پیشنهادهای آزاده (٢٥,١٣٣)
دیدی چی شد؟ آنها فریاد زدند.
الکل هر سال ده ها نفر رو قربانی می کنه. claim ( استعاری – مرگ آور ) : در گزارش های خبری یا پزشکی، *claim* به صورت استعاری برای اشاره به مرگ افراد تو ...
جنگ همچنان امیدهای یک نسل رو قربانی می کنه. claim ( ادبی – استعاری ) : در نوشتار ادبی یا روایی، برای نشان دادن قدرت ویرانگر یا بی رحمانه ی یک پدیده
زلزله بیش از ۵۰۰ نفر رو به کام مرگ کشوند. claim ( رسمی – آماری ) : برای بیان تأثیر مرگ بار یک بیماری، حادثه، یا ماده، به گونه ای که هم احساسی و هم آ ...
هنرمند توسط منتقدان ستایش شد. acclaim=ستایش کردن / تحسین کردن
او ادعا می کند که بی گناه است.
او ادعا کرد که بی گناه است، اما وقتی حکم قرائت شد، از تعجب فریاد زد.
جان کسی را گرفتن
تو فقط میتونی ادعا کنی ، تو نمیتونی چیزی را ثابت کنی
لامبورگینی تو گرد و خاک پشت بی ام و محو شد
آنها دوسال تفاوت سنی دارند
اشک توی چشم جمع شدن هستش، سوزش اشک رو در چشم حس کردن
اشک توی چشم جمع شدن هستش، سوزش اشک رو در چشم حس کردن
نیش عقرب
اشک توی چشم جمع شدن هستش، سوزش اشک رو در چشم حس کردن
شما 100 دلار در امد دارید
باعث شد در مسابقه برتری پیدا کند.
به چیزی برتری یا مزیت دادن.
انگلیسی خوب به دانشجوها خارج از کشور برتری می دهد.
این مهارت به تو در کار مزیت می دهد.
صداش یه تیزی داشت که قبلاً نشنیده بودم. edge ( بیانی – صوتی ) : لحن یا صدایی که تند، قاطع، یا تهاجمی باشه—اغلب در موقعیت های جدی یا بحث برانگیز
پیاده روی صبحگاهی ( در مقایسه با پیاده روی عصر ) ممکن است مزیت و برتری داشته باشد. ( وقتی صحبت کاهش وزن مطرح است )
تو حرفاش یه حالت تند و عصبی بود که همه رو نگران کرد. edge ( احساسی – رفتاری ) : حالت یا نگرشی که نشون دهنده ی شدت، عصبانیت، یا قاطعیت باشه
اون بهتر از بقیه است
این مسایل بعضی وجوه/جنبه های سیاسی هم دارند edge=جنبه، وجه
بهم یه لطفی بکن و برو
پیشنهادش درباره ی برگزاری کلاسها در طبیعت بویسله معلمها مورد پسند قرار گرفت ( طرفداری کردن )
با چیزی به ما لطف می کنند با انجام کاری به ما لطف کردن
میتونم یه خواهشی بکنم؟
برخی از اعضا نسبت به دیگران برتری ندارند favor در این جا به معنای ترجیح دادن است.
من طرفدار . . . هستم. favor=طرفداری و حمایت کردن
من طرفدار . . . هستم. favor=طرفداری و حمایت کردن
گرد و غبار غلیظ او را به حال خفگی انداخت. / گرد و غبار غلیظ نفسش را بند آورد.
او با خفه شدن مرده بود
ناودان با برگها مسدود شده بود.
او می توانست به میل خود در مسابقات مقدماتی امتیاز بگیرد، اما در فینال کاملاً خراب می کرد. choke= خراب کردن/دستپاچه شدن
او همیشه در تمرین خوب می دوید، اما در رقابت های اصلی معمولاً دستپاچه می شد و آخر می شد. choke=خراب کردن/دستپاچه شدن
نفسش بند اومد
نفسش بند اومد
او آخرین بازیش رو خراب کرد. choke ( خودمونی ) ( در بازی های ورزشی ) خراب کردن
از اون معامله هیچی گیرم نیومد. zip ( عامیانه – عددی ) : استفاده از "zip" به جای صفر یا هیچ در گفت وگوهای غیررسمی
هیچ مدرکی برای اثبات ادعا پیدا نکردیم. zip ( خنثی – توصیفی ) : اشاره به نبودن چیزی، یا فقدان کامل یک ویژگی یا نتیجه
نظرش برای من هیچ ارزشی نداره. zip ( طعنه دار – ارزشی ) : بیان فقدان ارزش، اهمیت یا نتیجه در یک موقعیت
ده ساله که یه همچین نشاطی ( سرزندگی یا اشتیاقی ) رو در تو ندیدم.
نمیخوام سر راهت باشم.
جسارت نباشه/دلخور نشوید ولی زیپ شلوارتان باز است !
میتونیم سریع همه جا بریم
من در مورد کامپیوترها هیچی بلد نیستم zip به معنی nothing ( هیچی ) هم هست.
زیپ دهانت را ببند.
یک اجرای خیلی خوب