ترجمه‌های علیرضا ایرانی نیا (١,٢٥٩)

بازدید
١,٢٤٩
تاریخ
١ ماه پیش
متن
The frequent bucket falling accidents of aerial ropeway haulage in Xiaoyi Bauxite Mine greatly influence the ore delivery to Shanxi Aluminum Works.
دیدگاه
١

حوادث مکرر سقوط سطل در سیستم حمل ونقل کابلی هوایی در معدن بوکسیت شیائویی، تأثیر شدیدی بر ارسال مواد معدنی به کارخانه آلومینیوم شان شی گذاشته است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Notes: The magic carpet ticket may not include ropeway and suface lift.
دیدگاه
١

یادداشت: بلیط قالیچه جادویی ( نوعی نوار نقاله متحرک ) ممکن است شامل تله کابین و لیفت سطحی نباشد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
This paper presents multi-span engineering ropeway design based on improved parabola theory, including design, calculation and selection of skyline, freightage system and way, working line and yarder.
دیدگاه
١

این مقاله به طراحی مهندسی طناب راه های چنددهانه بر اساس تئوری سهمی بهبودیافته می پردازد که شامل طراحی، محاسبات و انتخاب خط آسمان ( Skyline ) ، سیستم ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The products manufactured by Zhejinag Juma Ropeway Engineering Co., Ltd cover passenger ropeway, freight ropeway, slide, strop, ground rail cable and cable bridges etc.
دیدگاه
١

محصولات تولیدی شرکت مهندسی طناب راه ژجیانگ جوما شامل تله کابین مسافربری، تله کابین باری، سورتمبه ( Slide ) ، استروپ ( Strop ) ، کابل های ریلی زمینی و ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Worker in a desert ropeway . West Inner Mongolia.
دیدگاه
١

کارگری در یک سیستم انتقال کابلی در بیابان؛ مغولستان داخلی غربی.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Freddy Nock balances on the cable car ropeway in the Alps on Germany's highest mountain, Zugspitze, August 30 near Garmisch-Partenkirchen, Germany.
دیدگاه
١

فردی ناک ( Freddy Nock ) در ۳۰ اوت در نزدیکی گارمیش - پارتن کیرشن آلمان، بر روی کابل تله کابین در کوه تسوگ اشپیتسه ( بلندترین کوه آلمان ) در رشته کوه ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Experiments show that the vibration and noise level of new riveter are decreased obviously.
دیدگاه
٥

آزمایش ها نشان میدهد که سطح ارتعاش و نویز در پرچ زن جدید به وضوح کاهش یافته است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Feminism and the feminist movement comes from these opportunities – it's Rosie the Riveter who inspired the opportunities that came to postwar women.
دیدگاه
٥

فمینیسم و جنبش فمینیستی از این فرصت ها نشأت گرفته است؛ این روزیِ پرچ زن، بود که الهام بخش فرصت هایی شد که برای زنانِ دوران پس از جنگ ایجاد گشت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The vibration isolation characteristic of the HandHeld electromagnetic riveter is analyzed and the vibration isolation system is established to suit the application environment.
دیدگاه
٢

ویژگی های ایزولاسیون ارتعاشات در پرچ زن الکترومغناطیسی دستی تحلیل شده و سیستم لرزه گیر متناسب با محیط کاربرد، طراحی و ایجاد شده است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The problems of existing electromagnetic riveter discharge coil are pointed out.
دیدگاه
٢

مشکلات مربوط به کویل ( سیم پیچ ) تخلیه در پرچ زن های الکترومغناطیسی موجود، مورد اشاره قرار گرفته است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The experiment proved that the recoil force of the electromagnetic riveter has reduced greatly.
دیدگاه
٢

آزمایش ها ثابت کرد که نیروی پس زنیِ پرچ زن الکترومغناطیسی به شدت کاهش یافته است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Rosie the Riveter came to represent American women who worked in factories during World War II. This government poster was designed to get women involved in the war effort.
دیدگاه
١

