اسم - صفحه 50
بادام کوچک، نوعی درخت بادام
دختر
فارسی بادان
آبادان، ( مخفف آبادان )، پاداش و جزای نیکی، ( در اعلام ) نام حکیمی از شاگردان جمشید جم، نام ایرانیِ ...
پسر
فارسی بستام
گشوده و منتشر شده، این نام به معنی لفظی «گشوده و منتشر شده» معنا شده است، صورت دیگری از بسطام و گست ...
پسر
پهلوی بستانه
منسوب به بستان و باغ، ( = بوستانه )، ( بستان، ه ( پسوند نسبت ) )، ( به مجاز ) زیباروی، ( بوستانه
دختر
فارسی
طبیعت بستور
نام پسر زریر برادر گشتاسپ، این نام در اوستا «بَستَوَری» یا «بَستَوَئیری» به معنی «جوشن بسته» آمده ا ...
پسر
اوستایی، پهلوی
تاریخی و کهن بستک
رختخواب، نام یکی از بزرگان دورة سکایی ( نگارش کردی
پسر
کردی بستیر
نوعی فرش با نقشهای خیلی زیبا ( نگارش کردی
پسر
کردی بسطام
نام دایی خسرو پرویز پادشاه ساسانی
پسر
فارسی بسمه
نام دختر اسماعیل ( ع )
دختر
عبری
مذهبی و قرآنی بسنده
کافی، کامل، خشنود، شایسته
دختر
فارسی بسود
دارای فایده ( نگارش کردی
پسر
کردی بسوز
از ته دل ( نگارش کردی
پسر
کردی بسیم
خوشحال، شادمان و خندان، خندان چهر، گشاده روی، شادمان، مسرور، خرم و خوشحال
پسر
عربی بسیه
کافی ( نگارش کردی
پسر
کردی بشتار
آرزومند
پسر
لری بشتاسب
گشتاسپ
پسر
فارسی بشدار
سهیم، شریک، شریک ( نگارش کردی
دختر
کردی بشری
بشارت، مژده، مژدگانی، از واژه های قرآنی ( یونس : )
دختر
عربی
مذهبی و قرآنی بشوتن
نام برادر اسفندیار است، ( = پشتوتن )
پسر
اوستایی بشکو
شرکت سهامی ( نگارش کردی
دختر
کردی بعثت
برانگیختن و به کاری واداشتن، زنده کردن، انتصاب پیامبر اسلام ( ص ) به مقام نبوت از سوی خداوند
دختر
عربی
مذهبی و قرآنی بغرا
نام پادشاهی از خوارزم که به بخارا لشکر کشید، نام پادشاهی از خوارزم که به بخارا لشکر کشید و پایتخت س ...
پسر
ترکی
تاریخی و کهن بفران
معصوم و پاک مانند برف، معصوم و روپاک مانند برف ( نگارش کردی
دختر
کردی بفرانبار
هنگام باریدن برف، نام اولین ماةزمستان، دی ماه ( نگارش کردی
دختر
کردی بفرین
برف و بوران
دختر
کردی بقا
باقی بودن، ماندگار بودن، پایداری، پایندگی، ( در عرفان ) عبارت است از بدایت سیر فی الله، چه سیر الی ...
پسر
عربی بگاش
نام یکی از سرداران هخامنشی
پسر
فارسی
تاریخی و کهن بلار
آدم شوخ طبع، آدم شوخ طبع ( نگارش کردی
دختر
کردی بلاش
از شخصیتهای شاهنامه، نام فرزند کوچک یزگرد دوم پادشاه ساسانی و نوزدهمین پادشاه ساسانی، نیز نام چند ت ...
