پیشنهادهای آزاده (٢٥,١٣٣)
راهکار کلینیکی رویکرد بالینی
بهت نزدیک شدن /شده.
رویکرد آموزشی
می توانید روش های مختلفی را برای حل مشکلات امتحان کنید.
دزد ها روش های مختلفی را برای سفت از خانه ها استفاده می کنند.
مطمئن نیستم چطور با مشکل مواجه شوم approach=مواجه شدن، روبه رو شده ( dealing with )
گربه برای شکار کردن نزدیک یک پرنده شد.
ما باید از نزدیک شدن به یک دیگر به دلیل ویروس کرونا پرهیز کنیم.
سود، ضرر را جبران کرد cover=جبران کردن
نقشم رو خراب نکن/ پوششم رو از بین نبر cover=پوشش، نقش
مساحت آن سیصد و چهل کیلومتر مربع است. cover: مساحت
باید از یکی از نگهبان ها اجازه بگیری.
من از تعجب نفسم بند آمد.
او {در حالی که} نفس نفس میزد غش کرد روی زمین.
آخرین نفس های ( تلاش و زور ) . . .
من در حالی که سخت نفس میکشیدم گفتم
تمام روز یه درد خفیف تو کمرم داشتم. ache ( پزشکی – درد فیزیکی ) : احساس درد مداوم و خفیف در بدن، مثل سردرد یا درد عضلانی
درد غیرقابل توصیف
دلش برای دوباره دیدنش تنگ شده بود ache ( استعاری – درد روانی یا عاطفی ) : وقتی فردی از نظر روانی یا احساسی دچار درد یا بی قراری می شه، اغلب در زمینه ...
دما به 40 درجه نزدیکه push در دمای هوا به معنای نزدیک بودن
من جهان رو پس زدم کنار گذاشتم Push away = پس زدن/ کنار زدن/ قطعه رابطه کردن
یک خلع بزرگ در زندگی ما ایجاد می کند hole=کسی می میرد و خلع بزرگی در زندگی افراد ایجاد میشود.
صندوقدار پول را در صندوق گذاشت. the till=صندوق پول / کشوی پول ( در فروشگاه )
من یک پیشنهاد ویژه ، درست در کنار صندوق دیدم.
صندوق دار در پایان روز پول داخل صندوق را شمرد.
مجبور شدیم ده دقیقه در صف صندوق منتظر بمانیم.
او پولهایی که در دخل بود شمرد. till=دخل دکان
من اینجا می مانم تا تو برگردی. till=تا، تااینکه ، تاانکه ، تاوقتیکه
ما برگشتیم تا در زمین زراعت کنیم. ( تا زمین را کشت کنیم. ) till=کشت کردن ، زراعت کردن ، زمین را کاشتن
او اغلب با اظهارنظرهای طعنه آمیز همکلاسی هایش را مسخره می کرد
دعوای ساختگی
مسابقات ریاضی آزمایشی
داده ساختگی/غیرواقعی
چرا میخوای مسخره ام کنی رفیق؟
من دلقک نیستم
من دلقک نیستم
مسخره کردن
مسخره کردن
مسخره کردن
مسخره کردن
هارد دیسک برای مرحله پاکسازی اطلاعات آماده ست mock=آماده اقدام برای کاری شدن - وارد عمل شدن
آن ها از کودکی دوستانی صمیمی بوده اند. intimate ( روابط انسانی – احساسی ) : نزدیک و صمیمی در رابطه، همراه با اعتماد و درک عمیق.
او خصوصی ترین افکارش را در دفترچه یادداشتش نوشت. intimate ( احساسی – شخصی ) : مربوط به احساسات درونی یا امور شخصی و خصوصی.
چند ماه پس از آشنایی، رابطه ای نزدیک پیدا کردند. intimate ( جنسی – عاشقانه ) : بیانگر رابطه ی نزدیک عاشقانه یا جسمی بین دو نفر.
او غیرمستقیم اشاره کرد که شاید به زودی استعفا دهد. intimate ( فعل – رسمی ) : to intimate = به طور غیرمستقیم بیان کردن / اشاره کردن
آن رستوران فضایی دنج و صمیمی دارد. intimate ( محیط – فضا ) : گرم، دنج، و آرام؛ مناسب برای ارتباط نزدیک یا احساس راحتی.
فهماندن، حالی کردن غیر مستقیم
فهماندن، حالی کردن غیر مستقیم
فهماندن، حالی کردن غیر مستقیم
فهماندن، حالی کردن غیر مستقیم