ترجمه‌های علیرضا ایرانی نیا (١,٢٥٩)

بازدید
١,٣١٨
تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Arbitration is written into the standard form contracts as the form of dispute resolution to be used.
دیدگاه
١

داوری به عنوان روش حل اختلاف، در قراردادهای استاندارد گنجانده شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The standard form 1980 provides a procedure where the client puts forward three specialists whom he would be happy to see used.
دیدگاه
٢

فرم استاندارد ۱۹۸۰ رویه ای را ارائه می دهد که در آن مشتری سه متخصص را که مایل به همکاری با آن هاست، پیشنهاد میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The theory on legal economy believes standard form contract cannot lose economy of transaction cost.
دیدگاه
١

نظریه اقتصاد حقوقی معتقد است قراردادهای استاندارد نباید اقتصادِ هزینه تراکنش را از دست بدهند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The standard form, priced at £38 includes a catalyst, sophisticated central locking system and power-assisted steering.
دیدگاه
١

مدل استاندارد با قیمت ۳۸ پوند، شامل یک کاتالیزور، سیستم قفل مرکزی پیشرفته و فرمان هیدرولیک است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The questionnaire is very much in a standard form and should always be amended to reflect the business being sold.
دیدگاه
١

پرسشنامه تا حد زیادی در قالب استاندارد است و باید همیشه برای انعکاس نوع کسب وکار فروشی تغییر کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It is usually written on a standard form, but not necessarily.
دیدگاه
١

معمولاً در یک فرم استاندارد نوشته میشود، اما لزوماً اینطور نیست.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
There is a standard form of oath used in lawcourts.
دیدگاه
١

یک فرم استاندارد برای سوگند در دادگاه ها وجود دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It was the standard form of wording for a consent letter.
دیدگاه
١

این، قالب استاندارد عبارت ها برای یک نامه رضایت بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
In the standard form the contractor must pay to or allow the employer the liquidated damages.
دیدگاه
١

در فرم استاندارد، پیمانکار باید خسارات تعیین شده را به کارفرما پرداخت یا واگذار کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
However, with standard form contracts directed at consumers, the legislature has interfered because of the imbalance in bargaining power.
دیدگاه
٠

با این حال، در قراردادهای استاندارد مربوط به مصرف کنندگان، به دلیل عدم تعادل در قدرت چانه زنی، قوه مقننه مداخله کرده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Yin bright, blood loss-less, not set by circulating never can lead to blood stasis. Therefore, Qi venae stagnancy Diabetes is a major disease pathogenesis.
دیدگاه
١

[تخصصی طب چینی]: اگر یین روشن و خون بدون فقدان باشد اما گردش نکند، منجر به استاز ( توقف ) خون میشود. بنابراین، رکود انرژی ( Qi ) پاتولوژی اصلی بیماری ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Municipal water has an advantage in that it is constantly moving, keeping fresh and avoiding stagnancy .
دیدگاه
١

آب شهری این مزیت را دارد که مدام در جریان است و از ماندگی ( رکود آب ) جلوگیری میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Objective: The study relieving Qi Stagnancy modus treat menstruation front of fretting depression clinical curative effect.
دیدگاه
١

هدف: مطالعه اثر درمانی بالینی روش رفع رکود ( چی ) ( Qi Stagnancy ) در درمان قاعدگی ناشی از اضطراب و افسردگی.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Life of human extending artificially is called stagnancy which infringes the law of the Nature.
دیدگاه
١

ترجمه تخصصی Stagnancy ( رکود و سکون ) این کلمه بسته به متن، معنای اقتصادی، پزشکی یا روان شناختی دارد. در معنای پزشکی و بیولوژی ( Medical/Biological S ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Life of human extending artificially is called stagnancy which infringes the law of the Nature.
دیدگاه
١

تمدید مصنوعی عمر انسان، نوعی سکون ( توقف روند طبیعی ) است که قانون طبیعت را نقض میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
What caused this stagnancy is an issue for us to ponder over.
دیدگاه
١

اینکه چه چیزی باعث این رکود/توقف شده، موضوعی است که باید درباره آن تامل کنیم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Career plateau is a conception that describes the stagnancy of one's career development.
دیدگاه
١

