تاریخ
٧ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

روا برابر فارسی واژه عربی معتبر است. معتبر از عبر ( عبور، عابر، معبر و. . . ) به معنی گذشتن و روا از رفتن میاید.

تاریخ
٧ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

جایگاه پادشاهی این نام به سرزمین های شمال کوه های البرز یعنی مازندران و گیلان و گلستان ( که ان هم تابع مازندران است. ) و تالش ایران و گشتاسپی ( باکو ...

تاریخ
١١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

بریدن هم ارز با ریشه قطع در عربی است و برا ( اغلب با تشدید بر حرف ر ) همان قاطع است. تیغ برا و کلام برا همان تیغ قاطع و سخن قاطع هستند.

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

گُرد در فارسی به معنی پهلوان است چنانکه فردوسی کسانی چون رُستم و دیگر پهلوانان ایرانی را گُرد خطاب کرده. به کرد ربط ندارد، رستم سیستانی و کاوه آهنگر ...

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

فقط جماعت نیمچه ریشه شناسی می توانند الغوث عربی به معنی درخواست یاری را به استفراغ و بالاآری ربط دهند!

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

بعد از دزدیدن واژگان فارسی و عربی حالا حداقل به روسی و فرانسه و انگلیسی و اوکراینی رحم کنید!!! هرچه بیل دارد ترکی است عجبا

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

خیم به معنی ذات و سرشت است و خوش خیم و بدخیم و دژخیم ( خیم پلید، دژمن=بداندیش، دشوار=سخت دژآگه=خشمگین ) از آن گرفته شده اند. واژگان عربی وخیم و وخام ...

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

بد و خیم هردو فارسی هستند. خیم به معنی ذات و طبیعت و سرشت است. واژگان خوش خیم، بدخیم، دژخیم همگی از این ریشه هستند. بدخیم به شکل وخیم و وخامت از ف ...

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

به اوزرا جدیری کاف پسوند فارسی نام ساز و گاهی گوچک ساز است و از َگ در فارسی میانه میاید، پسوند اَگ فارسی میانه بسیاری از جاها به - ه تبدیل شده مانند ...

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

به تارش پانگیلک ندیده بودیم که دیدیم سومری هیچ بازمانده زنده ای ندارد. فرزندان سومریان هم امروزه عرب زبان یا آسوری زبان یا کردزبان یا. . . هستند ولی ...

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

به اوزرا جدیری آواره محمود لیاقت هنر فردوسی را نداشت ولی شاه اسماعیل صفوی با همه خرافاتی بودنش فهمید شاهنامه چه اثر گرانمایه ای است برای همین هم نام ...

تاریخ
١٧ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

تیغ تغییر شکل یافته واژه تیز یا تیخ است. آموزیدن و آموختن آمیزیدن و آمیختن و آمیغ ( مخلوط ) میزیدن و میختن و میغ ( به ترتیب: باراندن، ابر ( البته ب ...

تاریخ
٢٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

این مصدر در فارسی گفتاری رایج است، مایه خجالت است که دیوان سالاری مملکت اصرار دارد به جای هِشتن یا نِهِشتن از قرار دادن، به جای ستاندن از اخذ کردن، ب ...

تاریخ
٢٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

به /"بهنام رضایی"/ درو کردن فارسی از درودن یا دریدن میاید چنان که گریه کردن هم در اصل از گریستن و خنده کردن از خندیدن میاید، گاهی به جای استفاده از ...

تاریخ
٢٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

درو کردن فارسی از درودن یا دریدن میاید چنان که گریه کردن هم در اصل از گریستن و خنده کردن از خندیدن میاید، گاهی به جای استفاده از فعل ساده از فعل مرکب ...

تاریخ
٢٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

به /"اورهان"/ بله درو کردن فارسی از درودن یا دریدن میاید چنان که گریه کردن هم در اصل از گریستن و خنده کردن از خندیدن میاید، گاهی به جای استفاده از فع ...