روزیِ پرچ زن، نمادی از زنان آمریکایی شد که در طول جنگ جهانی دوم در کارخانه ها مشغول به کار بودند. این پوستر دولتی برای ترغیب زنان به مشارکت در تلاش ه ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
STEVE EMBER: In addition to "Rosie the Riveter, " there were songs like "Praise the Lord and Pass the Ammunition.
دیدگاه
١

استیو امبر: علاوه بر روزیِ پرچ زن، آهنگ هایی مانند خدا را ستایش کنید و مهمات را پاس دهید، نیز وجود داشت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The experiment indicated that the new electromagnetic riveter recoil's force remarkably reduces and the output rivet force also has obviously increased.
دیدگاه
١

آزمایش ها نشان داد که نیروی پس زنیِ ( Recoil ) پرچ زن الکترومغناطیسی جدید بطور قابل توجهی کاهش یافته و نیروی خروجیِ پرچ نیز بوضوح افزایش یافته است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Tile cutter, hand riveter, mitre saw and related products.
دیدگاه
١

دستگاه برش سرامیک، پرچ زن دستی، اره میتر و محصولات مرتبط.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Builder, erector, riveter, rigger, concrete worker, engine-driver, repair worker.
دیدگاه
١

سازنده، نصاب، پرچ زن، تک نشان ( ریگر ) ، کارگر بتن ریزی، راننده موتور/ماشین آلات، کارگر تعمیرات.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The mechanism of noise production by riveter is analysed and the mechanical model of vibration isolation system is founded.
دیدگاه
١

مکانیسم تولید نویز توسط دستگاه پرچ زن تحلیل شده و مدل مکانیکی سیستم ایزولاسیون ارتعاشات ( لرزه گیر ) استخراج گردیده است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
"Rosie the Riveter" was a clarion call for women to aid the war effort by entering the workforce, while the men in their communities went to fight the war abroad.
دیدگاه
١

روزیِ پرچ زن، فراخوانی صریح برای زنان بود تا با ورود به بازار کار، در تلاش های جنگی کمک کنند؛ در حالی که مردانِ جامعه شان برای جنگ در خارج از کشور رف ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The riveter riveted the metal sheets to the ship's bottom.
دیدگاه
١

پرچ زن، ورق های فلزی را به کف کشتی پرچ کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Desperate for a better future if she can find a way to rescale her past.
دیدگاه
٦

در این جمله `rescale her past` بیشتر استعاری است، نه فنی.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Desperate for a better future if she can find a way to rescale her past.
دیدگاه
٢

این جمله از نظر انگلیسی از نظر ساختار کمی غیرطبیعی/مبهم است، اما معنی احتمالی اش چنین است:

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Desperate for a better future if she can find a way to rescale her past.
دیدگاه
٢

او اگر بتواند راهی پیدا کند تا گذشته اش را دوباره بازتعریف/ بازمقیاس کند، از سرِ ناامیدی در پی آینده ای بهتر است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Desperate for a better future if she can find a way to rescale her past.
دیدگاه
٢

او سخت در آرزوی آینده ای بهتر است، اگر بتواند راهی بیابد تا گذشته اش را از نو معنا کند و دگرگون سازد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
So, if you want a unit vector that goes in the same direction, 1 all you have to do is rescale it, so, at its length becomes one.
دیدگاه
٢

پس اگر بخواهید یک بردارِ یکه که در همان جهت قرار دارد داشته باشید، کافی است آن را بازمقیاس کنید، بطوری که طول آن برابرِ یک شود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
So, if you want a unit vector that goes in the same direction, 1 all you have to do is rescale it, so, at its length becomes one.
دیدگاه
٢

بنابراین، برای به دست آوردن یک بردار یکه هم جهت، کافی است بردار را نرمال سازی کنید تا طول آن به ۱ برسد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Before invoking this method, you have to rescale the color values into that range.
دیدگاه
١

اگر برنامه نویسی/پردازش تصویر باشد، به آن بازه نرمال سازی /مقیاس دهی مجدد کنید هم طبیعی است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Before invoking this method, you have to rescale the color values into that range.
دیدگاه
٢

پیش از فراخوانیِ این روش، باید مقادیر رنگ را به آن بازه بازمقیاس کنید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Bicubic rescale algorithm shrinks video to small screen size in best possible quality.
دیدگاه
١

