پیشنهادهای احمد رضا مردان نسب (١,٢٧٨)
به وحشت افتاد ، لرزان شد فارتاع لمنظرها و قال لها منفلوطی، صفوة المولفات الکاملة العبرات الفضیلة، ص٨٨
افتاده :دراز کشیده فوجدها طریحة فراشها منفلوطی، صفوة المولفات الکاملة العبرات الفضیلة، ص۸۸
قد وقفت علی حافة الهوة ، و لم یبق الا ان تتردی فیها منفلوطی، صفوة المولفات الکاملة العبرات الفضیلة، ص٨٧
پرتگاه ( ر، ک: مدخل هوت، دهخدا ) قد وقفت علی حافة الهوة منفلوطی، صفوة المولفات الکاملة العبرات الفضیلة، ص٨٧
پرتگاه : قد وقفت علی حافة الهوة منفلوطی، صفوة المولفات الکاملة العبرات الفضیلة، ص٨٧
لبه پرتگاه: قد وقفت علی حافة الهوة منفلوطی، صفوة المولفات الکاملة العبرات الفضیلة، ص٨٧
موفورا لک حظک من سعادة العیش و هنائه منفلوطی، صفوة المولفات الکاملة العبرات الفضیلة، ص٨٧
پرده : و رایت هذا القناع الاصفر الذی نسجته ید المرض علی وجهک الجمیل منفلوطی، صفوة المولفات الکاملة العبرات الفضیلة، ص۸۷ در اینجا مراد رنگ زرد ناشی ...
اشک در چشم گردیدن :و مد یده الی دمعة تترقرق فی عینیه منفلوطی، صفوة المولفات الکاملة العبرات الفضیلة، ص٨٧
فاحری ان لا احتمالها مثقلة بالحب و الغرام منفلوطی، صفوة المولفات الکاملة العبرات الفضیلة، ص٨٧
پاک کردن ، زدودن: و تمسح عن فواده ما الم به من الروع منفلوطی، صفوة المولفات الکاملة العبرات الفضیلة، ص۸۷
بوسه ها : و هی العلمة باسرار القبلات منفلوطی، صفوة المولفات الکاملة العبرات الفضیلة، ص٨٦
. . . تاجاییکه نزیک بود دعوت را رد کند حتی کاد یرفضها منفلوطی، صفوة المولفات الکاملة العبرات الفضیلة، ص٨٦
زیاد طول نکشید که آمد فلم یلبث ان جاء منفلوطی، صفوة المولفات الکاملة العبرات الفضیلة، ص٨٦
حتی کادت تسقط عن کرسیها ضعفا و وهنا منفلوطی، صفوة المولفات الکاملة العبرات الفضیلة، ص٨٦
برایش زیاد مهم نبود فلم تحفل به کثیرا منفلوطی، صفوة المولفات الکاملة العبرات الفضیلة، ص٨٦
لایزال یخالسها النظر من حین الی حین منفلوطی، صفوة المولفات الکاملة العبرات الفضیلة، ص٨٦
و عاد الیها نفصها و سعالها منفلوطی، صفوة المولفات الکاملة العبرات الفضیلة، ص٨٦
قد قنعت بهذه الحیاة الجدیدة، حیاة الهدوء و السکینة . . . منفلوطی، صفوة المولفات الکاملة العبرات الفضیلة، ص٨٥
. . ثم استمرت ادراجها حتی تصل منتزه ( الشانزلزیة ) منفلوطی، صفوة المولفات الکاملة العبرات الفضیلة، ص٨٥
. . . . و الی صغر ها البدیع ابتسامه و افتراره ، منفلوطی، صفوة المولفات الکاملة العبرات الفضیلة، ص٨٥
برئ من مرضه حتی ابلت من مرضها بعض الابابل منفلوطی، صفوة المولفات الکاملة العبرات الفضیلة، ص٨٥
ج قلیلة و ما هی الا قلائل حتی ابلت من مرضها الابلابل منفلوطی، صفوة المولفات الکاملة العبرات الفضیلة، ص٨٥
فمنحته من عطفها و حبها ما لم تمنحه احدا من قبله منفلوطی، صفوة المولفات الکاملة العبرات الفضیلة، ص٨٥
فاحری ان لا احتملها مثقلة بالحب والغرام العبرات ، الضحیة
شما جای نگاه دارید تا من بازآیم کلیله ودمنه، منشی، مینوی، ص107س12
اشتر این دم چون شکر بخورد ( ص۱۰۹س۷ ) کلیله و دمنه ، منشی، مینوی
بار ها پیش از خویشتن گسیل کرد کلیله و دمنه، مینوی، 39س15 - 16
جشن کوسه برنشین . نام جشنی که پارسیان در نخستین روز ماه آذر می کرده اند. در این روز مرد کوسه ای که خوردنیهای گرم خورده و داروهای گرم بر تن خود مالیده ...
