها بر روی آن، هنگامی که روی صندلی نشسته اید. ) به عنوان مثال : The seats reclined ... گزارش
0 | 0
folding chair٠٩:٣٣ - ١٤٠٠/١١/٠٦noun - countable : صندلی تاشو ( صندلی ای که برای اشغال فضای کمتر و یا حمل و نقل آسان تر، قابل تازدن می باشد. )گزارش
2 | 0
footwell٠٩:١٨ - ١٤٠٠/١١/٠٦noun - countable : فضای خالی موجود در جلو صندلی های ماشین یا هواپیما که پای سرنشینان در آن جا قرار می گیرد. به عنوان مثال : The seats are some of t ... گزارش
0 | 0
jet skiing٠٨:٣٦ - ١٤٠٠/١١/٠٦jet - skiing ( noun - uncountable ) : جت اسکی سواری به عنوان مثال: He wanted to go jet - skiingگزارش
5 | 0
jetski٠٨:٣٥ - ١٤٠٠/١١/٠٦trademark in US - noun - countable : 1 - وسیله نقلیه کوچک یک یا دو نفره که ظاهری نسبتا شبیه موتورسیکلت دارد و از آن برای حرکت سریع بر روی سطح آب، به ... گزارش
5 | 0
speedboat٠٨:٠٩ - ١٤٠٠/١١/٠٦noun - countable : قایق تندرو قایق موتوری تندرو به عنوان مثال : Then the police will start spending the money on helicopters and speedboatsگزارش
2 | 0
better you than me٢٠:٤٤ - ١٤٠٠/١١/٠٥phrase - informal - British : خوشحالم که جای تو نیستم چه خوب که مثل تو نیستم خیلی خوبه که توی شرایط تو قرار ندارم rather you than me ( American ) ب ... گزارش
14 | 0
inundated٢٠:٢٧ - ١٤٠٠/١١/٠٥adjective : سیل زده غرق شده به زیرآب رفته به عنوان مثال : The government called on the army to help the inundated citiesگزارش
0 | 0
TA١٢:١٠ - ١٤٠٠/١١/٠٥Exclamation - informal British : ممنونم متشکرم به عنوان مثال : Ta for your help with the homeworkگزارش
5 | 0
ncis١٠:١٢ - ١٤٠٠/١١/٠٥abbreviation : Naval Criminal Investigative Service سرویس تحقیقات جنایی نیروی دریایی آمریکا که یک آژانس مجری قانون و اطلاعات ایالات متحده است که عمدت ... گزارش
0 | 0
check out٠٩:٥٤ - ١٤٠٠/١١/٠٥phrasal verb : 1 - اطمینان حاصل کردن ( از درست بودن، امن بودن یا قابل قبول بودن چیزی ) خاطرجمع شدن به عنوان مثال : I made a phone call to check out ... گزارش
106 | 1
samsonite٠٩:٣٦ - ١٤٠٠/١١/٠٥trademark : Samsonite International S. A یک تولیدکننده و خرده فروش چمدان، کیف اداری، ساک و لوازم آرایش چندملیتی است. این شرکت در شهر Denver ، ایالت C ... گزارش
0 | 0
holdall٠٩:١٨ - ١٤٠٠/١١/٠٥noun - countable : ساک سفری ( ساک بزرگی که به هنگام مسافرت برای قرار دادن لباس ها و سایر الزامات سفر و حمل و نقل آنها، از آن استفاده می شود. ) به ع ... گزارش
0 | 0
checkout٢٠:٠٧ - ١٤٠٠/١١/٠٤noun - countable - uncountable : 1 - صندوق ( محل پرداخت پول اجناس خریداری شده در فروشگاه ها ) به عنوان مثال : Why can’t they have more checkouts op ... گزارش
2 | 0
moving sale١٩:٤٣ - ١٤٠٠/١١/٠٤noun - North American : فروش وسایل دست دوم یک منزل در حیاط، پارکینگ و یا باغ متصل به آن منزل. مزایای این روش نیاز نداشتن به کسب پروانه فعالیت از دولت ... گزارش
7 | 0
mythical١٨:٣٤ - ١٤٠٠/١١/٠٤adjective : اسطوره ای افسانه ای تخیلی زاده و پرداخته دست یا تخیل انسان به عنوان مثال : Some letters were pictures in themselves, containing miniat ... گزارش
