پیشنهادهای آزاده (٢٥,١٣٣)
سرانجام سایه ی درختی پیدا کردیم و در آن نشستیم.
درخت سایه اش را روی ساختمان انداخت. / سایه ی درخت روی ساختمان افتاد.
می تونی با دست روی دیوار سایه شکلک درست کنی؟
سایه شکلک درست کردن
سایه شکلک درست کردن
سایه شوم، به فارسی میگوئیم بختک شوم
عاشق اینم که سایه شکلک درست کنم.
سایه همای سعادت
سایه کسی را تعقیب کردن، تاکید بر فاصله طولی و یا زمانی و کم دارد.
سایه کسی را تعقیب کردن، تاکید بر فاصله طولی و یا زمانی و کم دارد.
تاریکی های ذهنی و روانی
هریک از ذرات زیر چه باری دارند؟
از کسی پول گرفتن
از کسی پول گرفتن
این را پای من حساب کنید ( جزءبدهی من بنویس )
لطفا هزینه را به حسابم بگذارید.
کارت می کشی یا نقد میدی ؟
متهم کردن کسی
گفته های او نمونه ای از خردمندی مدرن هستند.
یه دسته طوطی company به یه دسته طوطی گفته می شه
من از همراهی با اون لذت میبرم
من از همراهی با اون لذت میبرم
من مهمون دارم.
آنها گنج را یک جایی پنهان کردند.
جایی پیدا میشه یه جفت کفش بگیرم؟
سرتو بگیر پایین! توپ داره میاد! Duck ( فیزیکی – خم شدن سریع ) : خم شدن یا پایین آوردن سریع بدن یا سر برای اجتناب از ضربه، برخورد، یا دیده شدن
همیشه وقتی اوضاع سخت می شه از جلسه ها در می ره. duck ( استعاری – فرار از مسئولیت یا موقعیت ) : پرهیز از مواجهه با مسئولیت، سؤال، یا موقعیت ناخوشایند
سرتو بگیر پایین! توپ داره میاد! duck ( فیزیکی – خم شدن سریع ) خم شدن یا پایین آوردن سریع بدن یا سر برای اجتناب از ضربه، برخورد، یا دیده شدن
رفت تو یه مغازه که از دست دوست پسر سابقش قایم شه. duck ( محاوره ای – قایم شدن یا ناپدید شدن ) : ناپدید شدن موقتی یا پنهان شدن برای اجتناب از دیده شد ...
چاره ای وجود نداره
پشت کسی یا چیزی پنهان گرفتن
پشت کسی یا چیزی پنهان گرفتن
پشت کسی یا چیزی پنهان گرفتن
بپیچونش ( از زیر کار در رفتن هم اومده و همچنین زیر آبی رفتن )
نمیتونی منو واسه همیشه بپیچونی تو که نمیتونی برای همیشه از من فرار کنی
وظایف جدیدم شامل مدیریت کل تیم می شود. involve=شامل بودن
این شغل شامل سفرهای زیادی است. involve= شامل بودن
او در فعالیت های اجتماعی زیادی شرکت دارد. involve=درگیر شدن / شرکت کردن در کاری
او نمی خواست وارد دعوا شود ( درگیر شود ) . involve=درگیر شدن / شرکت کردن در کاری
پزشکی خواندن مستلزم سال ها تلاش سخت است. involve=مستلزم بودن ( نیاز داشتن به چیزی )
او نمی خواست در مشکلات شخصی آنها درگیر شود.
مشارکت او در پروژه حیاتی بود. involvement = مشارکت، درگیری
من را در مشکلاتت درگیر نکن.
ما باید با مردم در ارتباط باشیم involve=در ارتباط بودن
اگر او درگیر تجارت نبود، مدیر اجرایی قوی میشد.
باشگاه کشاورزان یک سازمان برای افرادی است که با کشاورزی سر و کار دارند. ( یعنی افرادی که درگیر کار کشاورزی هستند )
در صورتی که بخواهیم در مورد کار و شغل و فعالیت کسی و یا یک موقعیتی که در آن گیر افتادیم و درگیرش شدیم صحبت کنیم از این عبارت استفاده می کنیم. علاوه ب ...
حدود دوسال پیش با جورجینا ارتباط داشتم و هردومون خیلی خوشحال بودیم.
داشتن ارتباط عاطفی، عاشقانه، و یا جنسی با کسی و یا همکاری کردن با کسی
خانواده به شدت در گیر فرهنگ یهود بود. ( یعنی به شدت دارای فرهنگ یهود بودند )