قد رَکِبَ الکَوْسَجَ یا سیدی /فَانْزِلْ على المَرْهم والرَّاحِ وانعم بآذرماه عَیْشاً وخُذْ/ من لَذَّةِ العَیْشِ بمفتاح ثمار قلوب فی المضاف و المنسو ...
قد رَکِبَ الکَوْسَجَ یا سیدی /فَانْزِلْ على المَرْهم والرَّاحِ وانعم بآذرماه عَیْشاً وخُذْ/ من لَذَّةِ العَیْشِ بمفتاح ثمار قلوب فی المضاف و المنسو ...
قد رَکِبَ الکَوْسَجَ یا سیدی /فَانْزِلْ على المَرْهم والرَّاحِ وانعم بآذرماه عَیْشاً وخُذْ/ من لَذَّةِ العَیْشِ بمفتاح ثمار قلوب فی المضاف و المنسو ...
کِران عود و بربط وتر شرعه رود ولی صنج چنگست و مزمار نای نصاب الصبیان
اذکر الذی وعدتنی البارحة فی امر هذا الفاجر کلیله و دمنه، ابن مقفع، عزام، ص۱۴۵
این رنگ آمیخت کلیله و دمنه، تصحیح مجتبی مینوی، ص۱۵۴س۱۰
باده بی سماع و طرب مایه ی صداع و تعب است. هزار یک شب، طسوجی مجلد ۱، ص۸۳۳
و اما علی بن بکار بی خودانه نشسته بود و نمیدانست که چه گوید هزار یک شب، طسوجی، مجلد ۱، ص۵۶۲
حکایت موش و سموره رک :هزار یک شب مجلد ۱ ص ۵۴۹ ، طسوجی
ان الذی اتیت من النمیمة و الخلابة سیظهر و یطلع طلعه بعد الیوم. . . کلیله و دمنه ابن مقفع، عزام، ص133
قد سمعت خبر الواشی المحتال الماهر بخلابة کیف یفسد - بتشبیهه و تلبیسهه - الود الثابت بین المتحابین کلیله و دمنه، ابن مقفع، عزام، ص133
قد سمعت خبر الواشی المحتال الماهر بخلابة کیف یفسد کلیله و دمنه، ابن مقفع، عزام، ص133
قد سمعت خبر الواشی المحتال الماهر بخلابة کیف یفسد کلیله و دمنه، ابن مقفع، عزام، ص133
قد سمعت خبر الواشی المحتال الماهر بخلابة کیف یفسد کلیله و دمنه، ابن مقفع، عزام، ص133
مهربانی : زن برخاست و بیامد و گرم سریها کرد داستان های بیدپای، البخاری، خانلری و روشن ، ص۱۳۷
سرکش، بی فرمان، سرباز زده، عاصی خداوند و مردم: "و او را از احوال آن بد نشان طاغی و آن بدکردار باغی و آن بدسگال سر اندرون و آن نیک نمای بد آزمون آگاه ...
همینکه: چندانکه نظر بر وی افکند اشک باریدن گرفت. کلیله و دمنه، نصرالله منشی، مینوی، 142 و همچنین صص35، 44، 45، 51، 53، 57، و. . . . حدودبیست الی سی ...
از من دور باش و مواصلت و ملاطفت در توقف دار کلیله و دمنه، بتصحیح مجتبی مینوی، صفحه ۱۲۸
شبی پلنگ تا بیگاهی پیش او بود. کلیله و دمنه، بتصحیح مجتبی مینوی، صفحه ۱۲۸
اشبه شیء بالزنابیل
انگبین سپید است در خنور بد لطایف الامثال و طرایف الاقوال ، رشید وطواط، بتصحیح؛حبیبه دانش آموز، ص۱۱۷