پیشنهادهای amir sadeghzadeh (٩٥)
دارابودن. توانگر. ثروتمند
سربسته وغیر مستقیم به چیزی اشاره کردن
سربسته وغیر مستقیم به چیزی اشاره کزدن
غافلگیر کردن کسی که باعث شگفت زده شدن بشود
غافلگیر کردن کسی
تهییج. انگیزه
به وجد آوردن. شور وحال. انگیزه
پیرامون. کنار. نزدیکی. همسو. پهلو
انکار بدیهیات وتوجیح کردن ودروغ بافی برای پوشاندن هر واقعیتی. باطل کردن حق کسی را می گویند.
انکار بدیهیات وتوجیح کردن ودروغ بافی برای پوشاندن هر واقعیتی. باطل کردن حق کسی را می گویند.
انکار بدیهیات وتوجیح کردن ودروغ بافی برای پوشاندن هر واقعیتی. باطل کردن حق کسی را می گویند.
انکار بدیهیات وتوجیح کردن ودروغ بافی برای پوشاندن هر واقعیتی. باطل کردن حق کسی را می گویند.
راه های دسترسی بدون ترافیک
امام رضا
رشوه بگیر. دزدی
وکیل کردن
مکتوبات. نوشته شده
تکیه گاه. پشتوانه
خلاصه شده. خلاصه کننده
علیل وناتوان
ناتوان
بزرگان. سردمداران
مسئولان
شادی آور. نشاط انگیز
مسرت. شادمانی. پرنشاط
در حقوق جمع لایحه. لوح تقدیر لوح
لوکس وبا عظمت
ثابت کنندهگان. دلیل آورنده گان برای ثابت ساختن
اثبات کردن . ثابت کردن
معنی اصلی این کلمه میشه. قطعی. حتمی
تائید شده. حتمی شده
جمع عقیده. باور واعتقاد قلبی
کم
آمارگرفته شده
واژه نامه. لغت نامه
راه و روش. شیوه. نحوه
موقت. در حال عبور وطی کردن هر مسیر مشخص شده
بجا آوردن. پسوند . مثلا شکرگزار. نمازگزار
شکر گزار
عبور کردن
در حقوق به معنی شکایت می باشد. جمع شکوائیه. گله مند. شاکی بودن از شخصی که مکتوب میشود
موارد مطرح شده. موضوعات بیان شده
مطرح شده. طرح شده
جنگ وجدل در مباحث مطروحه
پیروی بامردم.
وعدگاه. جایی که درآن مکان عهد وپیمان بسته شده است
عهدو پیمان بستن با شخصی را گویند
جمع ناموس
عمل نکردن به قوانین وضع شده
خلاف عهد وپیمان عمل کرده. انجام دادن عکس عهد وپیمان
نقض کردن. بی توجه بودن به قوانین. بی توجه بودن به عهد وپیمان بسته شده
معنی اصلی میشه سرپرست. کارفرما. اختیاردار .
بریدن سر هر حیوانی را ذبحه می گویند
مکتوب نوشته شده
مثل. همانند
به طور ساده یعنی اینکه . باعث وبانی هرکاری را می گویند
هرچیزی که درمتن به آن اشاره شده باشد. ذکر شده مزبور. نامبرده از هرچیزی
انتهایی. پایانی. آخرین
فرجام. پایان رسیده
مشترک
خدمتگزار. خادم. خدمت کننده
دلگرمی. امید دهنده
خلاصه کردن
اطاعت کردن .
فرمانده. رئیس. رهبری. هدایت گر. فرمانروا
ضعیفان. تهی دستان. فقیران
بهره مند شدن
سلیقه ها
زور گویی. جهان خواری.
بزرگ جلوه دادن.
کوتاه سخن گفتن.
طول دادن وزیاده روی در سخن
مردود.
بلند پایه. برافراشته
حل وفصل کردن.
تحلیل وبررسی کردن هر چیزی را گویند
آمارگیری. آمارگرفتن از هرچیزی.
به تفاهم رسیدن. سازش کردن
صلح وسازش. تفاهم
پرتلاش. اهتمام ورزی. جهد وکوشش. همت ورزی
زیاده خواهی. فزونی
پرتلاش. ساعی
غم انگیرچز. جگر سوز
غم انگیز. اندوه بار. به اصطلاح جگر سوز
پرده پوشی. پنهان کردن.
مشترک کردن هرچیزی را هم پوشانی می گویند. یکی کردن. پوشش دادن
موفقیت
پیروزی. پیروز شدن
انجام دادن ویا اجرا کردن هر کاری. اعمال کردن
عظمت
خشن. درشت. سخت.
پدید آورنده گان. خلق کننده گان
تاریخ نویسان
نخبه