دریدن در زبان لری معنی پاره کردن را میدهد.
البته با لهجه هر جا متفاوت بیان میشود مانند بختیاری که آن را دِردَن میگویند.
دیرِستِن: پاره شدن
دِردِس:پاره اش کرد.
به /"بهنام رضایی"/
درو کردن فارسی از درودن یا دریدن میاید چنان که گریه کردن هم در اصل از گریستن و خنده کردن از خندیدن میاید، گاهی به جای استفاده از فعل ساده از فعل مرکب در فارسی استفاده میشود تا تاکید بیشتر را برساند یا اینکه سوی روبه رو را در دریافت پیام به اشتباه احتمالی نیندازد.
... [مشاهده متن کامل]
درو از درودن میاید و درودن شکل دیگری از دریدن است و در شعرها بارها به کار رفته.
.
جهانا مپرور چو خواهی درود
چو می بدروی پروریدن چه سود ( وقتی درو میکنی یا میدری، پروراندن چه فایده ای دارد؟ ) ( فردوسی )
.
گیاهان کوهی فراوان درود ( درو کرد )
بیفگند ازو هر چه بیکار بود ( فردوسی )
.
واژه "درودگر" یا "دروگر" به معنی "نجار" از همین درودن یا درو گرفته شده
این درود را با درود به معنی سلام نباید اشتباه گرفت، آن درود از درست میاید و وقتی به کسی میگویند درود بر تر یعنی سلامتی و درستی از آن تو باشد و ریشه اش درست است به معنی سالم و سلامت.
این درود از دریدن میاید که تقریبا هم معنا با بریدن است.
. . .
عربی خودش بسیاری از واژگانش را از لاتین و یونانی و فارسی میانه و عبرانی و آسوری ستانده، ولی آنقدر آن را دستخوش تغییر میکنند که روشن نمی شود. ولی خود سخنوران عرب به این حقیقت آگاه هستند و در کتاب ها از آن یاد میکنند.
دریدن و درودن در اوستایی، فارسی باستان، و فارسی میانه و پهلوانی اشکانی آمده، هر ۴ زبان سنت نوشتاری بسیار کهن تری نسبت به ترکی باستان که نخستین نوشته اش برای ۱۳۰۰سال پیش است دارند، اگر قرار هم باشد کسی وام گرفته باشد عقل سلیم و خرد انسان میگوید ترکی از فارسی یا زبانی خویشاوند فارسی وام گرفته نه وارونش!
آبادیس تو هم طرفدار پانترکا شدی
دریدن و درودن یک مصدر هستند با بن مضارع های به ترتیب دَر و درو و هردو تقریبا معنی بریدن و پاره کردن می دهند.
"درو کردن" "درودگری ( نجاری ) " هم با دریدن هم ریشه هستند.
بهنام رضایی🤣🤣🤣🤣هزاران چیز درنده مانند دندان چاقو تیغ وجود داره ک وظیفه دریدن دارن ناخن کی شده وسیله دریدن . . .
منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی
آریایی:
دریدن به اوستایی، dar میباشد که باtear انگلیسی پیوند دارد.
همه عالم تن است و ایران دل
نیست گوینده زین قیاس خجل
از ترکی مشتق شده. با کلمه درناق یعنی ناخن هم ریشه هست. درمالاماک یعنی ناخن و پنجه کشیدن حیوان. ریشه کلمه ترکی هست و ایدن به آن اضافه شده است. اکثر کلمات رو بعد ریشه یابی آدم به ترکی و عربی میرسه
دریدن ، فتاردن است و فتالدن که به عربی رفته و انفطرت به چم شکافت از آن ساخته شده
واژه دریدن
معادل ابجد 268
تعداد حروف 5
تلفظ daridan
ترکیب ( مصدر متعدی ) [پهلوی: daritan]
مختصات ( دَ دَ ) ( مص م . )
منبع لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
واژگان مترادف و متضاد
چاک کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) چاک زدن. پاره کردن. دریدن. شکافتن. خراشیدن :
بکردند چاک آن کیی جوشنش
بشمشیر شد پاره پاره تنش.
فردوسی.
به آب اندرون تن در آورده پاک
چنان چون کند خور شب تیره چاک.
... [مشاهده متن کامل]
فردوسی.
فکند آن تن شاهزاده بخاک
بچنگال کردش جگرگاه چاک.
فردوسی.
کواکب بر بساط مجره کاه بگستردند و صبح جامه چاک کرد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 159 ) . || در مصیبت عزیزی جامه بر تن دریدن. گریبان دریدن یا جامه بر تن پاره کردن در عزا و ماتم یا از شدت اندوه و الم. چهره بناخن شخودن :
همه جامه پهلوی کرد چاک
خروشان بسر بر همی ریخت خاک.
فردوسی.
بیفتاد ز اسب آفریدون بخاک
سپه سر بسر جامه کردند چاک.
فردوسی.
بزد دست و جامه بدرید پاک
بناخن دو رخ را همیکرد چاک.
فردوسی.
نفس نفس اگر از باد نشنوم بویش
زمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاک.
حافظ.
هتک
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٢)