پیشنهاد
٠

آستانه واژه ای هندواروپایی است که با ریشه های ایستادن، اُست ( در استخوان و استخوان ) یا اُستون ( ستون ) ، stand و stop در انگلیسی stareدر لاتین و ایت ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

خمودگی به معنی سستی و شل و ولی و ناامیدی است. در شعرها نه ولی در گفتار مردم بسیار کاربردی است.

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

اکباتان خوانش یونانی واژه مادی - پارسی هَگمَتانَه و ایلامی اَگمَدَن است که در فارسی میانه به همتان و در فارسی و نو دیگر زبان ها به شکل همدان درآمده ا ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

البته در اردکان یزد شمار بسیار شایان توجهی از روستاهای زرتشتی نشین یا زرتشتی - مسلمان نشین هم هست که مردمشان افزون بر فارسی یا زبان های نزدیک فارسی ب ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

اردکان نام دو شهر در سرزمین فارس است، یکی اردکان در شمال استان یزد است که از بزرگترین شهرستان های ایران است ( شهرستان اردکان یزد مساحتی به اندازه است ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

در برهان قاطع به معنی گریستن آمده احتمالا از ریشه پرژ را پرژیدن ( ؟ ) باشد که با کاف/ه نامساز به معنی گریه شده.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

اقای بختیاری کاشان شهری فارسی زبان یا گویشور به زبان های قدیم اصفهان است که البته در نایین و خور و بیابانک و ورزنه و کوهستان و روستاهای اصفهان همچنان ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

بنده خداوند. بنده است بستن/بند میاید که با گرفتن - ه نامساز ساخته شده مانند پوشه، آموزه، اندیشه، گریه، خنده و. . . خدا به اعتقاد دهخدا از واژه خود ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

به یاشار ۱. تخم واژه ای فارسی از توهم و تخمه از توهمَگ است. قرار نیست هرچیزی که آخرش مِه یا اوم داشته باشد ترکی باشد. ۲. معنی اصلی این واژه در اوستا ...

پیشنهاد
٠

تا جایی که شدنی است کوشیده میشود از سروده های کهن فارسی که خوشبختانه به خاطر زحمات چامه سرایان فارسی اصلا کم نیستند برای تشریح مصدرها بهره برد، اگر ن ...

پیشنهاد
٠

هدف من از وانمودن این جستار بررسی چند مصدر که ممکن است در فارسی از یاد رفته یا کم کاربرد و فرّار شده باشند، است.

پیشنهاد
٠

درب و داغون واژه ای ترکی برگرفته از واژه دارم ( ب ) اداغین ( با ای کوتاه ) به معنی ویران شده است. ای های کوتاه ترکی در گذار به فارسی او میشوند مانند ...

پیشنهاد
٠

درب و داغون واژه ای ترکی برگرفته از واژه دارم ( ب ) اداغین ( با ای کوتاه ) به معنی ویران شده است. ای های کوتاه ترکی در گذار به فارسی او میشوند مانند ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

درب و داغون واژه ای ترکی برگرفته از واژه دارم ( ب ) اداغین ( با ای کوتاه ) به معنی ویران شده است. ای های کوتاه ترکی در گذار به فارسی او میشوند مانند ...

پیشنهاد
٠

درب و داغون واژه ای ترکی برگرفته از واژه دارم ( ب ) اداغین ( با ای کوتاه ) به معنی ویران شده است. ای های کوتاه ترکی در گذار به فارسی او میشوند مانند ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

درب و داغون واژه ای ترکی برگرفته از واژه دارم ( ب ) اداغین ( با ای کوتاه ) به معنی ویران شده است. ای های کوتاه ترکی در گذار به فارسی او میشوند مانند ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

نقل از دهخدا ( در همین وبسایت ) : بربر. [ ب َ ب َ ] ( اِخ ) از کلمه یونانی باربار بمعنی غیریونانی مانند عجم بمعنی غیر عرب. ( یادداشت بخط مؤلف ) . آت ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

به کاربر/"کاربر"/ اگر معیار شعر و ادب است، ایرانشاه بن ابوالخیر رازی که یک حماسه سرای ایرانی سده ششم بود ( یک سده پس از فردوسی ) مرز ایران را چنین بی ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

البته بهتر است یکم اصلاح کنم تبدیل ز به خ در فارسی فراوان است آموختن و آموز ستیختن و ستیز آمیختن و آمیز گریختن و گریز و. . . که خ آنها به غ می تواند ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

داغ برگرفته از تاف یا تپ در فارسی باستان است که در فارسی میانه به شکل تافتن و ویتافتن کاربرد داشته به معنی گرما. تافتن به شکل تفتن، تفسیدن، تفت دادن ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

ریسه از ریس که ریشه مصدر ریسیدن یا رِشتن است و ه نام ساز ساخته شده مانند سازه، پوشه، آموزه، گویه، اندیشه، تاسه، ناله و. . . خود واژه "ریشه" و "ریش" ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

مکتب، ایدئولوژی البته مکتب بیشتر به معنی نوشتمان یا نویسمان است تا گفتمان ولی خب هردو می توانند این معنی را برسانند

پیشنهاد
٠

زرتشت بهرام پژدو نام یک شاعر زرتشتی از کرمان بود که منظومه زراتشت نامه را به پیروی از شاهنامه فردوسی برای تعریف داستان زندگی زرتشت به فارسی نوشت . ب ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١

چجوری لر همزمان هم کورد "بوده و هست" هم "شما لوری های هندی هستید که بهرام گور ساسانی از هندوستان آورده؟" ( توی مدخل شهرکرد نوشتی لر همون لوری و کولیه ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

نام بردار واژه ای فارسی است که در پهلوی دقیقا به همین شکل مورد کاربرد بوده. این واژه به معنی نامور یا نام آور، مشهور، شناخته شده، یا ثبت شده و نامجه ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

سوغات واژه ای ترکی یا مغولی است. برابرهای فارسی آن ، نورَهان و ره آورد هستند. پاسبان گفتا چه داری نورهان گفتم شما کان زر دارید و من جان نورهان آورد ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

سوغات واژه ای ترکی یا مغولی است. برابرهای فارسی آن ، نورَهان و ره آورد هستند. پاسبان گفتا چه داری نورهان گفتم شما کان زر دارید و من جان نورهان آورد ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

سوغات واژه ای ترکی یا مغولی است. برابرهای فارسی آن ، نورَهان و ره آورد هستند. پاسبان گفتا چه داری نورهان گفتم شما کان زر دارید و من جان نورهان آورد ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

سوغات واژه ای ترکی یا مغولی است. برابر فارسی آن ره آورد است. چون سفر کردم مرا راه آزمود زین سفر کردن ره آوردم چه بود ( مولوی ) همچنین ره آورد به م ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

اول فکر کردم یه نام اروپاییه🗿 آرتیمان ارته/ارده[راست و درست] مانند اردکان ( نام دو شهر یکی در فارس یکی در یزد ) اردستان ( شهری تاریخی در اصفهان، زا ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

آیَفت ( فارسی میانه ) از آیَفتَن ( ؟ )

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

در عربی "عین" هم به معنی اندام دیدار انسان است هم به معنی آب جوشنده از زمین. در فارسی هم چشم به معنی اندام دیدن و چشمه به معنی آب جوشنده از زمین. م ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

بهمنیار=یار نیک اندیش اسفندیار=یار مقدس مهریار=یار مهربان، یار ایزد میترا دینیار=یار دین و کیش ایزدیار=پیرو و یاریگر خداوند این نام های پسرانه در فار ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

هرچند که در ترکی هم این واژه معنا دارد اما محتمل است که به یوغ در فارسی هم همریشه باشد. یوغه یوغ از ریشه آیوختن آیوز در فارسی میانه میاید به معنی ج ...