پیشنهادهای سعید امدادی (١,٣٣١)
دیر گفتن
من . . . . . را دارم، مال خودمه او . . . . . را دارد، مال خودشه My uncle owns a farm دایی من مزرعه داره
ترکی: داریخ دیران کلافه کننده
میشه پیاده رفت Everything is in walking distance همه چی دورو برامون هست و پیاده هم میشه رفت
عمل مان باحرف مان یکی است. Talk to talk تو حرف زدن کم نمیاریم
دایره المعارف سیار دانش آموز زرنگ و حاضر جواب
از خُدامه که
اتفاقا
طرح ابتکاری صلح
تعداد ساعت های کاری یک فرد در یک روز ساعات کاری
حساب شده
خود را وقف کاری کردن He lost himself in his work. خودش رو وقف کارش کرده است. a musician who completely loses herself in the music موزیسینی که خودش ...
تحت تاثیر بودن
پی چیزی را گرفتن دنبال چیزی بودن
داشتن، I lead a healthy lifestyle سبک زندگی سالمی دارم.
فراگیری همه شمولی چتری
دارد
از هر لحاظ مناسب
بی حاصل
سلام خدمت عزیزان و اساتید، واژه زیبا و در عین سخت due را مرور می کنیم، به نقل از کمبریج، ۱ - قرار بود که. . . انتظار می رفت که. . . در جمله انگل ...
میای میری Why are you pacing back and forth؟ چرا هی میای میری ( داخل اتاق وقتی از عصبانیت یک مسیر را میری و دوباره بر می گردی ) .
نابرابری ها بی عدالتی ها
حرف تند نوشته تند و تیز این کلمه noun است . صفت این کلمه polemical است می توانیم مجادله بر انگیز وسایر صفات را برایش در نظر بگیریم.
تفاوت vapor یا fume Vapor به گازهای حاصل از تبخیر مایعات یا مواد جامد گفته می شود Fume به گازهای متصاعد شده از سوختن و اشتعال مواد مثل گازهای خروجی ا ...
پیداکردن پس از بررسی به نتیجه رسیدن پس از استدلال صفحه 150 از collocations in use: These are the collocations with the strongest positive or negativ ...
دستهای کثیف
اقدامات اورژانسی برای مریض
بسیار باهوش
یک نقطه نورانی در دوردست ها
هرچه زودتر
یه نوری A beam of light shone into the room and a police officer entered. یه نوری داخل اتاق افتاد و مأمور وارد خونه شد.
علاوه بر معادل های صحیح درج شده در اینجا، می توان ، واژه - همه کاره - را نیز اضافه نمود.
مطالعه آزمایشی
اسب سوار
کار نفس گیر کار شاق کار سخت
طرح تخفیف
برگزار می شود
جور شدن
ذوب شدن در چیزی
در زبان فارسی معادل * معمولا هست*ترجمه می شود.
کلوخه شده مثلاً در شکر متضادش میشه distributed
ساده و سرراست برای راه اندازی لوازم در اولین بار دلی و درونی در مورد شناخت امور که متضادش می شود grounded یعنی برمبنای حساب و کتاب
سه معادل در کمبریج ذکر شده برای این واژه: - آدم عاقل، با جنبه، تودار، متین - زندونی تو خونه - اصطلاح مخصوص برای منع بیرون رفتن بچه ها از خونه که نو ...
حس درونی
هوای همدیگر را داشتن Stick together نیز به همین معناست.
Coined یعنی سکه زد، سکه را به نام خود زد، این اصطلاح را ابداع کرد
لجام گسیخته
پیام
چند ساعت تا محل کار
فاصله زیاد داشتن