پیشنهادهای یاس اکبریبابادی (٩٠)
حواله: دشمن
( فیس کردن ) در گویش بختیاری نیز معنای به خود بالیدن ، خود نمایی را دارد.
در لری_گویش بختیاری/جنوبی گَپ:بزرگ گِپ:گرفتگی ، کیپ شدن گُپ/گُلُپ: گونه
واژه لری به معنای ژولیده و پریشان، صفتی که برای حالت مو بکار میرود.
خَو پَلاک: در خواب حرف زدن، کابوس دیدن
در گویش بختیاری 👈بِلَم : پایین
دریدن در زبان لری معنی پاره کردن را میدهد. البته با لهجه هر جا متفاوت بیان میشود مانند بختیاری که آن را دِردَن میگویند. دیرِستِن: پاره شدن دِردِس ...
لوس در لری به معنای پلک چشم است. الوس یعنی رنگ سفید یا کمرنگ.
در گویش بختیاری به آش رشته ( بَلگ ) میگویند.
جور : مانند جور یَک: مثل هم جور : پیدا کردن بِجورِس:پیداش کن جور کردن: فراهم آوردن
چَواسِه: برعکس جووِت چَواسِه کردی: پیرهنت رو برعکس تن کردی.
در لری بختیاری: گَدِه:سیرابی گُدِه: گفت
در لری : خین: خون خُین = می خواهید ( خُیم = می خواهیم )
دُرگَل در لری بختیاری به معنای ( دختران ) است.
دین = دنبال دینِت = دنبال تو ، همراه تو دیندا = پشت سر ، بعد از ، دنبال دیندا = عاقبت دینداتم ابینم: عاقبت کارت رو میبینم.
در زبان لری اَنگِلات به معنای آویزان شدن / مزاحم است.
در لری بختیاری رِوین به معنای � روده � است.
در لری : سی = برای سیم = برای من سی چِنُمِ = به چه دردم می خورد سی خُس = برای خودش سی مُون = برای ما سیچه = چرا ، برای چی
در زبان لری : کَوُو : رنگ آبی کَووِ : گوسفند بزرگ
در زبان لری_گویش بختیاری : وا = باید وا = همراه ( وا یک : همراه هم ) وا پا = ایستاده ، روی پا وا دیار = وا در اینجا به معنی باش، مراقبش باش
در لری بختیاری گُمبِلاز به معنی �پریدن� است. گُمبِلاز کندن: کنایه از شیطنت و بازیگوشی بچه
در لری بختیاری: فِر: پرواز فِر زَی = پرواز کرد.
تَلوارِه = تخت چوبی برای گذاشتن وسایل خانه بخصوص وسایل آشپزی واژه لری
در لری چهارمحال بختیاری پاوزار به معنی گیوه ، کفش است.
در لری بختیاری کادو برای عروس را ( بِلکِه ) می گویند. بِلکِه برون:مراسم نامزدی
در زبان لری_گویش بختیاری واژه ( بَلاکُم ) به معنی 👈 ( شاید، امید است ) می باشد.
حوق: تَهَوع، حالتی که قبل از بالا آوردن غذا از لوله گوارش به بیرون دهان احساس می شود. حلوق : استفراغ واژگان لری
در لری معنی واژه تَلواسَه ( اضطراب ) است. به تاسه وستن ( به تاسه افتادن ) : از شدت استرس لرزیدن
وَشقِه در لری بختیاری به معنای عطسه است وَشقیدن: عطسه کردن علی وَشقِست: علی عطسه کرد. وشقه کنایه از شوم هم داره
هَم سُ : همون موقع هِم سَ : همین الان هَمسُکِه گومت ره= همان موقع که بهت گفتم رفت. لری بختیاری
یُنِ = این است یُنِ بر: این رو ببر لری بختیاری.
هِشتِن در لری بختیاری نیز به معنای گذاشتن و اجازه دادن است. هِشت:گذاشت هِشتی:گذاشتی نَهِشتی روم: اجازه ندادی ( نزاشتی ) برم.
واژه� وند �در زبان لری معانی مختلفی دارد. اصلی ترین که شناسه قوم لر است ( وند ) پسوند فامیلی است. مانند فرخ وند، شماروند، بیرانوند، ترکاشوند، بختیا ...
ویر = فکر ، یاد
گِردِه واری = جمع آوری وسایل برای مسافرت واژه لری بختیاری
سَهدی = پیغام در زبان لری گویش بختیاری واژه سهدی به معنای نصحیت یا پیغام است. مثال: زهرا سهدی کی چیاس بر = زهرا پیغام فرستاد وسایلشو ببر.
تُرُک در زبان لری گویش بختیاری به معنای آهسته بودن و یا آرام راه رفتن است. تُرُک تُرُک = یواش یواش بتُرُک:یواش بیا مثال: تا تو تُرُکی مو یام= تا تو ...
در لری بختیاری این واژه دو معنای مختلف دارد: تُوف = دوغ را پخته داخل کیسه می کنند و به آن توف می گویند ( همان خمیر کشک ) . تُوف=به معنای خروشش آب ...
تُرُک در زبان لری گویش بختیاری به معنای آهسته راه رفتن است. تُرُک تُرُک = یواش یواش بتُرُک:یواش بیا مثال: تا تو تُرُکی مو یام= تا تو یواش راه بیفتی ...
مِلُو: کوچک گویش بختیاری _زبان لری
پشا: این واژه در زبان لری به معنای پارچه و کادوهایی هست که برای نامزدی برای عروس و خانواده او میبرند.
بوی زهم بیشتر برای بوی بد گوشت به کار میرود. در زبان لری این واژه را ( هوم هومک ) میگویند.
پیت ( pit ) = پیچ پیتنادن= پیچاندن ، دَوَران ( زبان لری )
پین در لری مصدر ( اندازه گرفتن ) است پینیدن/پینادن: اندازه گرفتن بر اساس یک واحد مثلا برنجان پینیم:یعنی برنجها رو اندازه تعداد مهمان آماده کردم. ب ...
خسیل : علف نرم وسبز لری گویش جنوبی
تی:چشم مثال ( تی به رَه : چشم به راه، منتظر ) تَی: پیش ، کنار مثال ( علی تَی احمده:علی پیش احمده ) گویش بختیاری
تِلِیش=برش بلند، بریدگی تِلیشِست: بریده شد ، شکافت تلیش تلیش=برش های زیاد. پاره کردن و بریدن. ( هم معنای شرحه شرحه فارسی. ) تلیشِسِه= سراسرپاره ...
تَل=تلخ تُل=سگ کوتاه تَل=شاخه ( تَل دار :شاخه درخت ) تِل= گیره ی کمانی سر تُل، تُر=غل خوردن ( سیو تُر خرد وست:سیب غل خورد افتاد. تِلِ= شکمِ بزرگ ( ...
پِلقِنده:بی نظم پِلقِنیدِه : ور آمده صفت ( تی پلقنیره ) به حالت چشم بیرون زده اشاره داره بعد از زل زدن میگن ( تیام پلقست ) یعنی چشمام بیرون زد. یا ...
پایین نوشتید افعال دو دسته میشه[ بی قاعده ( به لری بختیاری:بِپَلغار] اولین بار شنیدم همیشه برام سوال بودریشه کلمه پلغنده ( بی نظم ) از کجاست ! متاس ...