ابلال
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
فرهنگ عمید
پیشنهاد کاربران
) بِه ْ کردن از بیماری. || از بیماری بِه ْ شدن. || نجات یافتن. رستگار شدن. || سیر کردن در زمین.
برئ من مرضه
حتی ابلت من مرضها بعض الابابل
منفلوطی، صفوة المولفات الکاملة العبرات الفضیلة، ص٨٥
حتی ابلت من مرضها بعض الابابل
منفلوطی، صفوة المولفات الکاملة العبرات الفضیلة، ص٨٥