0 | 0
sea lion١٨:٢٨ - ١٤٠٠/١١/٠٤موجودی افسانه ای که سر و سینه اش شبیه شیر و بقیه بدنش شبیه ماهی است.گزارش
0 | 0
sea lion١٨:٢٠ - ١٤٠٠/١١/٠٤noun - countable : شیر دریایی ( گونه ای از فُک های دریایی گوشدار که عمدتا در سواحل اقیانوس آرام وجود دارد و نرهای بزرگ آن دارای یال بر روی گردن و شان ... گزارش
0 | 0
harp on١٧:١٢ - ١٤٠٠/١١/٠٤Phrasal verb - informal : Harp on something Harp on about something درباره چیزی بیش از حد صحبت کردن ( به طوری که باعث ناراحتی یا خسته شدن شنونده شود ... گزارش
0 | 0
harp١٧:٠٧ - ١٤٠٠/١١/٠٤Noun - countable : سازِ چنگ ( یکی از مشهورترین سازهای ایرانی است. )گزارش
12 | 0
tear apart١٥:٠٧ - ١٤٠٠/١١/٠٤Phrasal verb : ۱. کسی را به شدت ناراحت کردن به عنوان مثال : stop crying—it's tearing me apart ۲. به شدت سرزنش یا انتقاد کردن از کسی یا چیزی به عنوان ... گزارش
2 | 0
open to١٣:٥١ - ١٤٠٠/١١/٠٤Be open to something : پذیرای چیزی بودن از چیزی استقبال کردن به عنوان مثال : I'm open to any ideas as to the best way forwardگزارش
2 | 0
reveal١٢:٤٢ - ١٤٠٠/١١/٠٤لو دادن کسی یا چیزیگزارش
0 | 0
bad call١٢:٢١ - ١٤٠٠/١١/٠٤Phrase - informal : تصمیم خوبی نیست. پیشنهاد خوبی نیست. ( برای بیان انتقاد از تصمیم یا پیشنهاد یک فرد استفاده می شود. )گزارش
0 | 0
good call١٢:١٩ - ١٤٠٠/١١/٠٤Phrase - informal : فکر خوبیه پیشنهاد خوبیه برای موافقت با تصمیم یا پیشنهاد استفاده می شود. به عنوان مثال : So you asked her to leave? Good callگزارش
0 | 0
anaxipha١٨:٤٤ - ١٤٠٠/١١/٠٣گونه ای جیرجیرک ( جیرجیرک قهوه ای دُم شمشیری ساکن مناطق گرمسیری )گزارش
0 | 0
predatory marriage٢٠:١١ - ١٤٠٠/١١/٠٢Noun - countable : ازدواج غارتگرانه ( ازدواج با افراد مسن ، صرفا با نیت بدست آوردن اموال آنها پس از فوت آن فرد مسن )گزارش
0 | 0
killer whale١٥:٥٢ - ١٤٠٠/١١/٠٢Noun - countable : نهنگ قاتل Orca whale Orca به عنوان مثال : A lone killer whale near a Canadian fishing village was a skilled mimic that barked jus ... گزارش
0 | 0
central to١٣:٣٤ - ١٤٠٠/١١/٠٢مهم چیزی که مهم تر و تاثیرگذارتر از هر چیز دیگری است. به عنوان مثال : values which are central to our societyگزارش
2 | 0
bipedal١١:٠٥ - ١٤٠٠/١١/٠٢adjective : دوپا دوپایی به عنوان مثال : The pelvis is central to the bipedal gait of humansگزارش
2 | 0
ovipositor١٠:٥٣ - ١٤٠٠/١١/٠٢noun - countable : اندام تخم گذاری در برخی حشرات و ماهی ها ( که معمولا به صورت استوانه ای بلند در انتهای بدن آن ها وجود دارد و از طریق آن تخم های درو ... گزارش
0 | 0
think twice٢١:٣٣ - ١٤٠٠/١١/٠١Phrasal verb : به دقت فکر کردن ( درباره انجام کاری، زیرا شما خطرات و مشکلات آن را می شناسید. ) به عنوان مثال : A visible alarm makes burglars thin ... گزارش
0 | 0
it was inconsiderate of you١٥:١٨ - ١٤٠٠/١١/٠١Phrase : It was inconsiderate of somebody to do something بی ملاحظه گی کردی که. . . . . . . . به عنوان مثال : It was inconsiderate of you to keep ... گزارش