پسر
پهلوی، اوستایی
تاریخی و کهن بلاشان
از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی از پهلوانان افراسیاب، پلاشان، همزمان با کیخسرو پادشاه کیانی
پسر
فارسی
تاریخی و کهن بلالوک
آلوبالو ( نگارش کردی
دختر
کردی بلباس
به برخی عشایر کرد بلباس میگویند، بة برخی عشایر کرد بلباس میگویند ( نگارش کردی
پسر
کردی بلقیا
بلقیس
دختر
فارسی بلنجه
نوعی گل خوشبو وخوشرنگ، خرامان، صاحب خرام، نوعی گل خوشبو وخوشرنگ ( نگارش کردی
دختر
کردی
گل بلواژ
آبگینه ( نگارش کردی
دختر
کردی بلوران
منسوب به بلور، ( بلور، ان ( پسوند نسبت ) )
دختر
فارسی، عربی بلورین
شفاف و درخشان مانند بلور، بلوری، به شکل بلور، ساخته شده از بلور، ( به مجاز ) شفاف و درخشان، بلور ( ...
دختر
فارسی، عربی بلوط
گیاهی درختی و جنگلی که میوه آن خوراکی است، ( در گیاهی )، گیاهی درختی و جنگلی که چوب سخت دارد و میوه ...
دختر
فارسی
طبیعت بلویر
نیلبک ( نگارش کردی
پسر
کردی بلکا
دانا، دانشمند، عاقل، خردمند
دختر
ترکی بلیان
نام خضر پیغمبر ( ع ) که برادرزاده ی الیاس پیغمبر ( ع )، ( اعلام ) ) نام خضر پیغمبر ( ع ) که برادرزا ...
پسر
عربی
مذهبی و قرآنی بلیسه
لهیب، شراره ( نگارش کردی
دختر
کردی بلیمت
نابغه ( نگارش کردی
پسر
کردی بلین
عهد، قرار، قرار ( نگارش کردی
دختر
کردی بمان علی
بمان ( فارسی ) + علی ( عربی ) نامی که با آن طول عمر کودک را با توسل به اسم علی ( ع ) بخواهند
پسر
عربی، فارسی بمانی
نامی که با آن طول عمر کودک را بخواهند
دختر
فارسی بن هور
پسر خورشید
پسر
فارسی، عربی بنار
دامنةکوةکه رو به دشت است ( نگارش کردی
پسر
کردی بناز
نازنین، نازنین ( نگارش کردی
دختر
کردی بنان
سرانگشت، انگشت، ( اعلام ) غلامحسین بنان [، شمسی] خواننده ی ایرانی، فرزند کریم خان بنان الدوله بود، ...
پسر، دختر
عربی، کردی
مذهبی و قرآنی بناو
نوعی درخت محکم و سخت کة بة خاطر سنگینی به زیر آب فرو میرود ( نگارش کردی
دختر
کردی بناوان
کدبانو، خانه دار، خانةدار ( نگارش کردی
دختر
کردی بنت الحسنی
دختر زنِ نیکو، دختری که از زن نیکو متولد شده است
دختر
عربی بنتا
نو نهال
دختر
کردی بنجامین
بنیامین، فرزند پسر دست راست، نام فرزند حضرت یعقوب و برادر حضرت یوسف
پسر
عبری بندن
بلندی روی کوه ( نگارش کردی
پسر
کردی بندوی
نام دو تن از شخصیتهای شاهنامه، نام دو تن از شخصیتهای شاهنامه در زمان ساسانیان
پسر
فارسی
تاریخی و کهن بنرخ
قیمتی ( نگارش کردی
دختر
کردی برمال
جلوی منزل، سجادة، خانةدار ( نگارش کردی
پسر
کردی برمایون
برمایه
پسر
فارسی برنادت
دلیر و شجاع
دختر
لاتین برنادخت
دختر جوان، ظریف، ( برنا، دخت = دختر )، خوب و نیک
دختر
فارسی برنوش
برانوش
پسر
فارسی برهم
بهره، حاصل، نام خوانندةکرد زبان «برهم حسن» ( نگارش کردی
پسر
کردی برهمن
برهمن
پسر
سانسکریت برهمند
برهمن
پسر
سانسکریت برهون
هاله، خرمن ماه
دختر
فارسی برو
بلوط ( نگارش کردی
پسر
کردی بروا
اعتقاد، اعتقاد ( نگارش کردی
پسر
کردی بروار
آن قسمت از دامنةکوة کة زیباترین قسمت آن میباشد، نام منطقةای در کردستان نزدیک عمادیه ( نگارش کردی
پسر
کردی بروان
پیش بند ( نگارش کردی
پسر
کردی بروسکان
جمع «بروسکه» ( نگارش کردی
پسر
کردی بروسکه
درخشش و روشنایی، ( کردی، /biruska/ ) درخشش و روشنایی، برق ناشی از ابر یا هر چیز دیگر، تلگراف ( نگار ...
