keep up

/kip ʌp//kiːp ʌp/

1- بالا نگهداشتن، از افتادن جلوگیری کردن 2- ادامه دادن 3- پابه پای کسی یا چیزی رفتن، عقب نیافتادن
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. Hurry up, or you won't keep up with them.
[ترجمه سبا] عجله کن ، وگر نه از آن ها عقب می مانی
|
[ترجمه ترگمان]عجله کن، وگرنه با آن ها نخواهی ماند
[ترجمه گوگل]عجله کنید، یا با آنها همخوانی نداشته باشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I cn't keep up with the new songs.
[ترجمه سبا] من با آهنگ های جدید حال نمی کنم .
|
[ترجمه علی] من در جریان آهنگ های جدید نیستم و اخبار آنها را پیگیری نمی کنم
|
[ترجمه آرش پیوندی] نمی تونم آهنگ های جدید رو دنبال کنم.
|
[ترجمه ترگمان]من از آهنگ های جدید خوشم نمی اد
[ترجمه گوگل]من با آهنگ های جدید هماهنگ نیستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. George puffed and panted and he tried to keep up.
[ترجمه ترگمان]جورج نفس نفس می زد و نفس نفس می زد و سعی می کرد ادامه بدهد
[ترجمه گوگل]جورج نفوذ کرد و مشتاقانه تلاش می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. You can't keep up the pretense any longer.
[ترجمه ترگمان]تو نمی تونی بیش از این تظاهر کنی
[ترجمه گوگل]شما نمیتوانید ادامه این اعتراض را ادامه دهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The little 'uns couldn't keep up.
[ترجمه ترگمان]بچه ها نمی توانستند از هم جدا شوند
[ترجمه گوگل]کمی 'انسانی نمی تواند ادامه یابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She was unable to keep up the pretence that she loved him.
[ترجمه ترگمان]نمی توانست وانمود کند که او را دوست دارد
[ترجمه گوگل]او نمیتوانست اتهامی را که او را دوست داشت، حفظ کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I need a belt keep up my trousers.
[ترجمه ترگمان] من به یه کمربند احتیاج دارم که شلوارم رو ببندم
[ترجمه گوگل]من کمربند دارم تا شلوارهایم را حفظ کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. I was struggling to keep up some of the time and the scenery was going past way too fast and close at times.
[ترجمه ترگمان]داشتم تلاش می کردم که بعضی از آن زمان را حفظ کنم و مناظر را خیلی سریع و نزدیک ببینم
[ترجمه گوگل]من در تلاش بود تا برخی از زمان ها را حفظ کند و مناظر سریعا در حال گذر زمان بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. You're walking too fast. I can't keep up with you.
[ترجمه ترگمان]داری خیلی تند راه میری من نمی تونم به تو ادامه بدم
[ترجمه گوگل]شما خیلی سریع می روید من نمی توانم با شما در ارتباط باشم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Keep up the struggle till you succeed.
[ترجمه ترگمان]تا موفق بشی مبارزه رو ادامه بده
[ترجمه گوگل]مبارزه را ادامه دهید تا موفق شوید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. I need a belt to keep up my trousers.
[ترجمه ترگمان] من به یه کمربند احتیاج دارم که شلوارم رو نگه دارم
[ترجمه گوگل]من به کمربند نیاز دارم تا شلوارهایم را حفظ کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. If homeowners can't keep up the payments, they face foreclosure.
[ترجمه ترگمان]اگه homeowners نتونستن the رو نگه دارن، با حق foreclosure رو در رو میشن
[ترجمه گوگل]اگر صاحبان خانه نمیتوانند پرداختها را ادامه دهند، آنها در معرض سلب حق اقامه دعوی هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. They don't think they must keep up with their neighbors.
[ترجمه ترگمان]آن ها فکر نمی کنند که آن ها باید با همسایگان خود زندگی کنند
[ترجمه گوگل]آنها فکر نمی کنند که با همسایگان خود همکاری کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Do you still keep up your Spanish?
[ترجمه ترگمان]هنوز اسپانیایی بلدی؟
[ترجمه گوگل]آیا هنوز اسپانیایی هستید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• continue, persist, maintain one style of working; preserve, maintain

ارتباط محتوایی

معانی متفرقه1 - بالا نگهداشتن، از افتادن جلوگیری کردن ...جمله های نمونه1. Hurry up, or you won' t keep up with them. [ترجمه سبا ] عجله کن ، وگر نه از آن ها عقب م ...انگلیسی به انگلیسیcontinue, persist, maintain one style of working; preserve, maintain
معنی keep up، مفهوم keep up، تعریف keep up، معرفی keep up، keep up چیست، keep up یعنی چی، keep up یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف k، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف k، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف k
کلمه بعدی: keep up appearances
اشتباه تایپی: نثثح عح
آوا: /کیپ آاپ/
عکس keep up : در گوگل
معنی keep up

پیشنهاد کاربران

همراه شدن
to be able to understand or deal with something that is happening or changing very fast
مسابقه دادن
Make something remain at a high level.
to physically hold or maintain something in an upright position or at a certain level

to maintain or adhere to an agreement

to maintain something to an expected or acceptable level

to continue doing something in the way one has been doing it
to move or progress at the same rate as others
to be just as productive as someone or something

to stay informed about something or in touch with someone with following the latest developments or communicating regularly

بیدار نگه داشتن
to prevent someone from sleeping with making noise, distracting them, etc - in this usage, a noun or pronoun is often used between "keep" and "up
پابه پای کسی یا چیزی رفتن، عقب نیافتادن، مسابقه دادن، بالا نگه داشتن، از افتادن چیزی جلوگیری کردن
ادامه دادن
پایبند بودن به
مطلع شدن
به روز شدن یا ماندن
هم لِوِل نگه داشتن، همتراز نگه داشتن، هم سطح نگه داشتن، به سطحی رساندن
خود را به روز نگه داشتن
عقب نماندن از دیگران
خود را پا به پای دیگران کشاندن
هم تراز کردن خود با دیگران
تحمل کردن
در سطح بالا نگهداشتن
The high cost of raw materials is keeping prices up.
NATO kept up the pressure on the Serbs to get out of Kosovo.
How is the chair keeping her up?
چجوری صندلی نگهش داشته ( تونسته وزنشو تحمل کنه )
بروز بودن
بروز ماندن
کنار آمدن با چیزی
بقا
تو دست و پای کسی پیچیدن
Is she keep you up? = اون توی دست و پات میپیچه؟
در جریان قرار گرفتن:Keep up on international affairs آگاه به روابط جهانی*ادامه بدون توقف:Rain kept up all night بارون تمام شب بی وقفه بارید*متوجه شدی، گرفتی؟ shes not my girlfriend, keep up او دوست دخترم نیست، گرفتی!! *تشویق ( در حالت شاد ) ، با همین فرمون برو!! :Your doing very wel, keep it upکارت خوب بود، آفرین با همین فرمون برونش!! *توقف یا تکرار ( در حالت بیان اخطار ) *عالی، حرف نداره ( در حالت بیان تعریف و تمجید ) .
همگام بودن
Finish everything that needs to get done
بر پا داشتن ( نماز ) keep up prayer
keep awake
بیدار نگه داشتن کسی
جا نموندن
I speak so fast, try to keep up
1 ) ادامه دادن continue
2 ) به کسی رسیدن . پا به پای کسی رفتن
3 ) به روز بودن مطلع بودن
Keep up with the latest news
continue doing something
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما