پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٤٨)
نانی که از آرد نرم واعلی تهیه میشود، نان بیسکویت، کیک شیرین و میوه دار.
کورتیس گیلد، ( ۱۹۱۱ ) عضو فرقه شهسواران معبد و ماسون درجه سی و دوم، و استاندار ماساچوست و سفیر ایالات متحده در روسیه بود.
خاندان Savoia ، Savoie ساووی، که احتمالاً از تبار سران قبایل بورگوندی است، از حوالی نیمه سده یازدهم میلادی در منطقه غرب جبال آلپ، در محل تلاقی مرزهای ...
منطقه Piedmont ، Piemonte پیدمونت در شمال غربی شبه جزیره ایتالیا، مشرف به سویس و فرانسه، واقع است و ساردینی جزیره بزرگی است در جنوب آن. در سده نوزدهم ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پِلّه - Pilla وقت، لحظه. این واژه با کلمه های این، همین به کار برده میشود. مثلاً: اِمپلّه ( این پلّه ) یعنی همین الان، حا ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پَکَنَه - Pakana آدم خِپِل و قد کوتاه. مثال: این پَکَنَه ( ) از کجا برامد؟ پسرشان پَکَنَه بوده است/ این واژه در اصل پکنه ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پِشَک، کسی را پشت pist گفتن - در باره افراد نازک نارنجی و زودرنج، از واژه ترکی، مثال میگویند: پشک [گربه] آن کس را پشت گفت ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پشت مَه پشت، پشت سرهم، پیاپی، پساپس. مثال: به سر بیچاره پشت مه پشت بدبختی آمد. در کشف المحجوب ( چهله پشتا پشت ) به ثبت رس ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پُشته، به معنی بلندی است و در سمرقند از بس که قبرستانها در تپه و بلندیها واقع است، پشته به معنی گورستان و قبرستان می آید. ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پُشتاره، پشتاره کردن، به کول گرفتن و به پشت برداشتن. مثال: بیمار را پشتاره ( کول ) کرده آمد، یک جوال جو را پشتاره کرده رف ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پَروا - Parvo توجه، دقت، غمخواری. اما در زبان تاجیکی سمرقند این تعبیر در موقع بی توجّهی، بی دقتی و. . . به آهنگ نفی کاربر ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پُر و پیمان - pemon Puru فراوان، بسیار. مثال: شوهر آن کس روز کار را پروپیمان کرده می مانند، امسال حاصل خوب شد، همه پروپیم ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پرسیدن - Pursidan سلام و درود فرستادن. عادتا وقت وداع و خیرباد میگویند، مثال: خیر، بچه ها را پرسید، همه خویش و تبارها را ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پرتافتن، پرتا پرتا کردن Partoftan و parto به معنی قی کردن. مثال: کمتر پرتا، سبُک میشود، خوردگی هایش را هَمِشِه ( همه اش ر ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پَتَک Patak - کفی کفش، متاع غفس [ضخیم، کلفت] که به درون پای افزار ( کفش ) برای گرمی و نرمی می اندازند. پتک کلوش، یعنی پتک ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پَت Pat - معادل پُرز، پشم مهین روی قالی، گلیم یا متاعهای مویینه. مثال: پت قالینش مثل ابریشم ملایم. در فرهنگ برهان آمده اس ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پاچه - Paca در سمرقند کوچک و بزرگ بجای پای، پاچه میگویند، حال آنکه ما این واژه را برای گاو و گوسفند بکار میبریم، ولی آنان ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پاییدن - Payidan چوپانی، چرانیدن، نگهبانی کردن، پروریدن. مثال: وی روز دراز در چراگاه گاو و گوسفند پایی میکند، گوسفند را ن ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بِی نماز - Benamoz نجس، ناپاک، آلوده. مثال: بچه اش شراب زیده لباسم را بی نماز کرد. در ادبیات گذشته عبارت نمازی، به معنی پ ...
( symar ) ردا یاشنل زنانه.
وابسته بپرورش جنگل.
ویژه گر پرورش جنگل.
ساکن جنگل، جنگل نشین.
( =sylvics ) جنگل شناسی.
نقره فامی، سفیدی.
جنگلی.
نقره فام، دارای صدای نقره، سیمین، نقره ای، سیمابی.
نقره کار.
واحد پول نقره، استاندارد نقره.
نقره اندود، آب نقره، ظرف نقره، بانقره اندودن.
درخت لعل ( Halesiacarolina ) .
محبت مادر وفرزندی، همبستگی مادر وفرزند.
( =sylvan ) جنگلی، طبیعی.
( silk oak ) درخت الواری استرالیا ( =grevillea ) .
( =milkweed ) انواع جلبکهای لیفی نرم.
پارچه ابریشمی سبک وحریر نمای مخصوص پرده وغیره.
ابریشمی، نرم، ابریشم پوش، حریری، براق، صاف، ابریشم نماکردن.
( silky ) درخت الواری استرالیا ( =grevillea ) .
جوراب ابریشمی، آدم خوش لباس وشیک، اشرافی.
کلاه بلند ابریشمی مخصوص مواقع رسمی.
ترکیبی آلی بفرمول R Sio ۲ شبیه کتون.
یکسو کننده سیلیسیمی.
تبدیل به سنگ چخماق یا در کوهی کردن.
تبدیل بسنگ، تبدیل به در کوهی.
دارای سیلیس یا سیلیکون زیاد، ایجاد کننده سیلیکون.
رشد کننده در نواحی سیلیس دار.
ترکیب دو ظرفیتی سیلیکون.
مشتق از سیلیس، سیلیس دار، دارای سیلیکون.
ژل سیلیکا، سنگ چخماقی کلوئیدی.
باسیلیکا یا سیلیس ترکیب کردن، سیلیکات.