بانو شاعره خدیجه سلطان
خدیجه سلطان با تخلص سلطان. مرحوم تربیت نویسنده کتاب دانشمندان آذربایجان مینویسد: این بانو دختر حسنعلی خان داغستانی است که با پسر عموی خود علیقلیخان واله مؤلف ریاض الشعراء در اصفهان در یک مدرسه تحصیل میکردند و عاشق و معشوق بودند و طالب همسری یکدیگر، ولی علیقلیخان در زمان سلطنت نادرشاه از خوف منزوی شده و به هندوستان رفت و پیش از مراجعتش از هندوستان میرزا احمد وزیر ابراهیم شاه خدیجه سلطان را به همسری خواست. این غزل اثرطبع این شاعره است:
... [مشاهده متن کامل]
من ساقیم و شراب حاضر
ای عاشق تشنه آب حاضر
آبست شراب پیش لعلت
هان لعل من و شراب حاضر
باحسن من آفتاب هیچ است
اینک من و آفتاب حاضر
گفتی سخنت خوش است یا قند
گر فهم کنی جواب حاضر
خواهم من اگر گزک ز جبریل
سازد ز جگر کباب حاضر
سلطان چومنی نبوده در دهر
عالم عالم کتاب حاضر
علیقلیخان والد ( این علیقلیخان واله فرزند مهرعلیخان پسر فتحعلیخان اعتمادالدوله وزیر شاه سلطان حسین صفوی است ) مؤلف تذکرة ریاض الشعرا است و سال در گذشت او ۱۱۷۰ هجری میباشد. در ریحانة الادب در جلد ۴ آمده که امیر شمس الدین فقیر بمیل علیقلیخان واله منظومۀ مثنوی درباره عشق واله بدختر عمویش خدیجه سلطان در سال ۱۲۶۰ ( ده سال پیش از مرگ واله ) گفته که یک نسخه خطی آن در کتابخانه ( سلطان القرائی ) هند موجود است و این رباعیات در اول و آخر آن به خط علیقلیخان واله نوشته شده است، که مربوط به خدیجه سلطان معشوقه اش میباشد که ذیلا نقل میکنیم:
از دختر عم خویش دارم فریاد
زان ظالم جورکیش دارم فریاد
فریاد کسان بود ز بیگانه و من
پیوسته ز قوم و خویش دارم فریاد
رباعی دیگر:
واله از فراق روی جانان مردم
در هند غریب وزار و حیران مردم
نگذاشت اثر ز هستیم مهر رخش
مردم زغم خدیجه سلطان مردم
همچنین:
جانانه مرا بی سروسامان کرده است
آشفته ام آن زلف پریشان کرده است
گفتی که تو را کرده چنین آواره؟
آواره مرا خدیجه سلطان کرده است
چهار پاره دیگر:
این نامه نه نامه راحت جان من است
مکتوب نگار سست پیمان من است
آن چیز کز آن به نبود آن من است
یعنی خبر خدیجه سلطان من است
و چهار پاره ای ترکی:
توشدا گوردیم خدیجه سلطان بیگمى
یوزى گل و زلفى عنبرافشان بیگمى
قمرى تکى ناله ایلرم کوکودیپ
ایترمیشم اول سرو خرامان بیگمى
همچنین یاد آور میشود خدیجه سلطان که تحصیل کرده و دارای قریحه و ذوق بوده، چند شعر به خط خود از اشعاری که گفته، روی کاغذ رنگی زرد و سبز نوشته و در مجموعه اشاره شده پهلوی خط علیقلیخان واله الصاق گردیده، آن اشعار یکی پنج بیت از غزلی است که در صفحه اول احوالات خدیجه سلطان نقل شده، دیگری این چهار پاره است و پایین صفحه که این جمله را نوشته: تحریرا فی شهر الفراق و سنة اشتیاق آه از فراق آه از فراق.
