پیشنهاد‌های مهدی کشاورز (٤,٣٤٢)

بازدید
١٠,٠٠٥
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هَمادزی، همادزیست ( زیست کننده باهم ) گردایه ای از ریززیمانها ( گروههای ریزجاندار ) به همراه میزبان آنها را می توان همادزی نامید.

پیشنهاد
٠

ریزجاندار، ریزاندامه ریزجانداران، ریزاندامگان= میکروارگانیسم ها

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زیمان، گردایه ( مجموعه ) های بزرگ زیست گیتایی با گونه های گیاهی و جانوری ویژه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ریززیمان، ریززیمانها گردایه هایی از ریزجانداران

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زیست گیتاییک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زیست گیتایی

پیشنهاد
٠

گوارزی، گوارزیست، گوارزیان، گوارزیستان

پیشنهاد
٠

زبانزد یا فرواژه ی [مشت را تو رفتن]، گواژه ( کنایه ) از وادادن و کوتاه آمدن و یا رها کردن چیزی از روی نبود توانایی در بدست آوردن آن است. در جایی که ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کشمکش، ستیزه گویی، تنش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گواژه، پوشواژه، گواژه= گوشه کنایه، سخن پوشیده و نارُک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

"اسب زین کرده" استعاره از یک کار یا کنونه ( حالت ) آماده، ساخته پرداخته، لقمه آماده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ساخته پرداخته اسب زین کرده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-٣

تا کی بچه بودن و بچگی کردن؟! چه کارشناسی داشته باشی چه نداشته باشی باید پایبند و پاسخگو باشی، باید بزرگ بشی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پِیآوا، پی آوا، واژه ای پیشنهادی ست به جای وُیس ( voice ) در پندارگاه ( فضای مجازی ) ، پیآوا= پیام آوا، آواپیام

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آوا، پِی آوا، پیآوا، به جای وُیس در پیامرسانها. پیآوا= پیام آوا زبان پارسی نیازی به واژگان بیگانه ندارد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آوا، پِیآوا، پی آوا، پیام آوا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مُشتی : رسولی با وی نامزد کردند با مشتی عشوه و پیغام. ( تاریخ بیهقی ) . از بیت المال بر او چیزی بازگشت ، اما مشتی زوائد فراهم نهاده اند. ( تاریخ بی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مُشتی: تعدادی، مقداری پس مشتی رند را سیم دادند که سنگ زنند و مرد [ حسنک ] خود مرده بود. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 184 ) . مشتی غوغا و مفسدان که جمع آمد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مُشتی= یک مشت، اندکی، کمی، یک تعداد یا مقدار کم : پس مشتی رند را سیم دادند که سنگ زنند و مرد [ حسنک ] خود مرده بود. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 184 ) . ...

پیشنهاد
٠

گمان برانگیز شدن

پیشنهاد
٠

گمان برانگیز کردن، گمان برانگیز خواندن

پیشنهاد
٠

گمان برانگیز کردن، گمان برانگیز خواندن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گمان انگیز، گمان برانگیز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

گمان انگیز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گمانمند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بددرمان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

با استواری، با شدت، با زور با خم به ابرو نیاوردن، نیرومندانه، با گام های استوار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

- استوارانه - بسیار، به فراوانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

- بسی، بسیار - یکسره، سراسر - استوارانه، پافشارانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

با سپاس، سپاسمندانه، سپاسگذارانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

- بسیار - پافشارانه - استوارانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

بخواست، به خواست، بخواسته

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پرتوان، پرزور، زورمند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خَب، خف

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کارگشا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

کارگشا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ریزپرنده با زیرگروه های چارپر، ششپر، هشتپر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

ناآرامیها این واژه را می توان در بسیاری از فتادها به جای اعتراضات به کار برد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خودفروخته

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سختترین کیفر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شاید گویا انگار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شهر بوزآباد در نیمروز خاوری کاشان و یکی از بخش های شهر آران و بیدگل است که باشندگان آن به زبان پهلوی گویش راژی سخنور هستند. در بخشبندی های کشوری، ای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نام ابوزیدآباد یک نام من درآوردی حکومت عربگرا و تازی زده است، نام دیرینه و درست این شهر کهن در زبان راژی یا راجی، بوزآباد یا به گفته باشندگان آنجا بی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

درود برخی دوستان ریشه ی واژه مویز را در آمیزواژه ی "مو آویز" ( =انگور آویخته ) دانسته اند. دیدمان دیگری که می توان در نگاه داشت آمیختگی واژه ی مو هم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سرور مرزبان اگر مژه از موز به چم پوشش برگیری شده بود پیش از همه و درخورتر از همه باید به موی سر مژه گفته می شد که پوشاننده ی سر است و حتا به ریش گفته ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در کنونه ( حالت ) سخنگیر ( دوم کس ) بودن: بزرگوار، گرامی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

این بنده خدا هم با این همه فشار چجوری داره زندگی می کنه آیا؟! یه آرامبخش کلونازپام با یه لیوان آب سرد بکش بالا تا با این همه فشار چشمات نزده بیرون! ت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

[واژه ی باردار در پارسی یک واژه ی نوساز است] انگار مثلن واژه باردار تو همین صد سال گذشته ساخته شده! واقعا حیفه که این درافشانیها آراسته به چند بیت سر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١٠

نامواژه ی کشمش از دو بخش کش و مش فراهم آمده؛ "کش" کوتاه شده کِشک یا کَشک بوده و واژه ی کشک همان خشک است، درواقع کشک که برای نامیدن دوغ خشک شده کاربرد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دایزه=خاله دا - دای - دایه - دایک= مادر ایزه= پسوند کوچکساز است مانند دوشیزه، کنیز، مویز. دایزه= مادر کوچک، که برای خواهرِ مادر که همچون مادر دوم ی ...