پیشنهادهای hoseyn (٣٥٥)
انوشیروان=انوشه روان ( فارسی میانه: anushag rovan ) = اَن هوش - اَگ یا - ه رَو آن ۱. اَن=در فارسی میانه پیشوند منفی ساز بوده مثلا اَنیران یعنی ناایرا ...
انوشیروان=انوشه روان ( فارسی میانه: anushag rovan ) = اَن هوش - اَگ یا - ه رَو آن ۱. اَن=در فارسی میانه پیشوند منفی ساز بوده مثلا اَنیران یعنی ناایرا ...
انوشیروان=انوشه روان ( فارسی میانه: anushag rovan ) = اَن هوش - اَگ یا - ه رَو آن ۱. اَن=در فارسی میانه پیشوند منفی ساز بوده مثلا اَنیران یعنی ناایرا ...
انوشیروان=انوشه روان ( فارسی میانه: anushag rovan ) = اَن هوش - اَگ یا - ه رَو آن ۱. اَن=در فارسی میانه پیشوند منفی ساز بوده مثلا اَنیران یعنی ناایرا ...
انوشیروان=انوشه روان ( فارسی میانه: anushag rovan ) = اَن هوش - اَگ یا - ه رَو آن ۱. اَن=در فارسی میانه پیشوند منفی ساز بوده مثلا اَنیران یعنی ناایرا ...
انوشیروان=انوشه روان ( فارسی میانه: anushag rovan ) = اَن هوش - اَگ یا - ه رَو آن ۱. اَن=در فارسی میانه پیشوند منفی ساز بوده مثلا اَنیران یعنی ناایرا ...
در فارسی باستان: vi - vap - ana به نظر می رسد ربطی به بی - آب - آن ندارد. Vap در فارسی باستان به معنی خراب و ویران بوده Vi پیشوندی است که واگرایی را ...
به نظر می رسد واژه سخن و مصدر سرودن از یک ریشه باشند. ( با قاطعیت تایید نمی شود. )
میتوان فرایندهارا در فارسی را با در کنار هم نهادن بن ماضی و بن مضارع ها نشان داد مانند گفت و گو، جست و جو، رُفت و روب ( روبیدن، تمیزکردن ) و. . .
تمام جهان در فیلم هندی ساخته دست ر*ضاش*اه زندگی میکنند. چرا که نظر دوستانی چون اقای سرور و بیلگولوش را مبنی بر اینکه ترکی نیای فارسی ( و در اینجا عرب ...
در گویش یزدی پَچُفتَن یا پَشُفتَن تقریبا هم معنی با پاشیدن است و با گرفتن پسوند اُک یا اُگ ( همان اَک تصغیر در فارسی سنجه ) به اسم تبدیل میشود ( پَچُ ...
دولخ یا تولخ در گویش های به ویژه جنوبی و خراسانی
دولَخ یا دولاخ یا تولَخ به معنی گرد و غبار در گویش های فارسی جنوبی و مرکزی ( کرمان یزد فارس هرمزگان ) و زبانهایی چون لری و لاری و دیگر زاگرسی ها و ک ...
مهم نیست زبان گورانی کمی از کردی سورانی - کلهری فاصله دارد یا ندارد، به گیلکی و تالشی نزدیکی دارد یا ندارد، مهم این است که گورانی ها و زازایی ها و مر ...
جناب بهداروند، بنده دلیل شباهت نام الله وردی خان، سردار صفوی با برخی طوایف بختیاری را نمیدانم ( البته شاید این طوایف از نسل ایشان بوده باشند یا خود ر ...
تقریبا در سراسر ادبیات فارسی آهنگ معنی قصد و اراده می دهد، برای موسیقی بهتر است خُنیا و بجای آهنگساز و آهنگ نواز از خنیاگر یا نوازنده بهره برد.
یکی از "حکایت خیلیاست" ترین کتاب هایی که تاکنون نوشته شده است. همچنین یک انیمیشن بسیار قدیمی از این کتاب موجود است که پیشنهاد تماشایش داده میشود.
یکی از "حکایت خیلیاست" ترین کتاب هایی که تاکنون نوشته شده است. همچنین یک انیمیشن بسیار قدیمی از این کتاب موجود است که پیشنهاد تماشایش داده میشود.
یکی از "حکایت خیلیاست" ترین کتاب هایی که تاکنون نوشته شده است. همچنین یک انیمیشن بسیار قدیمی از این کتاب موجود است که پیشنهاد تماشایش داده میشود.
کرمان در یونانی فارس و کرمان و خوزستان از معدود سرزمین هایی هستند که نامشان از زمان هخامنشی تقریبا بی دگرگونی بوده ( به ترتیب: پارسَ، کارمانیا، سوزیا ...
بشاگرد شهرستانی در استان هرمزگان نزدیک مرز هرمزگان - بلوچستان است که مردمش به فارسی یا بشاگردی که زبانی ایرانی جنوب غربی ( نزدیک به فارسی و لری ) است ...
داو در فارسی به معنی ادعا و داوطلب کسی است ادعای چیزی را دارد، البته که طلب ان عربی و از مصدر برساخته طلبیدن است ( فارسی چند مصدر رایج این چنینی دارد ...
داو در فارسی به معنی ادعا و داوطلب کسی است ادعای چیزی را دارد، البته که طلب ان عربی و از مصدر برساخته طلبیدن است ( فارسی چند مصدر رایج این چنینی دارد ...
از نگرش شکران و جماعت پیرامونش سندهای بسیار به زبان عربی=بخدا قسم چارتا از این سندارو بیار خب ادعا که کاری نداره یه عده هم میتونن بیان بگن ترکی رو چی ...
به سعیدخان آری مجازی بزرگ و جهان کوچک شده. مجازی بزرگ و آگاهی پراکنی آسان شده. لیک لیک لیک، افزون بر آگهی پراکنی، شایعه پراکنی، مردم پسند پراکنی، ر ...
در فارسی دم را برابر "نفس" می گذارند ولی شایسته نیست، دم بخشی از تنفس است ( بخش دیگر تنفس بازدم است ) که در دم هوا را تو می دهند و در بازدم بیرون مید ...
در فارسی دم را برابر "نفس" می گذارند ولی شایسته نیست، دم بخشی از تنفس است ( بخش دیگر تنفس بازدم است ) که در دم هوا را تو می دهند و در بازدم بیرون مید ...
در فارسی دم را برابر "نفس" می گذارند ولی شایسته نیست، دم بخشی از تنفس است ( بخش دیگر تنفس بازدم است ) که در دم هوا را تو می دهند و در بازدم بیرون مید ...
در فارسی دم را برابر "نفس" می گذارند ولی شایسته نیست، دم بخشی از تنفس است ( بخش دیگر تنفس بازدم است ) که در دم هوا را تو می دهند و در بازدم بیرون مید ...
در فارسی دم را برابر "نفس" می گذارند ولی شایسته نیست، دم بخشی از تنفس است ( بخش دیگر تنفس بازدم است ) که در دم هوا را تو می دهند و در بازدم بیرون مید ...
برادر ( خودمانی، گویش خراسان )
نامگذاری به شیوه نام ماه ها ( که البته آنها هم به نوبه خود از نام های امشاسپندان آیین زردشت آمده اند ) یار از الگوهای رایج نامگذاری کهن ایرانی بوده. ...
نامگذاری به شیوه نام ماه ها ( که البته آنها هم به نوبه خود از نام های امشاسپندان آیین زردشت آمده اند ) یار از الگوهای رایج نامگذاری کهن ایرانی بوده. ...
نامگذاری به شیوه نام ماه ها ( که البته آنها هم به نوبه خود از نام های امشاسپندان آیین زردشت آمده اند ) یار از الگوهای رایج نامگذاری کهن ایرانی بوده. ...
کارنامه اردشیر بابکان یادگار زریران ویرازگان/ارداویراف نامه شایسته است بخوانیم.
دی: پیشوند زمان گذشته از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن فردا که نیامدست بیداد مکن ( خیام ) دیشب:شب گذشته گاهی به ریخت "دوش" دوش دیدم که ملائک در میخانه ...
آس یعنی سنگ و آب هم همان آب است آس یاب سنگی که با آب می چرخد و گندم را نرم و آرد میکند. از بیخ و بن ساخت آمیغ هایی چون "آسیاب بادی" و "آسیاب آبی" اش ...
آس یعنی سنگ و آب هم همان آب است آس یاب سنگی که با آب می چرخد و گندم را نرم و آرد میکند. از بیخ و بن ساخت آمیغ هایی چون "آسیاب بادی" و "آسیاب آبی" اش ...
آس یعنی سنگ و آب هم همان آب است آس یاب سنگی که با آب می چرخد و گندم را نرم و آرد میکند. از بیخ و بن ساخت آمیغ هایی چون "آسیاب بادی" و "آسیاب آبی" اش ...
آس یعنی سنگ و آب هم همان آب است آس یاب سنگی که با آب می چرخد و گندم را نرم و آرد میکند. از بیخ و بن ساخت آمیغ هایی چون "آسیاب بادی" و "آسیاب آبی" اش ...
شرمنده ماننده جوینده گوینده سازنده یابنده پالنده رونده جونده پرنده جهنده نام نهادی است و هر کودک کلاس اولی ای هم این را می داند و استنباط میکند، شر م ...
نباید اشتباه گرفت!!! پیشوند "وا" اشاره به مفهوم واشدن و اتساع دارد مانند واگرایی، وارَفتن، واتنگیدن ( انبساط ) و. . . پیشوند "باز" به معنی تکرار چند ...
نباید اشتباه گرفت!!! پیشوند "وا" اشاره به مفهوم واشدن و اتساع دارد مانند واگرایی، وارَفتن، واتنگیدن ( انبساط ) و. . . پیشوند "باز" به معنی تکرار چند ...
فارسی میانه: وَس خُوار ( بس خوار یا بس خور )
هم در زبان لری هم فارسی شیراز هم فارسی یزد هم کرمان هم سیرجان هم خراسان هم اصفهان هم. . . مردم از ستاندن یا استاندن یا اسوندن ( بسته به گویش ) بهره م ...
زنده و پاینده باشید برویی🫶
شاید هم ارز با همان "چپول" فارسی باشد، که در گفتار سیاسی - اجتماعی برای ریشخند چپگرایان مورد استفادست.
از زاینده رود در گذشته بیشتر به عنوان "زنده رود" یاد میشده که البته امروزه بیشتر زاینده رود برایش به کار می برند ( هرچند که معنایشان عملا یکی است، زا ...
از زاینده رود در گذشته بیشتر به عنوان "زنده رود" یاد میشده که البته امروزه بیشتر زاینده رود برایش به کار می برند ( هرچند که معنایشان عملا یکی است، زا ...
به نکات خوبی اشاره فرمودید منتها ۱. آش فارسی - اوستایی است. ۲. سوپ فرانسوی است. ۳. جوجه فارسی است. ( در فارسی میانه زوزگ بوده و در جنوب کشور هم هنو ...