پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٧٨٩)
عبور کننده از پوست، ماوراء پوستی، ورا پوستی.
مقابله، انتقال.
واژه ایتالیایی : دره , وادی , میانکوه , گودی , شیار.
واژه ایتالیایی : دره کوچک , حفره , خلیج و غیره , ماهور.
واژه ایتالیایی : دلاور , دلیر , شجاع , عالی , خوش لباس , جنتلمن , زن نواز , متعارف وخوش زبان در پیش زنان , زن باز , دلاوری کردن , زن بازی کردن , ملاز ...
واژه ایتالیایی : دلاور , تهم , شجاع , دلیر , دلیرانه , عالی , با دلیری و رشادت با امری مواجه شدن , آراستن , لاف زدن , بالیدن.
واژه ایتالیایی : تشخیص دادن , تعیین کردن , بستن , مالیات بستن بر , خراج گذاردن بر , جریمه کردن , ارزیابی , تقویم کردن.
واژه ایتالیایی : موزیک و رقص , والس , والس رقصیدن , وابسته به والس.
واژه ایتالیایی : تشخیص , تعیین مالیات , وضع مالیات , ارزیابی , تقویم , براورد , تخمین , اظهارنظر.
واژه ایتالیایی : دگرگون شدنی , دگرگون پذیر , متلون , تغییر پذیر , ناپایدار.
واژه ایتالیایی : اتومبیل یا هواپیمای کهنه و اسقاط.
واژه ایتالیایی : پیر , سالخورده , کهنسال , مسن , فرسوده , دیرینه , قدیمی , کهنه کار , پیرانه , کهنه , گذشته , سابقی , باستانی , کهنه , کهن , پیشین , ...
واژه ایتالیایی : دیدن , مشاهده کردن , نگاه کردن , فهمیدن , مقر یا حوزه اسقفی , بنگر.
واژه ایتالیایی : بیوه زنی که از شوهرش به او دارایی یا مقامی به ارث رسیده باشد , وارثه , بیوه , بیوه زن , بیوه کردن , بیوه شدن.
واژه ایتالیایی : مرد زن مرده.
واژه ایتالیایی : گیاه خوار , گیاهخواری.
واژه ایتالیایی : بیداری , شب زنده داری , شب نشینی , احیاء , شب زنده داری کردن , از خواب بیدار کردن , رد پا , دنباله کشتی.
واژه ایتالیایی : وسیله نقلیه , ناقل , حامل , رسانه , برندگر , رسانگر.
واژه ایتالیایی : مایه ء هلا کت , زهر ( درترکیب ) , جانی , قاتل , مخرب زندگی.
واژه ایتالیایی : قایق بادبانی , کشتی بادبانی , کشتی بادی.
واژه ایتالیایی : هواپیما , طیاره.
مفسر انتقال.
دستور العمل انتقال.
رسانه انتقال.
عمل انتقال.
دهنده، منتقل کننده، مصالح، انتقال دهنده.
انتقالی.
انتقال دهنده.
قابل تزریق در جسم دیگری.
قابل تزریق در جسم دیگری.
نقل وانقال بار وغیره از یک وسیله یا کشتی به وسیله یا کشتی دیگری.
واکنش گذرا.
خرابی گذرا.
( طب ) عبور نور از یک عضو.
ترانزیستوری.
دارای ترانسیتور کردن.
نمودار گذارها، گذارنما.
هنگام ترجمه، حین ترجمه.
مجازی، استعاری، ترجمه ای، انتقالی، پچواکی.
فرا دریا، واقع در آنسوی دریا، متعلق به ماوراء بحار.
نرخ مخابره، سرعت مخابره.
انتقال، سرایت، عبور، ارسال، مخابره، پراکنش.
انتقال، سرایت، عبور، ارسال، مخابره، پراکنش.
ماوراء کوهستانی، فرا کوهی.
واژه سوئدی : زپلین, کشتی هوایی آلمانی, بالون.
وابسته بسرتاسر اقیانوس آرام، واقع درآنسوی اقیانوس آرام.
واژه سوئدی : کولی, شبیه کولی, زبان کولیها.
واژه سوئدی : زودیاک, منطقه البروج, دایره البروج.
واژه سوئدی : منطقه ای, مداری, ناحیه ای, غشایی, جداری.
واژه اسپانیایی : روباه صفت, حیله باز, حنایی, ترشیده.