پیشنهاد‌های مهدی کشاورز (٤,٢٢٠)

بازدید
٩,٠٥٥
تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هوزیان، خوزیان

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

رَگنِی ( رگ نی ) ، رگنا ( رگ نای )

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

سوزنی، سوزنزده

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

سوزنی، سوزنزده

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

"رگنا" / "رگنِی" رگنا: رگ - نا ( نای، نِی ) = نی یا لوله ی باریکی که در رگ نهاده می شود. رگ نی

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

مَنداب

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

رگنا، رگنای، رگنِی ( رگ نِی ) نِیچه، نایچه، نایول، نایوله [پسوند کوچکساز - وله در پارسی و - ولا ( ula - ) در لاتین همبهرند]

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

شَله=قصاص؛ شله کردند مرد را پس از آن رفت سوی جهنم آن نادان. سنایی

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه ی عامیانه چلمن شاید کوتاه شده ی چلمنگ باشد و این دومی آمیخته از دو واژه [چل - منگ] هر دو به چم گیج و خرفت. یا اینکه چلمن ساختاری همچو واژه های ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

داغندش، داغندی شدن؛ داغند= داغ قند= کارامل

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٦

"داغَند" داغند واژه ای پیشنهادیست بجای کارامل. داغند= داغ قند، قند داغ شده، داغندیدن= داغندی شدن، کاراملی شدن داغنداندن= داغندی کردن داغندش= کار ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

داغندش= کاراملیزاسیون داغندیدن= داغندی شدن= کاراملی شدن داغند=داغ قند=کارامل

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

داغندیدن، داغندی شدن داغند= داغ قند=کارامل

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

داغَند؛ داغند= داغ قند= کارامل

پیشنهاد
٠

داغندش= کاراملیزاسیون داغندیدن= داغندی شدن، کاراملی شدن داغند= داغ قند= کارامل

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"داغند" داغند= داغ قند، قند داغ شده=کارامل داغندیدن= داغندی شدن، کاراملی شدن داغندش= کاراملیزاسیون

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گوشتین؛ گوشتین= مزه ی گوشتی و خوشمزه، مانند شیرین که از نام شیر گرفته شده است.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

می توان واژه ی گوشتین را بجای واژه ی بیگانه اومامی بکار گرفت. گوشتین= مزه ی گوشتی، مزه ی پنجم

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"گوشتین" مزه ی گوشتین برگرفته از نامواژه ی گوشت، مانند مزه ی شیرین که برگرفته از شیر است.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گفتار عامیانه: عُرضه= دستُ پا، عرضه داشتن= دستُ پا، با عرضه: دستُ پادار بی عرضه= بی دستُ پا

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیوند میان شیرینی گز با درختچه ی گز: درختچه ی گز بوته ای گرمادوست، کم آب و سازگار به بومهای بیابانی و شور و درخور برای بیابان زدایی ست. بر روی نوشاخ ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

پالودن، پالایش

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بر روی نوشاخه های درختچه گز شپشکی می زید که با مکیدن شیره درخت خوراک می گیرد، این شیره دارای قند فراوان و اندکی پروتئین است؛ تارپای زیَنده بر روی گز ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ترانگبین، ترنجبین، عسلک؛ ماده ای قنددار و تراویده از شته های یک گیاه است. شته ها یا شپشک ها برای خوراک خود، شیره ی گیاه را می مکند که دارای قند بال ...

پیشنهاد
٠

هازمان تباه، هازمانتباه، تباه کننده ی جامعه

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از توان، ازتوان، هنگام توانش

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از دیدن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

هنگام نیاز

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هنگام نیاز

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

بایدگاه، بایستگاه از بایست، هنگام نیاز

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد

از خواست، ازخواست= عندالمطالبه، از توان، ازتوان= عندالاستطاعه

پیشنهاد
٠

از توان، ازتوان - عندالمطالبه= از خواست، ازخواست

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

توان، توانش، توانستار

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کله گنده، دم کلفت

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

ابرفروشگاه

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

وردیدن یا ورتیتن در پهلوی همان گردیدن است در پارسی نو. دگرش واج /و/ به /گ/ از پارسی میانه به پارسی نو بسیار دیده می شود. از این کارواژه ی کهن می تو ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

وَردایی= واریانس وردیدن یا ورتیتن در پهلوی همان گردیدن است در پارسی نو. دگرش واج /و/ به /گ/ از پارسی میانه به پارسی نو بسیار دیده می شود. از بنواژه ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

کارکنان، کارگران

پیشنهاد
٠

زیست فناورانه [بندواژ یا قید]؛ همبسته و مربوط به زیست فناوری. کنش های زیست فناورانه، ابزاری ست برای بکارگیری هرچه بیشتر و درستتر از زیست بوم.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خدمت کردن به= کار کردن برای، به خدمت گرفتن= به کار گرفتن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کار گرفتن، بهره گرفتن

پیشنهاد
٠

بهره گرفتن، به کار گرفتن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زیست فناورانه؛ همبسته و مربوط به زیست فناوری

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زیست فناور، کارشناس زیست فناوری، پژوهشگر زیست فناوری

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه ی [داری] در جایگاه پسوند در واژه هایی همچو مرغداری، گله داری، گاوداری، زنبورداری، شهرداری، استانداری و. . . کاربردی است و چم پرورشگاه و جای نگهد ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

زهکشی= کشیدن آب زاییده شده از زمین. زه: بن کنونی از بنواژه ی زهیدن=زاییدن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زهکِش؛ زه دارای چندین چم است یکی از آنها تراوش آب و درپایه برگرفته از زه ( =زاییدن ) است. دهخدا درباره ی تکواژ [زه] می نویسد: تراوش آب از درز و لای ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در پزشکی به جای واژه ی بیگانه ی دِرَن می توان از واژه های زهکش و یا چرکِش ( چرککش ) بهره گرفت. چرکش [و یا زهکش]: ابزاری مکنده همراه با یک لوله برای ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در برخی نمونه ها《برونکِشی》به جای تخلیه: برونکشی خونابه ها از زخمِ جراحی با چرکِش ( دِرَن ) .

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

در پزشکی نیز به جای دِرَن می توان یکی از واژه های زهکش و چرکِش ( چرککش ) را بکار گرفت.