0 | 0
may the force be with you١٤:٥٥ - ١٤٠٠/١١/٠١Phrase - informal : برایت آرزوی سعادت و خوشبختی میکنم. ( این اصطلاح در واقع از مجموعه فیلمهای جنگ ستارگان، اقتباس شده است. ) به عنوان مثال : sendin ... گزارش
14 | 0
breadcrumb١٩:٣٩ - ١٤٠٠/١٠/٣٠Noun - usually plural : اطلاعات یا شواهد مرتبط با هم به عنوان مثال : federal agents stood by in the hope that the trail of breadcrumbs would lead t ... گزارش
0 | 0
ice disk٢١:٠٧ - ١٤٠٠/١٠/٢٩Noun - countable : دایره یخی پدیده آب و هوایی نادر که در هوای خیلی سرد و بر روی آب های دورانی و در حال چرخش به وجود می آید. در این حالت حرکت دورانی آ ... گزارش
0 | 0
surfboard٢٠:٠٢ - ١٤٠٠/١٠/٢٩noun - countable : تخته موج سواری ( تخته بلند ساخته شده از پلاستیک ، چوب و . . . که موج سواران به هنگام موج سواری روی آن می ایستند. )گزارش
0 | 0
bite size١٠:١٨ - ١٤٠٠/١٠/٢٩adjective : bite - size bite - sized 1 - لقمه ی اندازه ی دهان ( مقداری کمی از یک غذا و به اندازه ای که بتوان آن را به یکباره در دهان گذاشت و فرو برد ... گزارش
0 | 0
child benefit١٠:٠٤ - ١٤٠٠/١٠/٢٩noun - uncountable : حق اولاد ( پولی که دولت ها به خانواده های دارای فرزند در قالب حقوق، یارانه، کمک بلاعوض و . . . جهت تشویق ایشان به فرزندآوری بیشت ... گزارش
0 | 0
a walk in the park٠٩:٥٢ - ١٤٠٠/١٠/٢٩phrase - informal : کاری که انجام آن بسیار آسان است. بسیار ساده و راحت به عنوان مثال: Being stuck alone with my father isn't a walk in the parkگزارش
0 | 1
padlock٠٨:٢١ - ١٤٠٠/١٠/٢٩noun - countable : قفلِ آویز قفلی که قابل حمل و نقل بوده و به چیزهایی مانند: در، دوچرخه و . . . . . زده می شود. به عنوان مثال: He undid the padlock ... گزارش
7 | 0
wake somebody up٢٠:٥٩ - ١٤٠٠/١٠/٢٨phrasal verb : کسی را از خواب بیدار کردن به عنوان مثال: The birds woke me up at 6 o'clock every morningگزارش
2 | 0
convenience store٠٩:٢١ - ١٤٠٠/١٠/٢٨noun - countable - mainly North American : مغازه ای با ساعات کاری طولانی، که طیف محدودی از کالاهای خانگی و مواد غذایی را در اختیار دارد. به عنوان م ... گزارش
5 | 0
sanguine١١:٤٧ - ١٤٠٠/١٠/٢٦adjective : کاملا خوش بین به عنوان مثال : The young CEO is sanguine about the struggling company's future.گزارش
5 | 0
shrimp cocktail٢٠:٢٩ - ١٤٠٠/١٠/٢٤noun - North America : prawn cocktail کوکتل میگو میگو مخلوط خوراکی که به عنوان پیش غذا و به صورت سرددر انگلستان و آمریکا مصرف می شود و از ترکیب میگوی ... گزارش
14 | 0
cocktail sauce٢٠:١٩ - ١٤٠٠/١٠/٢٤mass noun - North American : سسِ غذاهای دریایی سس مخلوط سسی که از ترکیب سس چیلی یا سس کچاپ همراه با ترب کوهی و ادویه جات ساخته می شود و آن را معمولا ... گزارش
2 | 0
lyft١١:٣٥ - ١٤٠٠/١٠/٢٤trademark : یک شرکت حمل و نقل خصوصی آمریکایی است که در ژوئن سال 2012 در شهر سان فرانسیسکو راه اندازی شد و اکنون با فعالیت در حدود 300 شهر مختلف آمری ... گزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده