پیشنهاد‌های آزاده (٢٥,١٣٣)

بازدید
١٧,٥٠٠
پیشنهاد
١

تمیز کردن پارک مستلزم کار سختی است involve=مستلزم بودن/متضمن بودن/همراه بودن/مشمول بودن

پیشنهاد
١

لطفاً سطل زباله را خالی کن.

پیشنهاد
١

سینما بعد از پایان فیلم به سرعت خالی شد.

پیشنهاد
١

او احساس کرد ذهنش از تمام نگرانی ها تهی می شود.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

خیابون های خلوت

پیشنهاد
١

من پیشنهاد ( تقاضا ) می کنم که این مجلس از سیاست های اقتصادی دولت اظهار تأسف کند.

پیشنهاد
١

من پیشنهاد یا درخواست دادم که پرونده بسته شود ( که قضیه منتفی شود ) .

پیشنهاد
١

او قصد دارد اصلاحیه ای بر لایحه پیشنهاد کند.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

اون زن جوان جدید لی هست؟ bird=انگلیسی بریتانیایی، عامیانه: زن جوان

پیشنهاد
١

درست مثل ستاره هایی که می درخشند.

پیشنهاد
١

او یک دانش آموز زرنگ با آینده ای درخشان بود.

پیشنهاد
١

عدسی تصویر را بزرگ می کند.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اندکی، مدت کوتاهی، دیری نگذشت که

پیشنهاد
١

اندکی پس از اثر او، موضوع تخیّل در زمینۀ فیزیولوژی ظاهر شد.

پیشنهاد
١

امروز هوا بیرون نسبتاً سرد است.

پیشنهاد
١

امتحان کمی سخت بود، اما فکر می کنم نمره خوبی بگیرم.

پیشنهاد
١

rather=بلکه ( برای بیان تضاد ) نه کمک، بلکه یک مانع بود.

پیشنهاد
١

در عوض، بهترین کلاس است. rather=در عوض ( در جمله یِ فوق به همین معنا است )

پیشنهاد
١

در عوض، بهترین کلاس است. rather=در عوض ( در جمله یِ فوق به همین معنا است )

پیشنهاد
١

کم و بیش کتاب دشواری است. rather=کم وبیش، به نسبت ( نسبتاً )

پیشنهاد
١

کم و بیش کتاب دشواری است. rather=کم وبیش، به نسبت ( نسبتاً )

پیشنهاد
١

اونا به جای تفنگ شمشیر استفاده کردن Rather than به جای

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

نسبتا، کمی

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

بدجوری گیر کردم

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

یه خرده سرم شلوغه

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

یه خرده سرم شلوغه

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

فلان چیز نیست ( درست نیست ) بلکه بهمان چیز است ( درست است ) not . . . but rather

پیشنهاد
١

با گذشت ۸۵ سال از برقراری روابط رسمی دیپلماتیک observing = با گذشت

پیشنهاد
١

اظهار نظر کردن در مورد چیزی

پیشنهاد
١

مشاهده کردن، نظاره کردن، با دقت دیدن، مورد مطالعه قرار دادن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

رعایت قانون

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

مشاهده شده که. . . دیده شده که. . .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

مشاهده کردن دیدن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

شکل بزرگ حروف یا شکل که بالای خط نوشته می شود.

پیشنهاد
١

در مورد . . . صدق نمی کند

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

اینطور نیست، قضیه چنین نیست

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

lower - case letter به معنای: شکل کوچک حروف یا شکل که پاین خط نوشته می شود.

پیشنهاد
١

نمی دونم درسته یا نه case می تونه به معنی درست true هم باشه

پیشنهاد
١

شرایط/وضع خوبیه تابا ایجاد قوانین جدید مقابله بشه

پیشنهاد
١

رفت طبقه بالا تا ساک دستیش رو ببنده . case=ساک دستی

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

سگ دو رگه / دورگه رایج ترین و خنثی ترین معنای این کلمه.

پیشنهاد
١

به حرفش گوش نده، او فقط یک احمق است.

پیشنهاد
١

ما یک سگ دو رگه دوست داشتنی را از پناهگاه حیوانات به سرپرستی گرفتیم.

پیشنهاد
١

در، پشت سر او محکم کوفته شد

پیشنهاد
١

به محض این که وارد اتاق شد او را شناختم

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

شما رو به جا نمیارم

پیشنهاد
١

شرکت برای دریافت بودجه با دولت تماس گرفت. approach ( رسمی – خنثی ) : نزدیک شدن به کسی یا نهادی با هدف تعامل، مذاکره، یا درخواست

پیشنهاد
١

برای تغییرات اقلیمی به رویکرد جدیدی نیاز داریم. approach ( ادبی – استعاری ) : نزدیک شدن به یک موضوع یا مسئله از زاویه ای خاص یا با روشی مشخص

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

رویکردی واقع گرایانه داشتند approach=رویکرد

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

بهت نزدیک شدن / بهت نزدیک شده