دختر، پسر
کردی بروفه
دستار
دختر، پسر
فارسی برکان
کوه آتش فشان، ( اعلام ) نام روستایی در شهرستان اصفهان و فسا
پسر
فارسی
طبیعت برکاو
دامنه کوه، دامنةکوه ( نگارش کردی
پسر
کردی
طبیعت برکای
درخشندگی نور ماه
دختر
ترکی برکه
استخر طبیعی، آب گیر، گودی کوچک و کم عمقی از زمین که در آن آب جمع شده باشد، ( در قدیم ) استخر
دختر
فارسی
طبیعت برکو
خرمن کوچک قبل از خرمن بزرگ ( نگارش کردی
پسر
کردی برکوش
پیش بند ( نگارش کردی
پسر
کردی برکیارق
امیر و صاحب مقام، کلاهش پاره شده، آن که کلاهش شکسته است، ( اَعلام ) شاه سلسله ی سلجوقی [، قمری] در ...
پسر
ترکی بریا
واژة ایکاش ( نگارش کردی
دختر
کردی بریان
گذر آب یا باد ( نگارش کردی
پسر
کردی بریتان
دختر دلیر و شجاع
دختر
کردی برید
پیک، چاپار، نامه بر، ( معرب از لاتین veredus ؟ )، ( در قدیم ) اسگدار، ( در احکام شرع ) بزرگترین و ی ...
پسر
لاتین
تاریخی و کهن برید 2
گوارا، ( مصغر بَرد ) به معنای گوارا، ( اَعلام ) برَید ابن معاویه عِجلی از صحابه و فقهای بزرگ شیعه د ...
پسر
عربی بریدخت
دختر پاکیزه و پاکدامن، ( بَری = پاکیزه، مبرا، دخت = دختر )، دختر پاکیزه و پاکدامن و مبرا از گناه
دختر
فارسی، عربی بریز
محترم ( نگارش کردی
پسر
کردی بریسکه
نگا «بروسکه» ( نگارش کردی
پسر
کردی برین
بلند مرتبه و بزرگ، ( بَر = اَبَر، بالا + ین ( پسوند نسبت ) )، واقع در بالا یا بالاترین جا، بالایی، ...
دختر، پسر
کردی بریندار
تخلص شاعر معاصر محمد رستمی، زخمی، تخلص شاعر معاصر «محمد رستمی» ( نگارش کردی
پسر
کردی برینداره
آمبولانس ( نگارش کردی
دختر
کردی بریوان
دختری که گوسفندان بازگشته از چراگاه را صدا میزند
دختر
کردی بریکار
وکیل ( نگارش کردی
پسر
کردی بزان
شکست دهنده، نام روستایی ( نگارش کردی
دختر
کردی بزرجمهر
بزرگمهر، بسیار مهربان، نام وزیر انوشیروان پادشاه ساسانی
پسر
فارسی بزرگ امید
بسیار امیدوار، نام معلم خسرو پرویز پادشاه ساسانی
پسر
فارسی بزوتنوه
حرکت، جنبش، کنایه از پیروزی آرام آرام ( نگارش کردی
پسر
کردی بزوین
محرک ( نگارش کردی
پسر
کردی بزین
نگا «بةزان» ( نگارش کردی
دختر
کردی