پیشنهاد‌های مهدی کشاورز (٣,٩٤٤)

بازدید
٨,٠٣٧
تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هواخزسان، هواخزگون، هواخز: خزنده ی هواگرد

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"هواخَزگون" ، "هواخزسان" هواخز= خزنده ی هواگرد،

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چرمبال، چرم بال، هواخَز پرده بال، در گونه های ریزچرمبال، میان چرمبال، کلان چرمبال، اَبَرچرمبال؛ هواخز: خزنده ی هواگرد

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چرمبال، چرم بال، پرده بال، در گونه های ریزچرمبال، میان چرمبال، کلان چرمبال، اَبَرچرمبال؛ هواخز: خزنده ی هواگرد

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هواخَز، هواخز: خزنده ی هواگرد پرده بال، چرمبال، خزنده بال؛ واژه ی اژدها می تواند به جای دایناسور بکارگیری شود.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

باریک= بُریده شده، نازک؛ واژه ی باریک برگرفته از بنواژه ی بُریدن است و در بنیاد باید به ریخت بُریک یا بوریک باشد ولی با چرخش آوایی و یا دگرش زبانی ک ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دانش - پسوند [یک] پسوند یک ( ik ) پسوند زابساز ( صفتساز ) پهلوی است که در واژه هایی همچون نزدیک، تاریک، تاجیک، باریک ( بُریک=بریده شده ) بازمانده است.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دانشورانه، دانشوار

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دانشورانه

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه ی قورت به گمان فراوان ریشه در واژه ی [خورد] در پارسی دارد، قورت دادن= خوردن، خوراندن، خورد رفتن، خورد دادن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سُتوهیدن، سپر انداختن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

سپر انداختن گواژه ( کنایه ) از تسلیم شدن : چند چو پروانه پر انداختن/پیش چراغی سپر انداختن نظامی چاره مغلوب نیست جز سپر انداختن چون نتواند که روی درکش ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

[بار] آنجایی که بیمار می گوید من تاکنون چند جلسه شیمی درمانی کرده ام، هرآینه درست این است که بگوید من تاکنون چندبار شیمی درمانی کرده ام.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"فَردادنامه" فردادنامه به چم ( معنی ) حق ثبت یک نوآوری یا اختراع؛ فرداد= جدا، ممتاز، برتر، برتری داده شده

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"فَردادنامه" به چم ( معنی ) حق ثبت یک نوآوری یا اختراع؛ فرداد= جدا، ممتاز، برتر، برتری داده شده

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٥

خیلی دقت بالایی هم نیاز نداره امین جان، سرمه را وام گرفته یه ماق هم چسبونده بهش شده سرمه ماق و سورماق یعنی کشیدن و مالیدن! این که دیگه کاری نداره آپو ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

فراروانشناختی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ریشه گاه؛ گستره ی پیرامون ریشه، گرداگرد ریشه

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

روانسنجانه

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

روانبُد

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

روانسنج

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کنشگر روانشناختی، کنشگر روانشناسیک، کُنای روانشناختی، کنای روانشناسیک، کنای روانیک، کنشگر روانیک

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آزمون روانشناسی آزمون روانسنجی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

روانی، روانیک، روانشناسیک؛ روانی یا روانیک= وابسته به روان روانشناسیک= وابسته به روانشناسی، از روانشناسی [ایک پسوند صفتساز پهلوی - پارسی است مانند ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مزه ساز مزه رسان، مزه افزا، مزَفزا

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چاشنی مزه ساز مزه افزا، مزَفزا مزه رسان

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شماره شناسایی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برگیز شناسایی؛ برگیز پیشنهاد سرور ایرزاد در زیر واژه ی کارت است. برگیز: برگ و پسوند کوچکساز [ایز] برگیز= برگه ی کوچک

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

درود به کاربر امید باقری که گفت [واژه ی ریشه پیوندی با بنواژه ی رشتن ندارد چون ریشه بیشتر همچو موی پریشان است تا چیزی که بافته شده باشد] بزرگوار، [رش ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه ی لاله ساخته از لال ( =سرخ ) و پسوند نامساز [ه] است: دو لب چو نار کفیده دو رخ چو سوسن سرخ دو رخ چو نار شکفته دو لب چو لاله لال عنصری واژه ی لال ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

به گفته ی دهخدا واژه ی روده ساخته از رود و پسوند نامسازِ [ه] است؛ روده همچو رود دراز و پرپیچ و خم است ازین رو به این اندام روده گفته اند.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

هفَشتی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هفَشتی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سپهرپیکران

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

سپهرپیکر، پیکر سپهری، سپهرپیکران= صورتهای فلکی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

روانشناسیک= از روانشناسی، همبسته به روانشناسی، مربوط به روانشناسی= psychologic و نیز روانشناختی و روانشناسشی . روانشناسیکال= psychological . پسون ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

روانپژوهیدن= روانپژوهی کردن، پژوهش روانشناسی کردن روانکاویدن روانشناختن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تارپاشناس، حشره شناس

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جُمَنده= تارپا، حشره جمنده شناسی= حشره شناسی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تارپاشناس، جُمَنده شناس

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جُمَنده شناسی تارپاشناسی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تارپاشناسیک جُمَنده شناسیک حشره شناسیک

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جُمَنده شناسانه، تارپاشناسانه

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جمنده شناختی، تارپاشناختی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جُمنده ای، تارپایی؛ جُمَنده شناسیک، تارپاشناسیک؛ وابسته به جمنده شناسی یا تارپاشناسی جمنده= حشره، جنبنده، تارپا

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جمنده شناسی جُمَنده= حشره، جنبنده

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تَرز، گاهی می توان ترز را جایگزین حالت کرد: [او به ترز ناجوری سخن می گوید] واژه طرز تازیده ( عربی شده ) ترز پارسی ست.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

تَرز، گاهی می توان ترز را جایگزین وضعیت کرد. [او به ترز ناهنجاری راه می رفت. ] واژه ی طرز، تازیده ( عربی شده ) ترز پارسی ست.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تَرز ناپایا، ترز= حالت، روش، وجه ناپایا= التزامی، غیر قطعی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ناپایا، ناپایدار، در دستور زبان ناپایا به جای التزامی=غیرقطعی تَرز ناپایا به جای وجه التزامی.