سقف شغلی مفهومی است که توقف/رکود پیشرفت شغلی فرد را توصیف میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
When I'm in a state of stagnancy, I'll get a sense of what's making me stagnate.
دیدگاه
١

وقتی در وضعیت درجا زدن ( سکون ) هستم، متوجه میشوم چه چیزی باعث توقف من شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Have you been in stagnancy before and how did you deal with it?
دیدگاه
١

ترجمه تخصصی Stagnancy ( رکود و سکون ) این کلمه بسته به متن، معنای اقتصادی، پزشکی یا روان شناختی دارد. در معنای روان شناختی و فردی ( Personal Stagnanc ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Have you been in stagnancy before and how did you deal with it?
دیدگاه
١

آیا پیش از این دچار درجا زدن ( رکود روحی/شغلی ) شده اید و چگونه با آن برخورد کردید؟

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Chapter network imbalance, information failure and stagnancy of innovation.
دیدگاه
١

فصلِ عدم تعادل شبکه، شکست اطلاعاتی و توقف ( رکود ) نوآوری.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Removal rates of nitrogen and phosphorus by different types of constructed wetland treating irrigation drainage water in the period of growth stagnancy of vegetation were studied.
دیدگاه
١

نرخ حذف نیتروژن و فسفر. . . در دوره توقف رشد پوشش گیاهی مورد مطالعه قرار گرفت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Economy therefore went out of the trouble of stagnancy from President Jimmy Carter's age.
دیدگاه
١

بنابراین، اقتصاد از دوران ریاست جمهوری جیمی کارتر از وضعیت رکود خارج شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
System stagnancy is an important reason for the backwardness of Shangrao' s economy. The utility of the post - advantages should be based on a well-arranged system.
دیدگاه
١

رکود سیستماتیک عامل مهمی در عقب ماندگی اقتصاد شانگ رائو است. بهره وری مزایای آتی باید بر پایه یک سیستم سازمان یافته باشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Thus no-action should not interpret as stagnancy. It should be meant no arming, no hostility, modesty, humbleness, amiableness to people.
دیدگاه
١

بنابراین، عدم اقدام نباید به معنای رکود ( توقف رشد ) تعبیر شود؛ بلکه باید به معنای عدم تسلیح، نبود خصومت، فروتنی و خوش رویی با مردم باشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
System stagnancy is an important reason for the backwardness of Shangrao' s economy. The utility of the post - advantages should be based on a well-arranged system.
دیدگاه
١

ترجمه تخصصی Stagnancy ( رکود و سکون ) این کلمه بسته به متن، معنای اقتصادی، پزشکی یا روان شناختی دارد. در معنای اقتصادی و سیستمی ( Economic/Systemic S ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Thus no-action should not interpret as stagnancy. It should be meant no arming, no hostility, modesty, humbleness, amiableness to people.
دیدگاه
١

ترجمه تخصصی Stagnancy ( رکود و سکون ) این کلمه بسته به متن، معنای اقتصادی، پزشکی یا روان شناختی دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Yin bright, blood loss-less, not set by circulating never can lead to blood stasis. Therefore, Qi venae stagnancy Diabetes is a major disease pathogenesis.
دیدگاه
١

[متن تخصصی طب سنتی] اگر یین روشن و خون بدون فقدان باشد و به گردش درنیاید، منجر به استاز ( توقف ) خون میشود. بنابراین، رکود چی عامل اصلی بیماری دیابت ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Withstand high temperatures hold the key to sunshine, but the sun can not walk obediently stagnancy .
دیدگاه
١

تحمل دمای بالا کلید تابش خورشید است، اما خورشید نمی تواند مطیعانه در رکود بماند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Municipal water has an advantage in that it is constantly moving, keeping fresh and avoiding stagnancy .
دیدگاه
١

آب شهری این مزیت را دارد که مدام در حرکت است، تازه می ماند و از رکود ( ماندگی ) جلوگیری میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Economy therefore went out of the trouble of stagnancy from President Jimmy Carter's age.
دیدگاه
١

بنابراین، اقتصاد از دوران رئیس جمهور جیمی کارتر از وضعیت رکود خارج شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Chapter network imbalance, information failure and stagnancy of innovation.
دیدگاه
١

