پیشنهادهای آزاده (٢٥,١٣٣)
تمیز کردن پارک مستلزم کار سختی است involve=مستلزم بودن/متضمن بودن/همراه بودن/مشمول بودن
لطفاً سطل زباله را خالی کن.
سینما بعد از پایان فیلم به سرعت خالی شد.
او احساس کرد ذهنش از تمام نگرانی ها تهی می شود.
خیابون های خلوت
من پیشنهاد ( تقاضا ) می کنم که این مجلس از سیاست های اقتصادی دولت اظهار تأسف کند.
من پیشنهاد یا درخواست دادم که پرونده بسته شود ( که قضیه منتفی شود ) .
او قصد دارد اصلاحیه ای بر لایحه پیشنهاد کند.
اون زن جوان جدید لی هست؟ bird=انگلیسی بریتانیایی، عامیانه: زن جوان
درست مثل ستاره هایی که می درخشند.
او یک دانش آموز زرنگ با آینده ای درخشان بود.
عدسی تصویر را بزرگ می کند.
اندکی، مدت کوتاهی، دیری نگذشت که
اندکی پس از اثر او، موضوع تخیّل در زمینۀ فیزیولوژی ظاهر شد.
امروز هوا بیرون نسبتاً سرد است.
امتحان کمی سخت بود، اما فکر می کنم نمره خوبی بگیرم.
rather=بلکه ( برای بیان تضاد ) نه کمک، بلکه یک مانع بود.
در عوض، بهترین کلاس است. rather=در عوض ( در جمله یِ فوق به همین معنا است )
در عوض، بهترین کلاس است. rather=در عوض ( در جمله یِ فوق به همین معنا است )
کم و بیش کتاب دشواری است. rather=کم وبیش، به نسبت ( نسبتاً )
کم و بیش کتاب دشواری است. rather=کم وبیش، به نسبت ( نسبتاً )
اونا به جای تفنگ شمشیر استفاده کردن Rather than به جای
نسبتا، کمی
بدجوری گیر کردم
یه خرده سرم شلوغه
یه خرده سرم شلوغه
فلان چیز نیست ( درست نیست ) بلکه بهمان چیز است ( درست است ) not . . . but rather
با گذشت ۸۵ سال از برقراری روابط رسمی دیپلماتیک observing = با گذشت
اظهار نظر کردن در مورد چیزی
مشاهده کردن، نظاره کردن، با دقت دیدن، مورد مطالعه قرار دادن
رعایت قانون
مشاهده شده که. . . دیده شده که. . .
مشاهده کردن دیدن
شکل بزرگ حروف یا شکل که بالای خط نوشته می شود.
در مورد . . . صدق نمی کند
اینطور نیست، قضیه چنین نیست
lower - case letter به معنای: شکل کوچک حروف یا شکل که پاین خط نوشته می شود.
نمی دونم درسته یا نه case می تونه به معنی درست true هم باشه
شرایط/وضع خوبیه تابا ایجاد قوانین جدید مقابله بشه
رفت طبقه بالا تا ساک دستیش رو ببنده . case=ساک دستی
سگ دو رگه / دورگه رایج ترین و خنثی ترین معنای این کلمه.
به حرفش گوش نده، او فقط یک احمق است.
ما یک سگ دو رگه دوست داشتنی را از پناهگاه حیوانات به سرپرستی گرفتیم.
در، پشت سر او محکم کوفته شد
به محض این که وارد اتاق شد او را شناختم
شما رو به جا نمیارم
شرکت برای دریافت بودجه با دولت تماس گرفت. approach ( رسمی – خنثی ) : نزدیک شدن به کسی یا نهادی با هدف تعامل، مذاکره، یا درخواست
برای تغییرات اقلیمی به رویکرد جدیدی نیاز داریم. approach ( ادبی – استعاری ) : نزدیک شدن به یک موضوع یا مسئله از زاویه ای خاص یا با روشی مشخص
رویکردی واقع گرایانه داشتند approach=رویکرد
بهت نزدیک شدن / بهت نزدیک شده