fit into

تخصصی

[ریاضیات] گنجانیدن، گنجیدن

پیشنهاد کاربران

جا کردن
( مجازی ) ، متناسب کردن، انطباق دادن
همخونی داشتن با
کنار آمدن
همخوانی داشتن با، همخوان بودن با
قرار دادن، قرار گرفتن
جای دادن، جای گرفتن
. . . to be part of
پذیرفته شدن یک فرد توسط اعضای یک گروه یا سازمان
بخشی از یک گروه یا سیستم بودن
جا افتادن در بین یک گروه
ربط داشتن به چیزی
مثال :
how do you fit into this whole thing
تو چه ربطی به این قضیه داری
قسمتی از گروهی یا سیستمی بودن
یا به گروهی یا سیستمی تعلق داشتن
Some of the patients we see do not fit neatly into any of the existing categories
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما