اسم با حرف ش - صفحه 4
دختر شایسته، ( شایان، دخت = دختر ) دختر شایسته و سزاوار
دختر
فارسی شایرایا
ستاره ناهید
پسر
آشوری شایلان
زینت داده شده
دختر
ترکی شایلی
بی همتا
دختر
ترکی شایلین
بی همتا
دختر
ترکی شایما
جواهر ماه
دختر
ترکی، فارسی شایمین
فرزندی پر برکت و بی همتا
پسر
فارسی شاین
شاهدانه، بر وزن فاعل
دختر
کردی شایورد
هاله ی ماه، خرمن ماه، ( = شادورد )، پرده ای است در موسیقی، پرده ای است در موسیقی + نک شادورد، شادورد
دختر، پسر
فارسی شب آرا
آراینده شب
دختر
فارسی شب افروز
ماه، زیباروی، درخشنده
دختر
فارسی شب پره
پروانه، خفاش
دختر
فارسی شب دخت
دختر شب
دختر
فارسی شب ناز
زیبایی شب، ناز شب
دختر
فارسی شباب
جوانی، مرد جوان، ( در موسیقی ایرانی ) نام پرده ای
پسر، دختر
عربی شا پری
شاه پری
دختر
فارسی شائق
راغب، مشتاق، آرزومند، ( = شایق )، کسی که شخص به دیدن او مشتاق باشد، خاطرخواه
پسر
عربی شابرزین
شاه برزین
پسر
فارسی شابهار
نام دشتی در نواحی کابل
پسر
فارسی شاخ شمشاد
کنایه از قدبلند و رعنا
دختر
فارسی شاخ نبات
شاخ ( فارسی ) + نبات ( عربی )، شاخ شکر، نام افسانه ای معشوقه حافظ شیرازی
دختر
فارسی، عربی شاخسار
محل انبوهی شاخه های درخت
دختر
فارسی شاخوان
مرد کوه نشین
پسر
کردی شاد
خوشحال، بدون غم و اندوه، مسرور، ویژگی آنچه سبب شادی می شود، ( در قدیم ) با شادی و خوشی
دختر
فارسی شاد دل
خوش طبع و خوشحال
دختر
فارسی شادا
منسوب به شاد، خوشحال، شاد باش
دختر
فارسی شادآفرید
آن که شاد آفریده شد، آفریده شاد
دختر
فارسی شادان بانو
بانوی شاد
دختر
فارسی شادان برزین
نام دانشمندی از مردم توس
پسر
فارسی شادان هرمز
مرکب از شادان ( شاد ) + هرمز اهورامزدا یا خدا
پسر
فارسی شادانه
شاهدانه
دختر
فارسی شادبانو
بانوی شاد
دختر
فارسی شادبخت
خوشبخت، نیک بخت
دختر
فارسی شادبه
بهترین شادی
پسر
فارسی شادبهر
آن که از شادی بهره دارد، خوشحال
دختر
فارسی شادپری
پری شاد
دختر
فارسی شادتگین
پهلوان شاد، از امیران دربار خوارزمشاه، شاد ( فارسی ) + تگین ( ترکی ) پهلوان شاد
پسر
ترکی، فارسی
تاریخی و کهن شادخاتون
بانوی شاد
دختر
فارسی شاددخت
دختر شاد
دختر
فارسی شادرای
اندیشه زنده و شاد
پسر
فارسی شادرخ
آن که چهره ای شاد و متبسم دارد
دختر
فارسی شادرو
آن که روی و چهره اش شاد است، شاداب، شادمان و مسرور، شادرخ
دختر
فارسی شادروز
نیکروز، خوشبخت، کسی که روزش شاد است
پسر، دختر
فارسی شادسیما
ترکیب دو اسم شاد و سیما ( خوشحال و چهره )، ( = شاد رو )
دختر
فارسی، عربی شادفر
آن که دارای شکوه و شادی است، شکوه شادی، ( اَعلام ) از نام های دوره ی هخامنشیان
پسر، دختر
فارسی شادگل
آن که چون گل شاداب است
دختر
فارسی
گل شادگون
شاد و خوشحال
دختر
فارسی شادل
شاه دل و جان
پسر
فارسی شادلی
دختر شاد، نام چندتن از بزرگان عرب
دختر، پسر
ترکی، فارسی، عربی شادمانه
خشنود، شاد، ( = شادمان )، خوشحال و مسرور، ( در حالت قیدی ) با شادی و خوشحالی
دختر
فارسی شادناز
ویژگی آن که شاد است و با عشوه و ناز است، مرکب از شاد ( خوشحال ) + مهر ( محبت یا خورشید )، نام شهر ی ...
دختر
فارسی شادنوش
نوشنده شادی، شاد و خوشحال، ( شاد، نوش = انوشه، جاوید )، شادی و شادمانی همیشگی و جاوید، ( شاد + نوش ...
دختر
فارسی شاده
شادمان، شاد
دختر
فارسی شادور
شادمان، خوشحال
دختر
فارسی شادوین
شادمان و خوشحال، ( شاد، وین = رنگ )، به رنگ شاد
دختر
فارسی شادک
نام مستعار سمک در داستان سمک عیار
دختر
فارسی شادکامه
کامروا، خوشحال، شادمان
دختر
فارسی شادکان
کامیاب، کامروا، خوشحال، شادمان، نام برادر فریدون پادشاه پیشدادی بنا به روایتی
پسر
فارسی شادی ار
شاد و خوشحال
پسر
فارسی شادی سا
چون شادی، ( شادی، سا ( پسوند شباهت ) )، به سان شادی
دختر
فارسی شادیان
شادیانه، آهنگ و نوای شادی آور، ( = شادیانه )، از روی شادی، بر اساس شادی
پسر، دختر
فارسی شادیانه
از روی شادی، بر اساس شادی، آهنگ و نوای شادی آور
دختر
فارسی
تاریخی و کهن شادیفروز
ترکیب دو اسم شادی و فروز ( خوشحالی و تابش )، فروزنده نور شادی، زینت بخش شادی و شادمانی، شادی آورنده
دختر
فارسی شادیفروغ
ترکیب دو اسم شادی و فروغ ( خوشحالی و روشنایی )، نور و روشنی شادی، پرتو شادی و شادمانی، شادی با شوق ...
دختر
فارسی، عربی شادیناز
شادیِ قشنگ و زیبا، ( شادی، ناز = ( در گفتگو ) قشنگ و زیبا، ( در قدیم ) متناسب و موزون )، شادیِ متنا ...
دختر
فارسی شادیور
دارای حالت شادی و شادمانی، ( شادی، ور ( پسوند برای دارندگی ) )، خوشحال
پسر
فارسی شار
عنوان عمومی پادشاهان غرجستان ( ناحیه ای در عربستان کنونی )
پسر
عربی شنگان
از شخصیتهای شاهنامه، از شخصیتهای شاهنامه و از بزرگان ایرانی در زمان یزگرد پادشاه ساسانی
پسر
فارسی
تاریخی و کهن شنگل
شوخ، از شخصیتهای شاهنامه، نام شاه هند و جزو سپاهیان افراسیاب تورانی
پسر
فارسی شنه
نسیم آرام و دلپذیر
دختر
کردی شنیا
نسیم
دختر
کردی شنیاز
بهار شاداب
دختر
ترکی شه پرور
شاه پرورده، پرورده ی شاه، شاه پرور، پرورنده ی شاه، آن که شاه را پروراند
دختر
فارسی شه گل
بهترین گل، گلِ شاهانه، شاهگل
دختر
فارسی
گل شه موبد
شاه موبد
پسر
فارسی شهان
پادشاهان
پسر
فارسی شهبال
بال بزرگ، بزرگترین پر از پرهای بال مرغ، ( = شاه بال )، شهپر، بزرگترین پر پرنده
پسر
فارسی
پرنده شهبان
برادر زرین ملک در داستان ملک بهمن
پسر
فارسی شهبانو
شاه بانو ملکه، همسر شاه
دختر
فارسی شهددخت
دختر شیرین، شهد ( عربی ) + دخت ( فارسی ) دختر شیرین
دختر
فارسی، عربی شهدل
شاه دل
پسر
فارسی شهده
منسوب به شهد، عسل، ( شهد، ه ( پسوند نسبت ) )
دختر
عربی شهدیس
شاهزاده خانم، درختری که شکوه و زیباییش مانند شاه است
دختر
فارسی شهرآگیم
حاکم شهر، نام یکی از سپهسالاران مازندران
پسر
فارسی شهرآرا
آراینده شهر، کسی که زیباییش شهره شهر است
دختر
فارسی شهراز
راز بزرگ، راز شکوهمند، راز بزرگ و شکوهمند
دختر
فارسی شهرآزاد
نام یکی از پادشاهان ساسانی
پسر
فارسی شهرآشوب
آن که در شهر ایجاد فتنه و آشوب می کند، بسیار زیبا و دلربا، نام یکی از گوشه های موسیقی ایرانی
دختر، پسر
فارسی شهران
از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از خردمندان ایرانی در زمان یزدگرد پادشاه ساسانی، ( شهر، ان ( پسوند نسب ...
پسر
فارسی
تاریخی و کهن شهربان
حاکم شهر
پسر
فارسی شهرتاش
شهر ( فارسی ) + تاش ( ترکی ) همسایه و همشهری
پسر
فارسی، ترکی شهرخواست
نام روستایی در نزدیکی شیراز، نام یکی از سرداران طبرستان
پسر
فارسی شهرزادزهرا
ترکیب دو اسم شهرزاد و زهرا ( زاده شهر و نیکو )
دختر
فارسی، عربی شهرسب
از اساطیر شاهنامه
پسر
فارسی
تاریخی و کهن شهرسپ
از شخصیتهای شاهنامه، نام وزیر طهمورث که مردی دانا و پارسا بود و شاه را به نیکی راهنمایی می کرد
پسر
فارسی شبان
چوپان، گله بان
پسر
فارسی شباویز
مرغ حق، ( = شب آویز )، مرغی که به شب خود را به یک پای بیاویزد و حق حق گوید و او را حق گوی نیز گویند ...
دختر، پسر
فارسی
پرنده شبدیز
شب رنگ، ( در قدیم ) سیاه رنگ ( اسب )، ( در موسیقی ایرانی ) از الحان باربد، کنایه از آسمان، زمانه، ر ...
دختر
فارسی شبدیس
مانند شب
دختر
فارسی شبره
شبنم روی گل
دختر
مازندرانی