الگوریتم بازمقیاس سازیِ دوجمله ایِ مکعبی، ویدیو را به اندازه ای کوچک تر برای نمایش روی صفحه نمایش های کوچک کاهش می دهد، با بهترین کیفیتِ ممکن.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Bicubic rescale algorithm shrinks video to small screen size in best possible quality.
دیدگاه
١

در فارسی فنی، `bicubic` را معمولاً دوجمله ای مکعبی یا رایج تر بای کیوبیک هم میگویند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The resize filters rescale the input video frames to an arbitrary new resolution, using different sampling algorithms.
دیدگاه
١

فیلترهای تغییر اندازه، فریم های ویدیوی ورودی را با استفاده از الگوریتم های نمونه برداریِ مختلف، به یک وضوحِ جدیدِ دلخواه باز مقیاس میکنند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The graph will rescale to show the region you selected.
دیدگاه
١

`rescale` در متن های فنی معمولاً یعنی بازمقیاس کردن / تنظیم دوباره مقیاس

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The graph will rescale to show the region you selected.
دیدگاه
١

بطور خودکار مقیاس بندیِ مجدد میشود تا ناحیه ای را که انتخاب کرده اید نمایش دهد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He did not even have the courtesy to reply to my fax.
دیدگاه
٢

او حتی زحمت نداد به فکس من پاسخ بدهد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The Prime Minister's reply was met with howls of laughter from the opposition frontbench.
دیدگاه
٢

پاسخِ نخست وزیر با خنده های بلندِ جناح مخالف در ردیف جلویی روبه رو شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She only replied with a smile.
دیدگاه
٢

او فقط با یک لبخند پاسخ داد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She waved her hand in reply.
دیدگاه
٢

او در پاسخ دستش را تکان داد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He gave a non-committal grunt in reply.
دیدگاه
٢

او در پاسخ، غرّشی نامشخص و بی تعهد از خود درآورد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She replied in but a feeble voice.
دیدگاه
٢

او فقط با صدایی ضعیف پاسخ داد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I have just received his reply.
دیدگاه
٢

من همین حالا پاسخ او را دریافت کرده ام.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He replied to that charge scornfully.
دیدگاه
١

او با تمسخر به آن اتهام پاسخ داد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
In business, a prompt reply is imperative.
دیدگاه
١

در تجارت، پاسخِ فوری ضروری است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
A lot of people replied to our advertisement.
دیدگاه
٢

افراد زیادی به آگهی ما پاسخ دادند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He did not reply to her question right away.
دیدگاه
١

او فوراً به سؤالش پاسخ نداد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The pupils replied in one voice.
دیدگاه
١

دانش آموزان یک صدا پاسخ دادند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
My reply may not have been polite, but he asked for it.
دیدگاه
٢

پاسخم شاید مؤدبانه نبود، اما خودش خواسته بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
'I don't think so!' she replied tartly.
دیدگاه
١

فکر نمیکنم! او با تندی پاسخ داد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He did not reply to her question right away.
دیدگاه
١

در جمله ها reply بیشتر به معنیِ: پاسخ دادن به سؤال، جواب دادن به حرف، واکنش نشان دادن به نامه/فکس/اعلان، یا پاسخ کوتاه و مستقیم است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
'I don't think so!' she replied tartly.
دیدگاه
١

در فارسی، reply را همیشه نباید فقط پاسخ ترجمه کرد؛ گاهی بهتر است: ( جواب داد، پاسخ داد، واکنش نشان داد، در پاسخ . . . ، اعلام کرد / جواب کوتاه داد )

تاریخ
١ ماه پیش
متن
My reply may not have been polite, but he asked for it.
دیدگاه
٢

reply / answer / respond این سه کلمه هر سه معنی پاسخ دادن میدهند، اما کاربردشان فرق دارد:

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Duff said he would be demanding a rematch.
دیدگاه
٢

بسته به متن، میتوان آن را به صورت های زیر ترجمه کرد: تلافی، در برخی متون غیررسمی یا شخصی اگر منظور شخص این باشد که میخواهد انتقام شکست قبلی را بگیرد، ...