افسانه درد من اگر گوش کنی
از لیلی و داستانش فراموش کنی
ور قصه عشق ابن عمم شنوی
مجنون و حکایتش فراموش کنی
خدیجه سلطان با تخلص سلطان. مرحوم تربیت نویسنده کتاب دانشمندان آذربایجان مینویسد: این بانو دختر حسنعلی خان داغستانی است که با پسر عموی خود علیقلیخان واله مؤلف ریاض الشعراء در اصفهان در یک مدرسه تحصیل میکردند و عاشق و معشوق بودند و طالب همسری یکدیگر، ولی علیقلیخان در زمان سلطنت نادرشاه از خوف منزوی شده و به هندوستان رفت و پیش از مراجعتش از هندوستان میرزا احمد وزیر ابراهیم شاه خدیجه سلطان را به همسری خواست. این غزل اثرطبع این شاعره است:
... [مشاهده متن کامل]
من ساقیم و شراب حاضر
ای عاشق تشنه آب حاضر
آبست شراب پیش لعلت
هان لعل من و شراب حاضر
باحسن من آفتاب هیچ است
اینک من و آفتاب حاضر
گفتی سخنت خوش است یا قند
گر فهم کنی جواب حاضر
خواهم من اگر گزک ز جبریل
سازد ز جگر کباب حاضر
سلطان چومنی نبوده در دهر
عالم عالم کتاب حاضر
علیقلیخان والد ( این علیقلیخان واله فرزند مهرعلیخان پسر فتحعلیخان اعتمادالدوله وزیر شاه سلطان حسین صفوی است ) مؤلف تذکرة ریاض الشعرا است و سال در گذشت او ۱۱۷۰ هجری میباشد. در ریحانة الادب در جلد ۴ آمده که امیر شمس الدین فقیر بمیل علیقلیخان واله منظومۀ مثنوی درباره عشق واله بدختر عمویش خدیجه سلطان در سال ۱۲۶۰ ( ده سال پیش از مرگ واله ) گفته که یک نسخه خطی آن در کتابخانه ( سلطان القرائی ) هند موجود است و این رباعیات در اول و آخر آن به خط علیقلیخان واله نوشته شده است، که مربوط به خدیجه سلطان معشوقه اش میباشد که ذیلا نقل میکنیم:
از دختر عم خویش دارم فریاد
زان ظالم جورکیش دارم فریاد
فریاد کسان بود ز بیگانه و من
پیوسته ز قوم و خویش دارم فریاد
رباعی دیگر:
واله از فراق روی جانان مردم
در هند غریب وزار و حیران مردم
نگذاشت اثر ز هستیم مهر رخش
مردم زغم خدیجه سلطان مردم
همچنین:
جانانه مرا بی سروسامان کرده است
آشفته ام آن زلف پریشان کرده است
گفتی که تو را کرده چنین آواره؟
آواره مرا خدیجه سلطان کرده است
چهار پاره دیگر:
این نامه نه نامه راحت جان من است
مکتوب نگار سست پیمان من است
آن چیز کز آن به نبود آن من است
یعنی خبر خدیجه سلطان من است
و چهار پاره ای ترکی:
توشدا گوردیم خدیجه سلطان بیگمى
یوزى گل و زلفى عنبرافشان بیگمى
قمرى تکى ناله ایلرم کوکودیپ
ایترمیشم اول سرو خرامان بیگمى
همچنین یاد آور میشود خدیجه سلطان که تحصیل کرده و دارای قریحه و ذوق بوده، چند شعر به خط خود از اشعاری که گفته، روی کاغذ رنگی زرد و سبز نوشته و در مجموعه اشاره شده پهلوی خط علیقلیخان واله الصاق گردیده، آن اشعار یکی پنج بیت از غزلی است که در صفحه اول احوالات خدیجه سلطان نقل شده، دیگری این چهار پاره است و پایین صفحه که این جمله را نوشته: تحریرا فی شهر الفراق و سنة اشتیاق آه از فراق آه از فراق.
افسانه درد من اگر گوش کنی
از لیلی و داستانش فراموش کنی
ور قصه عشق ابن عمم شنوی
مجنون و حکایتش فراموش کنی