فصلِ عدم تعادل شبکه، شکست اطلاعاتی و رکود نوآوری.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Removal rates of nitrogen and phosphorus by different types of constructed wetland treating irrigation drainage water in the period of growth stagnancy of vegetation were studied.
دیدگاه
١

نرخ حذف نیتروژن و فسفر توسط انواع مختلف تالاب های مصنوعی در دوره رکود رشد پوشش گیاهی مورد مطالعه قرار گرفت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Objective: The study relieving Qi Stagnancy modus treat menstruation front of fretting depression clinical curative effect.
دیدگاه
١

هدف: مطالعه اثر درمانی بالینی روش رفع رکود چی در درمان قاعدگی ناشی از اضطراب و افسردگی.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Career plateau is a conception that describes the stagnancy of one's career development.
دیدگاه
١

سقف شغلی مفهومی است که رکود در پیشرفت شغلی فرد را توصیف میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress every day!
دیدگاه
١

امیدوارم از دیکشنری جملات آنلاین ما بهره مند شوید و هر روز پیشرفت کنید!

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
System stagnancy is an important reason for the backwardness of Shangrao' s economy. The utility of the post - advantages should be based on a well-arranged system.
دیدگاه
١

رکود سیستم دلیل مهمی برای عقب ماندگی اقتصاد شانگ رائو است. بهره مندی از مزایای بعدی باید بر اساس یک سیستم سازمان یافته باشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
When I'm in a state of stagnancy, I'll get a sense of what's making me stagnate.
دیدگاه
١

وقتی در وضعیت رکود هستم، متوجه میشوم چه چیزی باعث توقف من شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
What caused this stagnancy is an issue for us to ponder over.
دیدگاه
١

اینکه چه چیزی باعث این رکود شده، مسئله ای است که باید درباره آن تامل کنیم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Have you been in stagnancy before and how did you deal with it?
دیدگاه
١

آیا قبلاً دچار رکود شده اید و چگونه با آن مقابله کردید؟

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Life of human extending artificially is called stagnancy which infringes the law of the Nature.
دیدگاه
١

تمدید مصنوعی عمر انسان، رکودی است که قانون طبیعت را نقض میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Thus no-action should not interpret as stagnancy. It should be meant no arming, no hostility, modesty, humbleness, amiableness to people.
دیدگاه
١

بنابراین، عدم اقدام نباید به معنای رکود تفسیر شود؛ بلکه باید به معنای عدم تسلیح، عدم خصومت، فروتنی، تواضع و خوش رویی با مردم باشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Oil is springing out from the well.
دیدگاه
١

نفت از چاه فوران میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The hot water was springing out of the tap.
دیدگاه
٠

آب داغ از شیر می جهید ( با فشار بیرون می آمد ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Tales of the candidate's alleged past transgressions have begun springing up.
دیدگاه
٠

روایت هایی درباره تخلفات ادعایی گذشته کاندیدا شروع به ظهور و پخش شدن کرده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
What are the chances of these molecules springing spontaneously into existence?
دیدگاه
١

احتمال اینکه این مولکول ها بطور خودبه خودی پدید آیند ( به وجود بیایند ) چقدر است؟

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
'Let's go!' he said, springing into action.
دیدگاه
١

او در حالی که به سرعت دست به اقدام زد، گفت: بیا برویم!

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Opposition groups are springing up like mushrooms.
دیدگاه
٠

در معنای رشد سریع و گسترش ( توسعه شهری و اجتماعی ) : گروه های مخالف مانند قارچ رشد میکنند ( به سرعت و در تعداد زیاد پدید می آیند ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
New towns are springing up to house the increasing population.
دیدگاه
٠

در معنای رشد سریع و گسترش ( توسعه شهری و اجتماعی ) : شهرهای جدید برای اسکان جمعیت رو به رشد، بنیان نهاده میشوند ( به سرعت شکل میگیرند ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Owners of personal computers now are springing up.
دیدگاه
١

در معنای رشد سریع و گسترش ( توسعه شهری و اجتماعی ) : تعداد مالکان کامپیوترهای شخصی اکنون **به شدت در حال افزایش است.