پیشنهادهای مهدی کشاورز (٤,٢٢٠)
پُرخواهان، پردادخواه
پُرخواهان، پُردادخواه= کثیرالشاکی
فناوردن
فناوریک [بهره گیری از پسوند زابساز ( صفتساز ) ایک در پارسی میانه] بجای tecnologic و technological. فناورانه بجای technologically
فناورانه
پرتوکار، کارشناس پرتونگاری
راهپیمایی، راهنوردی
بوم جهش
نپذیرفته، ناپذیرفته، نپذیرفتنی، ناپذیرفتنی، واخورده
بودگاه، بودجا، بودگان، هستگاه، هستگان ایستگان، ایسگان،
"بودگاه" واژه ای ست که می تواند بجای واژه های [محل، مکان، موقعیت] بکار رود.
دلتنگ، ناخوش، ناشاد، ژولیده، گرفته، بی دل و دماغ، پکر
ناشکیبا، کم حوصله، شتابکار، شتابزده، شتابناک، دستپاچه، بیتاب. در اسپهان، [دل کوچولی] زاب ( صفت ) است و به کسانی گفته می شود که دارای دلهره ای بیش از ...
دل کوچک، دل کوچولی
نیز در جاهایی: پیکربندی، ریخت پذیری، ریختیابی، دیسمندی
پیکربندی، ریخت پذیری، ریختیابی
ریخت پذیری، پیکربندی
تاریخ پایان
باورگردانی، دگرش باور
دگرش، دگردیسی، بهسازی، بازسازی
اَبَر دگرش، دگردیسی
دگرش روند، دگرش روال، روندگردانی، دگرش باور، دگرش اندیشه، روش گردانی، باورگردانی
گاه گردانی
رویه گرداندن، رویه گردانی کردن
اندیشه گردانی، دگرش اندیشه
دگرسویی، دگرسو رفتن/دادن، راه گردانی کردن، راه گرداندن، راه چرخاندن
راه گردانی، راه چرخانی، چرخاندن راه
دِگَرسو رفتن، دگرسو شدن
دگرسو رفتن، دگرسو دادن
خوبیها، برتریها، شایستگیها، توانمندیها ؛ با کمالات= شایسته، توانمند، پرهنر
با بیشترین ارج، با بیشترین گرامیداشت
کنون پیوسته
ناتراز، ناهمتراز
همتراز
دستوری شدگی کارواژه های دارم/خواهم کارواژه های [دارم، خواهم] که بجز یک کارواژه ی هنجار کاربردی، به یک نشانه ی دستوری هم دگردیس شده اند: [دارم] ابزار ...
دستوری شدگی= دگرش یک واژه ی جداگانه به یک نشانه ی دستوری، مانند نشانواژ ( حرف نشانه ) ی کُنیکی ( مفعولی ) [را] که در پارسی دری از واژه [برای] در پهل ...
دستورانه
[در ادبیات] دستوری شدن، دگرش یک واژه به یک نشانه دستوری.
خودگردان سازی
خودگردان کردن، خودگردانش
پاک گهر
جگرآماس
جگرآماس
جگرآماس
بدردبخور، هنوز بدردبخور
بدردبخور، بدردخور، کاربردی
" گِرانیک" گرانه= قدر مطلق، گرانیک= قدر مطلقی، وابسته به قدر مطلق
گرانه= قدر مطلق، گرانیک= قدر مطلقی، وابسته به قدر مطلق، - گرانیدن= سنگین شدن، وزن یافتن گرانه= سنگینی، وزن و واژه ای پیشنهادی بجای قدر مطلق
" گِرانه" گرانه واژه ای ست که از بنواژ ( مصدر ) گرانیدن بدست آید؛ گرانیدن= سنگین شدن، وزن یافتن؛ گرانه= سنگینی، وزن؛ گرانه واژه ای پیشنهادی ست به ج ...
- سنگینی، وزن، - ( واژه ی پیشنهادی ) قدر مطلق